ظاهرا در تقدير و سرنوشت مكاني مذهبي چون مصلي در ايران اين نوشته اند كه آن گونه كه حافظ عزيز هم گفته است جايي باشد براي گشت و گذار و پرسه زدن و ساعتي با دوست (دوستان؟!) به سر بردن . در اين چهار سال گذشته به لطف برنامه ريزي هاي دولت فخيمه احمدي اين امكان براي آنها كه در يافتن مكاني مناسب گشت و تفريح دچار كمبود و دغدغه بودند فراهم شد و ثابت شد كه مصلي اگر نه چون قديم در دشت و صحراي بيرون شهر كه در قلب شهر و در محاصره برج ها و بزرگراه ها هم باشد باز همان گلگشت است و هنگامه تماشا.

اين ديباچه كوتاه البته از شان نمايشگاه كتاب تهران كم نمي كند و دوستداران كتاب و انديشه امسال براي بيست و سومين بار در ارديبهشت ماه گرد هم آمدند و داد از زمان و كام  از كتاب گرفتند.

اما در پايان گفتار اين نكته را هم عرض كنم كه در شرايط كنوني كه مكان نمايشگاه به اصرار دولت و ارشاد بهتر از جاي قبلي است باز گرفتاري ها و درد سر هاي خاص خود را دارد پليس و ماموران خدماتي و رانندگان و مردم و آنها كه مثل همكاران دانشگاهي من يك وانت پر كتاب خريده اند مستاصل و سرگردان اند به ويژه كه امسال در بخش بزرگي از مصلي پخش مستقيم عمليات ساختماني و عمراني هم بود و گرد و خاك و سر و صدا و ... عرصه را بر همه تنگ مي كرد.بي انصافي نكنيم كه همين شكل موجود هم باكوشش هاي شبانه روزي فراهم شده بود كه دست مريزاد نگفتن كم لطفي و ناسپاسي است.

براي ما كه تا چند روز ديگر اين خستگي و سردرگمي خاطره اي مي شود و جاي آن را شوق دوباره كتاب خريدن پر مي كند البته نمايشگاه هر جا باشد فرقي نمي كند و لي اي كاش مسوولان محترم با تدبير و درايت بيشتر به كارها بنگرند.