روزی به یاد ترکه های انار
دوازده اردیبهشت در تقویم سیاسی و اجتماعی ایران ما با شهادت استاد مطهری روز معلم نام گرفت و بدین ترتیب در همه این سه دهه این روز بهانه ای برای قدرشناسی از معلمان عزیز و گرانقدر است.
امروز فرزندان ما از ترکه های انار که فراش یا ناظم مدرسه در دهه های چهل و پنجاه و بخشی از دهه شصت از میان ساقه ها و شاخه های نازک درخت های حیاط مدرسه (که در کاشان معمولادرخت انار بود) چیزی نمی دانند اما برای ما که امروز می بینیم برخی(فقط برخی ) دانش آموزان نهایت درجه لوسی و بی مزگی را طی می کنند و مدارا و آسان گیری در مواردی جواب نمی دهد نبود این چوب ها و ترکه ها امید بخش نیست به ویژه که از گلستان سعدی آموخته بودیم که جور استاد به ز مهر پدر.
راست (و نه درست) این است که جامعه برای معلمان ارج و اعتباری برابر آنچه که شان و منزلت این عزیران است قائل نیست و گاهی تنها راه عوض کردن کانال تلویزیون به هنگام شنیدن این شعارهای رنگارنگ است.با فخر فروشی و تحقیر آفرینی جماعت نوکیسه و تازه به دوران رسیده که از زندگی و آدمیت فقط پول را می شناسد هم به ناچار بایست کنار آمد که چاره ای نیست .
معلمان سال های دور من برخی روی در نقاب خاک کشیده اند و برخی دیگر در شهر من نیستند فقط توفیق داشتم به چند استاد عزیز که شاگردی محضرشان کرده ام زنگ بزنم و پیامک بدهم .
استاد نازنین من در دوره دکتری دکتر اسماعیل حاکمی والا در این سالها دچار نالانی و بیماری است به ایشان تلفن کردم تشریف نداشتند و برایشان پیام تلفنی نهادم . ساعتی بعد با صدایی ضعیف و فرسوده اما گرم و مهربان مرا پاسخ فرمودند که همین افتخار برایم کافی است.
کسانی می شناسم که در چهار دیواری کلاس محضرشان را درک نکرده ام اما به واسطه کتاب هایشان وامدارشان هستم مانند حضرت استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب که هنوزصدای تشویق ایشان در بازار کرمان(۱۳۷۳) مرا در گوش است. امروز یاد آنان را هم گرامی می دارم.
در این سوی نیز امروز از زاهدان تا قم پیام تبریک داشتم و دوستان عزیزم که من افتخار معلمی شان دارم مرا یاد کردند و می نوازند که امید است خداوند مهرشان را فروزان و جانشان را پرتوان قرار دهد.
روز معلم را به همه دوستان و همکاران و استادان ارجمند شادباش می گوید.