آخرالزمان

دو سه سالي است كه همزمان با آغاز ماه فرخنده ذيقعده كه به ولادت حضرت امام اباالحسن علي ابن موسي الرضا علية آلاف التحيه والثناء آراسته است مراسم خودساخته و سليقه اي بزرگداشت اربعين شهادت حضرت امير المومنين امام علي اين ابي طالب برگزار مي شود!

اين كه كدام گروه و دسته مذهبي بر اساس باورهاي ديني و يا تعصب هاي مذهبي به چنين اقدامي دست مي زند چندان مهم نيست زيرا برخي از همين هيات ها تا چند سال پيش از چشم و ابروي هنرپيشه هاي خارجي براي انتشار عكس هايي از قمر بني هاشم(س) استفاده مي كردند!!!

آنچه كه مهم تر از اصل برگزاري اين مراسم و ديگر برنامه هاي مشابه آن است سكوت بسياري از بزرگان و علما و حتي حمايت و همراهي برخي (بسيار معدود و اندك)از آنان از چنين رفتارهاي افراطي و مجعول است.

شايد در نگاه نخست گفته شود چنين برنامه هايي دقيقا ترويج شعائر مذهبي است كه وظيفه هر شيعه علوي آن را ايجاب مي كند اما با اندكي دقت در حال و روز مسلمانان در سراسر جهان و نيز شيعيان درمي يابيم كه اولا اين گونه رفتارها نشان دهنده چهره راستين تشيع نيست و ثانيا براي نماياندن سيماي تابناك ائمه هدي كارهاي ناكرده و موثر فراوان است كه چنين برنامه هايي در اولويت قرار ندارد.

درحالي كه وهابيت تمام تلاش خود را صرف مي كند تا ايرانيان را مردماني با دين و باور تازه نشان دهد كه به جاي قرآن مفاتيح الجنان مي خوانند و امامان را به مقام الوهيت رسانده اند و اتهاماتي از اين قبيل آيا برپايي مجالسي اين گونه سندي براي اثبات همان اتهام وهابيان نيست؟

آيا امامان شيعه نعوذ بالله تشخيص نمي دادند كه راه و شيوه نكوداشتشان و نهايتا ترويج مباني مذهب شيعه بايد چگونه باشد وما اكنون فريادرس اين‌آيين شده ايم؟

از ياد نبريم كه در اين هزاره سوم هزاران راه و شيوه سازنده و خردمندانه يافت مي شود كه بتوان با آن مروج تشيع بود و توانست بنا به توصيه امام صادق(ع) زينت و آرايش اهل بيت عليهم السلام بودنه مايه شين و وهن آنان و از جمله اين كه آيا بهتر نيست بجاي اين عزاداري هاي افراطي در عمل مايه آّبرو و درست معرفي شدن امامان خود باشيم؟

آيا شايسته است كه در حمايت از همين مراسم اربعين مجعول شاگرد مكتب امام صادق كه رداي خطابت و (احتمالا) اجتهاد بر تن دارد مخالف نظر خود را "جعلنق" و "شيخك" خطاب كند و حرف خود را به كرسي بنشاند؟ آيا امامان معصوم ما با مخالف و حتي دشمن خوني خويش با چنين تعابيري رو به رو مي شده اند؟

در اخبار مربوط به آخر الزمان و ظهور حضرت امام منتظر عجل الله تعالي فرجه الشريف بر اين تاكيد شده است كه حضرت بسياري از مساجد و نمادهاي ديني و آييني را تخريب مي كنند كه صدها سال در  مسيري دور از شان و رضايت ايشان و نهايتا اسلام و خداوند برپا بوده است و آيا همين نكته كافي نيست ما را به فكر فرو ببرد كه صرف اين همه پول و وقت و ديگر سرمايه هاي نهان و آشكار در برنامه هاي افراطي و خرافاتي مايه دلخون شدن آن امام بزرگوار است؟

ما مدعي اربعين گرفتن براي امامي مي شويم كه كاسه شير براي قاتل روزه دار خويش مي فرستد تا با آن افطار كند! اما آيا توانسته ايم ذره اي و قطره اي از اين همه نفس كشي و رياضت و تقوا سالاري و بندگي خدا كردن را در خود پرورش دهيم و منتقدان و مخالفان خود را دوست كه نداشته باشيم بلكه تحمل كنيم؟

درود بر حافظ شيرين سخن كه فرمود:

نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس

ملالت .... هم ز علم بي عمل است


روز شعر و ادب

بيست و هفتم شهريور ماه در تقويم رسمي كشور روز ملي شعر و ادب نامگذاري شده است كه بهانه اش روز درگذشت استاد محمد حسين شهريار است.

با همه ايراد هايي كه به سيد محمد خاتمي رييس دولت هشتم گرفته شد كه چرا روز ملي شعر و ادب با نام فردسي و سعدي و حتي شاملو آراسته نشده است  اين نامگذاري هوشمندانه با هدف خلع بهانه مغرضان در كشور آذربايجان صورت گرفت كه شهريار را شاعرملي و آذري زبان خود مي دانستند كه در كشور(!!!) آذربايجان جنوبي؟؟؟ ساكن بوده است!!!

به هر روي اين مناسبت در كشور ما گرامي داشته مي شود و كوشش بر آن است كه به اين بهانه حال و هوايي تازه در فضاي ادبي كشور درست شود و به زبان فارسي توجه شود.

محمود احمدي نژاد كه به شگفت كاري و غافلگيري معروف است صرفا بنا به پيشنهاد مجري مراسمي كه در آن حضور داشت معاونت يا قائم مقام شعر و ادب هم در وزارت ارشاد به راه انداخت كه نتيجه ملموس آن لوح و سكه دادن به تعدادي شاعر در هر مناسبت فرهنگي بوده است(مانند همين ديشب در تالار وحدت با حضور ايشان)

همه اينها در حالي است كه برخي دانشگاه هاي بزرگ دولتي دانشجوي كارشناسي ادبيات فارسي را پذيرش ندارند و دانش آموزان كه هيچ افق شغلي را با خواندن رشته ادبيات پيش روي خود نمي بينند به ديگر رشته هايي مي روند كه البته وضع بازار كارش چندان مناسب نيست اما دست كم ديگر سرخوردگي رفتن به رشته ادبيات را برايشان ندارد.

دولت با همه كوشش هايي كه دارد مي توانست(و بايد چنين مي كرد) براي فارغ التحصيلان ادبي شغل و عنوان هاي رسمي و اداري تعريف مي كرد تا هم توجه به ادبيات به عنوان شغل در محافل رسمي و سازماني جدي تر باشد و هم جوان ايراني با افتخار سر و دست بشكند كه خود را به رشته ادبيات فارسي برساند.

كافي است در آزمون هاي استخدامي دقت كنيد كمتر شغلي تعريف شده است كه بايست متقاضي آن مدرك ادبيات فارسي داشته باشد نتيجه هم اين مي شود كه در همه ادارات بيشتر نابساماني نگارشي و گفتاري را مسوولان روابط عمومي و بخش هاي فرهنگي دارند و در كشوري كه مهد زبان فارسي است از آگهي ترحيم تا كارت عروسي غلط و لغزش نگارشي و زباني موج مي زند.

شعر و ادب فارسي امروز چند ساعتي مهمان رسانه ملي و مطبوعات است و فردا به بعد كسي اصلا از آن ياد نمي كند و آن را تحويل نمي گيرد.

به اين آشفته بازار بي توجهي به ادبيات بايد صرف بودجه هاي فرهنگي و هنري در كارهايي ديگر و دعواي متوليان و مجريان ادبيات در برخي دانشكده ها و انجمن هاي ادبي بر سر پاره اي جاه طلبي ها را هم بايد افزود كه جاي تاسف و دريغ بسيار است.

متاسفانه با وجود تاكيد بر اين كه در افق 1404 زبان فارسي زبان اول علم در منطقه خاور ميانه خواهد بود مجموعه تلاش ها و دلسوزي ها و برنامه ريزي ها حركت به اين سمت و سو رانشان نمي دهد.

به اميد ظهور نسلي جديد از امثال دهخدا و قزويني و نفيسي و زرين كوب و داشتن وزيراني چون علي اصغر حكمت و شاعراني چون بهار و ...

 


قيدار

رضا امير خاني نويسنده جوان ايراني موفق شده است در ماه هاي اخير داستاني ديگر را با قلم خويش روانه بازار آشفته و خسته كننده نشر بفرستد كه طبق پيش بيني ها با استقبال رو به رو شده است و به آساني چاپ نخست را پشت سر گذاشته است.

قيدار نام يكي از پيامبران عظام الهي است كه البته صاحب كتاب و وحي نيست و نام مباركش در قرآن نيامده است و كوشش امير خاني در اين كتاب پرورش دادن و برجسته كردن شخصيت هايي است كه پيامبرگونه اند بي آن كه نامشان در قرآن آمده باشد!

قهرمان داستان نام قيدار دارد و شغلش مسووليت اداره بنگاهي بزرگ در زمينه حمل و نقل بار است بنگاه با نام قيدار در گذر قيدار درتهران قرار دارد.

زمان وقوع ماجراهاي اين داستان به دهه هاي سي به بعد برمي گردد و نويسنده قهرمان داستان را تا حوادث انقلاب اسلامي و فتح خرمشهر زنده نگه مي دارد.

داستان قيدار پر است از الفاظ و تعابير و اصطلاحات قهوه خانه اي، كوچه بازاري و به ويژه تعابير مربوط به صنف راننده هاي زحمت كش بيابان.

كتاب به واسطه شخصيت قيدار از اصطلاحات و تعبيرات و كاركردهاي مذهبي سرشار است . قيدار خود را غلام غلام اربابش حضرت امام حسين مي داند. آن حضرت غلامي سياه به نام"جون" داشته اند و قيدار همه كاميون هاي خود را با عبارت"بيمه حضرت جون" آراسته است و نذر و روضه محرم اوبر اساس همين شخصيت است.

ضد قهرمان در اين داستان شاهرخ قرتي است كه او بنگاه حمل و نقل دارد و البته با حكومتي ها ست و پاي بند اعتقادات و ارزشها نيست .

نويسنده فرصت مي كند و رفتار و گفتار و شخصيت راننده هاي بيابان را در قالب كاركرد قيدار، صفدر،قاسم پاركابي و ...گزارش مي كند كه بي شك اميرخاني براي رسيده به اين خاطرات و تكيه كلامها ساعت ها پاي سخن رانندگان كهنسال بيابان نشسته است و دقايق كار آنها را ضبط كرده است.

جوانمردي قيدار در ازدواج با شهلا جان خود را نشان مي دهد شهلا جان دختري جوان و جنوب شهري است كه با دسيسه زني دلاله به دام شهرام قرتي مي افتد و مورد تجاوز قرار مي گيرد و سرانجام به گاراژ قيدار پناهنده مي شود و قيدار با او ازدواج مي كند البته جوانمردي قيدار در سامان دادن به زندگي كساني چون صفدر و اختصاص دادن طبقه نخست عمارت بزرگ قلهك به معتادان و كارتن خوابها و به سامان رساندن آنان هم هويداست.

نويسنده با ذوق تمام شخصيتي روحاني را هم به داستان آورده است، سيد گلپا مردي صاحب نفس كه قيدار با او حساب و كتاب خمسي سالانه دارد و امور زندگي اش را با نفس وگفتار او تنظيم مي كند مردي است كه با پهلوي ها نيست و از آنها شكنجه شده است و چنان نفوذ معنوي دارد كه دختران جوان بي حجاب از او درخواست دعاي خير مي كنند و مي تواند بر وسوسه نفس در گرفتن ميليون ها تومان پول مشكوك خمس از شاهرخ قرتي غلبه كند و پولها را بيرون بريزد.

سيد گلپا سرانجام قيدار را از گنده نامي و گندنامي به گمنامي راهنمايي مي كند.

خواندن اين كتاب و هر كتابي ديگر را در اين روزها كه تلويزيون كسالت بار و ذوق كش و خسته كننده است به همه دوستان سفارش مي كند.