سخن بین دو نماز

ظاهرا تشریف فرمایی و سپس سخنرانی مشهور آقای رییس جمهوری در میدان جهاد کاشان هنوز حاشیه های خود را دارد و در اقدامی تازه آیت الله نمازی امام جمعه محترم کاشان از کسانی که در این مراسم شعارهای نادرست و مغایر اخلاق داده اند گله کرده اند و خواستار پوزش آنان از مقام محترم ریاست جمهوری شده اند.

تا اینجای سخن چنین بر می آید که نگرش این گفتار کاملا سیاسی باشد اما نه تنها چنین نیست بلکه کاملا از جنبه اخلاق و فرهنگ باید به این موضوع نگاه کرد.

در میان سفر روسای جمهور ایران اسلامی به کاشان سفرهای پنج خرداد۸۶ و ۱۹ اردیبهشت ۸۹ محمود احمدی نژاد رنگ و آبی چون کارهای دیگر دولت ایشان داشته است و رکورد استقبال از رییسان جمهوری متعلق به آیت الله خامنه ای در ۳/۹/۱۳۶۶ و سید محمد خاتمی در ۲۷/۸/۱۳۷۸ است .(جدا از استقبال از رهبری در ۲۰/۸/۱۳۸۰.

اما نمی توانم از خاطرات سیاسی سرشار از اخلاق و ادب حاضر در ذهن خود هم بگذرم . در هنگام حضور آقای خاتمی در کاشان ایشان می دانست که آیت الله یثربی(ره) به رقیب ایشان رای داده است اما در ضیافت ناهار ظهر پنج شنبه در باغ فین به ساعت خود نگاه می کند و به همراهان که برخی عمیقا مخالف این کار بودند می گوید به آیت ا لله بگویید ساعت دو در منزل خدمتشان می رسم و سپس وقتی در عصر همان روز در میدان جهاد مردم آن آیت الله و نماینده مجلس پنجم(مهندس جمالی) را به سبب پاره ای نارضایتی های محلی به شکل هایی هو کردند این سید محمد خاتمی بود که نجیبانه فصلی طولانی و مشبع در فضایل این دو بیان کرد و از شخصیت خود مایه گذاشت تا ذهن مردم را از بدبینی بیرون آورد.

اما در این دولت کریمه اخیر مقام معظم امامت جمعه کاشان و نماینده بسیار گرانمایه شهر علنی و آشکار رای خود را به رییس دولت دهم اعلام و اصرار کرده اند ولی در پیشگاه مردم کاشان نماینده مجال سخن نمی یابد که خود نوعی وزن کشی سیاسی برای ایشان است و نماینده معظم ولی فقیه با لقب ساده حاج آقا یاد می شود.

مردم هم البته آن گونه که آقای احمدی نژاد از آنان پرسید از هشت صبح آمده بودند که خبر خوش استان شدن را به خانه ببرند اما به گونه ای شیرین با آنان برخورد شد که یادشان رفت برای چه آمده بودند.

البته از مرد بزرگ و سخندان و کاردانی چون احمدی نژاد این انتظار هست که در کاشان اگر نام مشاهیر را به شیوه سلف بر زبان جاری نمی کند دیگر نفرمایند سلام خدا بر معلمان و استادان و سلام خدا بر کشاورزان و دامداران!(به خدا کاشان شهر معروف به دامداری نیست)

اکنون از آیت الله نمازی این درخواست را داریم که در جلساتی به نقد و بررسی این گونه استقبال و آن گونه سخنان بپردازند و همان گونه که در یک سال گذشته برای ازدواج سخن گفته اند و در این زمینه صاحب عنوان شده اند در خطبه ها به بیان علت ها بپردازند و این پیشنهاد را هم که حکم گپی میان دو نماز بر سجاده ایشان است عرض می کنم که به مقامات عالی کشور بفرمایند حق باشماست و کاشان فعلا استحقاق استان شدن را ندارد و از این استان کنونی جایی بهتر سراغ نداریم و  می دانیم که هیچ اجحاف و جانبداری و حق کشی در میان نیست پس بر این اساس یکی دو سال از مردان لایق کاشان کسی را برگزینید و استاندار قرار دهید تااندکی بازدید این همه فرماندار اصفهانی حاضر در کاشان را پس داده باشیم.

شاهنامه یا حجاب اسلامی

دوستی امروز تعریف می کرد که برای انتقاد از سازمانی دولتی با یکی از مسوولان رده بالای شهر صحبت می کرده است و وقتی سخن از کم کاری در بخش فرهنگ پیش آمده است ایشان حضور وزیر ارشاد دولت نهم را در کاشان اقدامی ارزشمند در سی سال گذشته دانسته است (منظورشان جلسه بی نتیجه پرسش و پاسخ با وزیر در فرهنگ سرای مهر کاشان است)

سپس توضیح داده اند که این روزها اداره ارشاد در پی تدارک راهپیمایی بزرگ در حمایت از حجاب اسلامی است که بحث فرهنگ و ارشاد اسلامی کاملا با موضوع حجاب همخوانی دارد.

آن دوست می گفت که به ایشان عرض کردم چون در تعیین مصداق های فعالیت فرهنگی با شما اختلاف دارم از ادامه گفتگو منصرف می شوم.

بعد با آن دوست محترم در این باره صحبت کردیم که دیروز روز فردوسی بود و امسال هزارمین سال پایان سرایش شاهنامه اما در این کشور مهد زبان فارسی و شعر وشاعری آن گونه که باید و شاید خبری نیست. گفتم حال که اداره ارشاد پیگیر بحث حجاب اسلامی است از سازمان تبلیغات و حوزه مقدسه علمیه بخواهیم بین دو نماز برای شادی روح فردوسی بزرگ طلب آمرزش کنند !

کجا خفته ای ای بلند آفتاب؟

دقایقی است از مراسم نکوداشت استاد بزرگ سخن پارسی حکیم ابوالقاسم فردوسی که در دولت آباداصفهان برگزار شد باز گشته ام.

این مراسم را انجمن ترویج زبان و ادب فارسی به مدیریت استاد دانشمند دکتر مهدی محقق به میزبانی آقای اکبر رفیعی در باغ شخصی ایشان که بوستان سرای فردوسی نام دارد برگزار کرد و استادانی چون دکتر دادبه دکتر نوریان دکتر محقق دکتر کهدویی و دکتر موسوی گرمارودی حجت الاسلام دعایی و ...  حضور و سخنرانی داشتند.

آقای اکبر رفیعی یکی از مردمان سخت کوش و خوش ذوق و اهل شعر و ادب شهر دولت آباد درکنار اصفهان است که هر چند در ظاهر شغلشان بازرگانی مصالح ساختمانی است اما سرمایه زیادی را در راه شعر و ادب فارسی با هدف گردهمایی استادان و ادیبان ایران زمین و نکوداشت مشاهیر جاودانی ایران مانند حکیم توس خرج کرده است . که تجدید چاپ  کتاب مجموعه مقالات همایش فردوسی در سال ۱۳۱۳ به صورتی و نفیس و اهداء آن یکی از چشمه های خوشفکری و ذوق ایشان است. و به آسانی می توان حدس زد که در این هزار سال کسانی از این دست بوده اند که عاشقانه و البته گمنام برای پاسداشت زبان فارسی پافشاری و جوانمردی کرده اند.

از نام و نشان و آرامگاه آن واعظ متعصب - که امروز مصداق های کمی ندارد - و ناجوانمردانه فردوسی را بی دین نامید و اجازه نداد در آرامگاه عمومی شهر او را دفن کنندکسی خبری ندارد و نیز از نشان و خاک جای عنصری و فرخی و منوچهری که سخن را به بهای اندک فروختند و نماندند خبری نداریم اما امروزدر سراسر جهان و به سفارش یونسکو مراسم هزارمین سال پایانسرایش شاهنامه برگزار می شود.

به جای طرح مباحث تخصصی و علمی در باب شاهنامه و فردوسی ترجیح می دهم دوستان را به خواندن کتاب هایی که در این باره است ارجاع دهم .

يك ارتكاب

خيلي نياز به توضيح ندارد كه حال و هواي اين غزل چگونه است و يا در چه موقعيتي و از زبان چه كسي سروده شده است براي سراينده اين مهم است كه متاسفانه (يا هر قيد و صفت ديگر) اين عبارات بيان حال بسياري از دوستان جوان ماست كه شايداين چند مصراع و بيت لحظه اي حال و هواي آنان را عوض كند. باتاكيد بر اين كه نگارنده سخنگوي اين قبيل دوستان جوان نيست  برايشان آرزوي سربلندي و شادكامي دارد.

ارديبهشت در تن گل پيچ و تاب بود

همچون دلم كه منتظر يك جواب بود

يادم نمي رود كه تماشاي يك نگاه

در يك غروب مايه صد اضطراب بود

مستي ناز در نگهش بود و بارها

شور نهفته در دل ما بي شراب بود

طوفان سرزنش همه جا مي وزيد و دل

سرخوش ز دوستداري يك ارتكاب بود

ما در كنار پنجره با اشك همسفر

او بي خبر به خلوت خود خواب خواب بود

پر بود شهر عشق ز محبوب و چشم من

با او نه در پي هوس انتخاب بود

دل با حضور فاصله هايي پر از اميد

باور نكرده بود كه سهمش سراب بود

يك ماه بعد سال پلنگ و شبي ستبر

ديدم كه او مسافر پا در ركاب بود

افسوس حرف عاشقي ام پيش باورش

چون خواندن كتاب به هنگام خواب بود

گلگشت مصلی

ظاهرا در تقدير و سرنوشت مكاني مذهبي چون مصلي در ايران اين نوشته اند كه آن گونه كه حافظ عزيز هم گفته است جايي باشد براي گشت و گذار و پرسه زدن و ساعتي با دوست (دوستان؟!) به سر بردن . در اين چهار سال گذشته به لطف برنامه ريزي هاي دولت فخيمه احمدي اين امكان براي آنها كه در يافتن مكاني مناسب گشت و تفريح دچار كمبود و دغدغه بودند فراهم شد و ثابت شد كه مصلي اگر نه چون قديم در دشت و صحراي بيرون شهر كه در قلب شهر و در محاصره برج ها و بزرگراه ها هم باشد باز همان گلگشت است و هنگامه تماشا.

اين ديباچه كوتاه البته از شان نمايشگاه كتاب تهران كم نمي كند و دوستداران كتاب و انديشه امسال براي بيست و سومين بار در ارديبهشت ماه گرد هم آمدند و داد از زمان و كام  از كتاب گرفتند.

اما در پايان گفتار اين نكته را هم عرض كنم كه در شرايط كنوني كه مكان نمايشگاه به اصرار دولت و ارشاد بهتر از جاي قبلي است باز گرفتاري ها و درد سر هاي خاص خود را دارد پليس و ماموران خدماتي و رانندگان و مردم و آنها كه مثل همكاران دانشگاهي من يك وانت پر كتاب خريده اند مستاصل و سرگردان اند به ويژه كه امسال در بخش بزرگي از مصلي پخش مستقيم عمليات ساختماني و عمراني هم بود و گرد و خاك و سر و صدا و ... عرصه را بر همه تنگ مي كرد.بي انصافي نكنيم كه همين شكل موجود هم باكوشش هاي شبانه روزي فراهم شده بود كه دست مريزاد نگفتن كم لطفي و ناسپاسي است.

براي ما كه تا چند روز ديگر اين خستگي و سردرگمي خاطره اي مي شود و جاي آن را شوق دوباره كتاب خريدن پر مي كند البته نمايشگاه هر جا باشد فرقي نمي كند و لي اي كاش مسوولان محترم با تدبير و درايت بيشتر به كارها بنگرند.

روزی به یاد ترکه های انار

دوازده اردیبهشت  در تقویم سیاسی و اجتماعی ایران ما با شهادت استاد مطهری روز معلم نام گرفت و بدین ترتیب در همه این سه دهه این روز بهانه ای برای قدرشناسی از معلمان عزیز و گرانقدر است.

امروز فرزندان ما از ترکه های انار که فراش یا ناظم  مدرسه در دهه های چهل و پنجاه و بخشی از دهه شصت از میان ساقه ها و شاخه های نازک درخت های حیاط مدرسه (که در کاشان معمولادرخت انار بود) چیزی نمی دانند اما برای ما که امروز می بینیم برخی(فقط برخی ) دانش آموزان نهایت درجه لوسی و بی مزگی را طی می کنند و مدارا و آسان گیری در مواردی جواب نمی دهد نبود این چوب ها و ترکه ها امید بخش نیست به ویژه که از گلستان سعدی آموخته بودیم که جور استاد به ز مهر پدر.

راست (و نه درست) این است که جامعه برای معلمان ارج و اعتباری برابر آنچه که شان و منزلت این عزیران است قائل نیست و گاهی تنها راه عوض کردن کانال تلویزیون به هنگام شنیدن این شعارهای رنگارنگ است.با فخر فروشی و تحقیر آفرینی جماعت نوکیسه و تازه به دوران رسیده که از زندگی و آدمیت فقط پول را می شناسد هم به ناچار بایست کنار آمد که چاره ای نیست .

معلمان سال های دور من برخی روی در نقاب خاک کشیده اند و برخی دیگر در شهر من نیستند فقط توفیق داشتم به چند استاد عزیز که شاگردی محضرشان کرده ام زنگ بزنم و پیامک بدهم .

استاد نازنین من در دوره دکتری دکتر اسماعیل حاکمی والا در این سالها دچار نالانی و بیماری است به ایشان تلفن کردم تشریف نداشتند و برایشان پیام تلفنی نهادم . ساعتی بعد با صدایی ضعیف و فرسوده اما گرم و مهربان  مرا پاسخ فرمودند که همین افتخار برایم کافی است.

کسانی می شناسم که در چهار دیواری کلاس محضرشان را درک نکرده ام اما به واسطه کتاب هایشان وامدارشان هستم مانند حضرت استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب که هنوزصدای تشویق ایشان در بازار کرمان(۱۳۷۳) مرا در گوش است. امروز یاد آنان را هم گرامی می دارم.

در این سوی نیز امروز از زاهدان تا قم پیام تبریک داشتم و دوستان عزیزم که من افتخار معلمی شان دارم مرا یاد کردند و می نوازند که امید است خداوند مهرشان را فروزان و جانشان را پرتوان قرار دهد.

روز معلم را به همه دوستان و همکاران و استادان ارجمند شادباش می گوید.

امامزادگان ژاپنی؟!

به تازگی در مجله بخارا می خواندم که پژوهشگر ژاپنی خانم دکتر شیمیزو  مدتی است در ایران کار خود را بر روی امامزادگان ایران متمرکز کرده است و تاکنون کتاب امامزادگان استان تهران ازاو منتشر شده است و بخش استان های قم و قزوین هم در آخرین مراحل کار قرار دارند.این پژوهش همه سی استان کشور را در بر می گیرد.

نکته شگفت آن است که که این محقق ژاپنی توانسته است یکی دو امامزاده دیگر را افزون بر فهرست رسمی سازمان اوقاف یافته و در کتاب خود از آنان یاد کند. همچنین ایشان موفق شده است به نسب و شجره برخی از این امامزادگان بیش از آنچه که در زیارت نامه آنان آمده است دست پیدا کند.

پس از اندوه و حسرتی که در این موارد ناخواسته بر جان و دل آدمی می نشیند یادم افتاد و پیش چشم آوردم کسانی را که پنجاه سال در حوزه علمیه درس می خوانند و متخصص و اسلام شناس می شوند اما به هنگام نیاز از خواندن یک نماز میت ناتوان اند آنگاه بایست به انتظار بنشینیم که از آن سوی دنیا و سرزمین مذهب شینتو بیایند و امامزادگان مورد احترام ما را به ما معرفی کنند. ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ؟

یاد سعدی در قم

امروز به دعوت انجمن علمی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان قم در تالار سینما تربیت این شهر در باره سبک شناسی غزل سعدی سخن گفتم.

مدت ها بود که دانشجویان گرامی این جانب که از شهر قم می آیند درخواست چنین مراسم و برنامه ای را داشتند که قرعه توفیق من به سخن گفتن در باره سعدی بزرگ در آمد و در این روزهای بهشتی ماه اردیبهشت از این شاعر شعر های بهاری یاد کردیم.

امیدوارم روزی متن کامل این سخنان در جایی به چاپ برسد و علاقه مندان بتوانند بخوانند و از دیدگاه های ارزشمندشان بنده را هم آگاه کنند.

اما آنچه که این سفر را برای من پرخاطره و دلپذیر تر ساخت دیدار دوستان و همکارانی بود که در این شش سال گذشته درجه کارشناسی ارشد ادبیات فارسی خود را از دانشگاه آزاد اسلامی کاشان دریافت کرده اند و این معلم کوچک ادبیات هم با آنها همراه و هم کلاس بوده است.

پیش از سخنرانی هم مرکز تحقیقات معلمان استان قم را با کتابخانه ای مجهز و بخش مجلات و پایان نامه ها بازید کردیم که نشان می داد زیر ساخت لازم برای پژوهش و تحقیق فراهم است فقط بایست همکاران ادبی بیش از بیش جدیت و پشتکار به خرج دهند.

از برنامه های مراسم یکی خواندن غزلی از دانش آموز خانم ضرابی در ستایش حضرت معصومه(س) و نیز مقاله خوانی یکی از همکاران فرهنگی و اجرای موسیقی سنتی بود که شنیدنش در قم توفیق می خواهد!

از تالار که بیرون آمدیم باران بهاری هوای قم را لطیف و فرح بخش کرده بود و دوستان گرامی با محبت و صفایی که از دل پاک و بی آلایششان بر می آید مرا مرهون لطف و مهربانی خویش ساختند. برای همه این عزیزان روزگار سربلندی و بهروزی آرزومندم. 

با تو همین ماجرا رود

خبر یا شایعه بیماری یکی از سران جنبش اصلاحات در شرایط کنونی  کافی است تا عده ای دست به کار و دست به قلم شوند و ادی دین کنند.

اگر به ستون نظرات یکی از این سایت ها که چنین خبری را نوشته اند مراجعه کنید می بینید که خشم و خشونت و افراط و تفریط و احساس گرایی و همه رفتارهایی که از یکی مسلمان راستین و یک ایرانی با فرهنگ و با شخصیت به دور است خود را در قالب جمله ها و اظهار نظر های نفرت بار خود را نشان می دهد.

این تخم نفاق و کینه و بی رحمی را چه کسی در نهاد ما کاشته است و اصلا کی کاشتند که ما خود خبر دار نشدیم و اکنون کدام همت شیطانی آن را آب می دهد و می پروراند؟

در روز نکوداشت سعدی این چند بیت شاید مرهمی باشد بر این همه بی اخلاقی و کم طاقتی و اخلاق ستیزی:

بسیار سالها به سر خاک ما رود                         کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری                شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم    چون چشم سرمه دان که در آن توتیا رود

اول اردیبهشت ماه جلالی

امروز به مناسبت روز سعدی در یکی از مراکز پیش دانشگاهی کاشان سخنرانی کردم . در آغاز گفتم که بانیان ثبت تقویمی این روز اکنون در قدرت نیستند و به قول سعدی هر چه نپاید دلبستگی را نشاید و چه نپاییدنی تر از قدرت و سیاست .

سپس توضیح دادم که سعدی برای همه امور شخصی واجتماعی زندگی ما درس و پیام و نکته دارد حتی بحث داشتن فرزند که این روزها جایزه میلیونی برای تولید انبوه آن گذاشته اند.(من بی قصد تعبیر تولیدانبوه را به کار بردم و لی جماعت نتوانست خنده خود را نگه دارد)

سپس از بی توجهی و غفلت نسبت به مشاهیر ایرانی از فردوسی تا ملا صدرا یاد کردم و این که در هزارمین سال سرایش شاهنامه آب از آب تکان نمی خورد و در شهر خبری نیست.

در پایان نمونه هایی از شعر سعدی را خواندم و آنچه مرا امید وار کرد این بود که غزل :وقتی دل سودایی ... را  که خواندم همه لابد به اعتبار این که در کتاب درسی شان آمده است زیر لب تکرار می کردند.

عصر در کلاس کارشناسی ارشد می گفتم که کارمان به جایی رسیده است که عمو متل عروسکی در برنامه کودک سیما از سعدی سخن می گوید و از آن راضی و خشنود هستیم که به راستی غنیمتی است.