سلامی به رنگ صفا و امید

در بازگشت از سفر علمی به یزد و نیز دو سفر کوتاه اداری به تهران و اصفهان در خدمت دوستان عزیز هستم .

در یکی دو روز آینده برخی نکته ها و خاطرات خود را از سفر یزد و دیگر مسایل جاری ملک و ملت تقدیم می کنم.

یادآور شوم هفته آخر شهریور برای دانشگاه ها هفته ای پر کار در دفاع دانشجویان از پایان نامه های خود است تا کار به سال تحصیلی جدید و ثبت نام دوباره نکشد.

عذر بنده را بپذیرید. قربان مهربانی تان 

ترویج زبان فارسی در یزد

به اطلاع دوستان و همراهان ارجمند می رساند پنجمین همایش سالانه انجمن ترویج زبان فارسی روزهای چهارشنبه تا جمعه این هفته در دانشگاه یزد برگزار می شود.

این جانب نیز به عنوان عضو انجمن و نیز بازرس اصلی هیات مدیره و در واقع به عنوان سخنران و ارائه کننده مقاله خود در این همایش بین المللی شرکت خواهم کرد.

امیداست فرصتی پیش آید تا این حضور حقیقتا مجازی را از یزد با شما دوستان داشته باشم 

چرا ادبیات(5)

برای بنده که دردهه دوم معلمی ادبیات هستم شاید یکی از بهترین خاطرات ادبی و شغلی ام روبه رو شدن با دوستان و همکارانی است که در رشته های علمی و فنی درس خوانده انداین عزیران را بر اساس تجربه ای که داشته ام به چند دسته تقسیم می کنم ضمن این که رعایت احترام همه آنان در هر حال بر عهده این بنده کمترین است:

۱- گروهی از همکاران و دوستان محترم مهندس و پزشک معمولا ضمن حفظ احترام متقابل  در کنه و ژرفای رفتارشان چنین پیداست که ادبیات هم شد رشته تحصیلی؟ و چون ما ایرانی ها معمولا برخورد دو گانه داریم پشت سر می گویند مگر خواندن شعر چیست که برای آن دکترا باید گرفت  و امثال این حرف های نادرخور.

۲- گروهی که به اعتبارشخصیت علمی و نوع تخصص شان سر و کاری با ادبیات ندارند اما از نظر اخلاقی چنان فرهیخته و بزرگ منش هستند که حرمت تخصص و مدرک همکارشان را رعایت می کنند.

۳- گروه دیگری هم هستند که در رشته تخصصی خود در اوج هستند اما فراغت فکری و آسایش روحی خود را در انس با متون ادبی می دانند و در هر دیداری پرسشی در باره شعر حافظ و یا روحیه مولوی و زندگی سهراب و ... دارند.

اینان در و اقع شاهد ادعای ما مبنی بر نیاز همگان به ادبیات می باشند. چه زیباست کسی که در دانش رایانه یا نساجی و یا مکانیک در اوج تخصص قرار دارد اما کتاب سر نی دکتر زرین کوب را خوانده است و از تو پرسشی دارد.

بارها و بارها از برخی پزشکان و مهندسان شنیده ام که شب ها تا صفحه ای از مثنوی یا حافظ را نخوانند به خواب نمی روند و گفته اند که همه معانی و تعبیرات را در نمی یابند اما همین صرف خواندن آن متن به آنها آرامش بخشیده است .

به عنوان نمونه استاد فقید پروفسور حسابی- تنها شاگرد ایرانی انشتین- در کنار تخصص علمی خود- فیزیک- گلستان و بوستان سعدی و غزلیات حافظ را - و نیز قران را - در حافظه داشت و بر سر در خانه زیبای خود در تجریش با کنار نهادن همه فرمول ها و آموزه های علمی در تخصص خود این بیت سعدی را نوشته بود:

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود                    نیرزد آن که دلی را ز خود بیازاری

با ادبیات مهربان باشیم

(ادامه دارد) 

چرا ادبیات (4)

ادبیات فارسی محصول کوشش های شبانه روزی و خون دل خوردن های بسیاری است که امروز ما به آسانی حاصل و فایده آن را برداشت می کنیم اگر منتقدان و منفی بافان ادبیات را جز حرف های بیهوده نمی دانند چرا از کسانی یاد نکنیم که تحت تاثیر آثار ادبی زندگی و رفتار و روحیه شان متحول شده است.

گوته شاعر ملی آلمانی در شصت سالگی که دیگر سن رشد عقلی و کسب کمال به  معنی واقعی نیست با ترجمه آلمانی اشعار حافظ آشنا شد و دیگر تا پایان عمر آنها را رها نکرد و با زندگی ای جدید و منشی تازه که متاثر از حافظ بود روزگار گذرانید.

هموطن گوته خانم آن ماری شیمل هنگامی که ابیات جانسوز و روان پرور مثنوی را شنید با عرفان اسلامی آشنا شد و تا پایان عمر لحظه ای از آن جدا نشد و چنان شیفته عرفان اسلامی و ایرانی  و مولوی و شمس شد که در وصیت نامه خود قید کرد به هنگام نهادن تابوتش در کلیسا سوره حمد را برایش بخوانند و حتی عده ای برآنند که او نهایتا مسلمان شده از دنیا رفت که رسیدن به این حالت نورانی حتما محصول فعالیت مبلغان اسلامی مرکز اسلامی هامبورگ و امثال آن نیست و ادبیات فارسی واسطه ای برای این استحاله شخصیت بوده است.

علامه محمداقبال لاهوری پس از سالها تحصیل در انگلیس و آلمان و کسب فضایل هنگامی که به انتشار اندیشه متعالی خویش اقدام می کند با دور ریختن اشعاری که به زبان اردو سروده است تحت تاثیر شاعران بزرگ ایرانی به زبان فارسی شعر می سراید.

بعیداست منتقدان ادبیات فارسی جایگاه علمی و اشراقی کسانی چون گوته و شیمل را پیدا کرده باشند و سپس این گونه بر ادبیات و شاعران بتازند.

(ادامه دارد)

چرا ادبیات(3)

در این دهه های نزدیک به ما جنبشی یامکتبی هر چند با نظریه پردازان کم تعداد و کم مایه شکل گرفت که در شکل ادبی آن( که مورد بحث ماست) از بیخ و بن منکر همه دستاوردهای ادبی می شدند و با برچسب زدن به شاعران بزرگ ایرانی آنان را مست(خیام)لاابالی و پوچ گرا(حافظ) دروغگو(سعدی) و ... نامیدند که نماینده بارز آن در ایران ما احمد کسروی است که تقریبا هیچ شاعری را قبول ندارد!

اما می دانیم که با این روحیه انکار گرایی و نفی همه چیز معمولا نتیجه ای گرفته نمی شود و دلیل آن هم این است که در این دهه ها چقدر بر طرفداران کسروی افزوده شده و چقدر رونق بازار ادبیات کم شده است؟و آیا امثال کسروی توانسته اند به جای توجه به ادبیات - که از نیاز فکری و معنوی مردم سرچشمه می گیرد- چیزی دیگر را جایگزین معرفی کنند؟

این که کسی ناگهان با هر نیتی دهان باز کند که ادبیات به کار نمی آید و به درد نمی خورد اگر چه پاسخ دادن به او خود زمینه بسیاری روشنگری ها خواهد شد اما از یاد هم نبریم که اثبات بدیهیات نوعی واپس گرایی و در جا زدن است  به ویژه اگر فرد عیب جو دور از منطق و لجاج باشد گویند مردی از منکران خدا را به حوزه نجف اشرف دعوت کردند تا با برهان های گوناگون نفی خدا را به اثبات بدل سازند اما او صرفا در واکنش به همه  آن برهان ها سخن مهمل خود را تکرار می کرد و چون از حوزه علمیه نجف بیرون آمد پیروزمندانه گفت تمام علمای بلاد از پس ادعای من برنیامدند!!!

 

چرا ادبیات ؟(2)

برای وارد شدن به بحث یکی دو نکته را مطرح می کند تا دوستان هم دیدگاه هایشان را مرقوم فرمایند.

۱- اگر ادبیات ارزش و اعتباری ندارد و به قولی دوستمان اشعار ایرج و خیام و ... سراسر ترویج مستی و لودگی و بی عفتی است پس چگونه است که کسانی چون گوته و شیمل  آلمانی و لافونتن فرانسوی و تاگور هندی و براون انگلیسی برتلس روسی شیفته زبان فارسی بوده اند و خود را عاشق سعدی و مولوی و حافظ می دانسته اند که از اشعار آنها مضامین مورد توجه امثال ایرج میرزا  و توصیف مستی را بخوانند؟

آیا گوته که آرزو می کند یک بیت حافظ را از آن خود داشت صرفا عاشق رندی و شاهد بازی و ... بوده است؟ بی انصافی است که این گونه مفاخر جهانی خود را قربانی کنیم و بگوییم جز رواج بی ادبی کاری نکرده اند.

۲- آیا همین خیام به تعبیر دوستمان همیشه مست به چه می اندیشیده است که بازتاب تفکر او هنوز پس از نزدیک به هزار سال خواهان و خواننده دارد؟

شما شخص معتاد به دود یا الکل را دیده اید یا وصفش را شنیده اید آیا چنین فردی می تواند حرف هایی بزند که نه تا چند قرن بلکه تا فردا اعتبار داشته باشد؟ با این وجود می توان خیام را الکلی دائم الخمر معرفی کرد؟ به راستی این کدام شراب است که نشئه آن سخنانی خلق می کند که تا امروز تازه و قابل استناد است (جدا از کتاب های خیام در ریاضیات و نجوم)

۳- ما به دلیل خودباختگی موروثی با مشاهیرمان این گونه رفتار می کنیم  و الا همین خیام در بدبینانه ترین داوری های فرنگیان شخصیتی مقبول است در ماجرای ۱۱سپتامبر اوریانافالاچی خبرنگار فقید ایتالیایی کتابی نوشت و مسلمانان را صرفا پرورش دهنده تروریست معرفی کرد و در نهایت گفت عصاره فکری تمدن(به قول او بی خاصیت اسلامی) یک فیلسوف به نام ابن رشد و یک شاعر به نام خیام است آیا این داوری ها گویای ارزش کار مشاهیر ما نیست؟

چرا ادبیات ؟

دوستان ارجمند و همراهان گرامی

با سلام به همه شما عزیزان

از دنبال کردن بحث در باره ادبیات و دفاع از آن به تعبیر دوستمان شانه خالی نکرده ام . سوگند می خورم که سه صفحه کامل مطلب تایپ کردم که در آخرین لحظه قطع ارتباط همه رشته ها را پنبه کرد.

خوشحالم از این که در این وانفسای سیاست زدگی مجالی برای بحث های شیرین ادبی فراهم شده است . با شما هستم و امیدوار به همراهی تان. بدرود

یوسفعلی به تو شکاکم !

اخیرا شاعر نام آشنای معاصر آقای یوسفعلی میرشکاک در گفتگویی با روزنامه شرق اظهارت شگفت آور و زیبا و درخشنده ای را بر زبان جاری کرده است که قابل استفاده است.

۱- ایشان در نکوهش عوام زدگی و تاکید بر گریز از آن گفته است به شاگردانش توصیه کرده است که خواندن روزنامه و تماشای تلویزیون را بر خود حرام کنند! که به نظر می رسد پیش از آن که پیچیدن نسخه برای گریز از عوام بودن باشد ژست روشنفکری گرفتن و به گونه ای خلاف آب شنا کردن است.

۲- ایشان در ادامه سخن فروغ را یکی از بیست شخصیت برتر قرن بیستم لقب داده است و پس از تمجید از روحیه مرگ آگاهی این شاعر معاصر از بانو سیمین بهبهانی به عنوان شاعر بزرگ در حد جایزه نوبل یاد کرده است و ...

کافی است سخنان چند شب پیش ایشان در محفل شاعران در محضر رهبری با این اظهار نظر ها مقایسه شود تا نتیجه نهایی از مطلب پدید آید.

ایشان در سخنان آن شب خود بیش از هشتاد درصد سخنانشان شامل خاطرات مطبوعاتی و کار در روزنامه ها بود که باافتخار از آنها یاد می کردند اکنون چگونه است که با وجود روزنامه هایی که انصافا برخی از آنها قابل استفاده است به چنین فتوایی رسیده اند؟

شخصا برای ایشان و هر شخصیت هنری دیگر حتی از این دست احترام قائلم و حتی این را هم نوعی جسارت و شجاعت می دانم که هم می توان میهمان بیت رهبری بود و هم درخواست جایزه نوبل برای سیمین بهبهانی کرد که اخیر شعر معروف و زننده ایشان ...  ... اما به نظر می رسد این رفتار ها بیشتر یکی به میخ و یکی به نعل زدن باشد و یا هر تعبیر مشابه دیگر آن.

به نظر می رسد برخی (فقط برخی )شاعرانی که خود را از نسل انقلاب می دانند (یا می خواهند بدانند) در برزخی گرفتار شده اند که آن را ازاین سو به آن سو می کشاند و الا این اظهار نظر های گونه گون و خجسته چه دلیل و مناسبتی تواند داشت؟

 

امشب است

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

در این شب ها که با نام مولا علی ابن ابی طالب(ع) آراسته است و شبی برتر از هزار ماه رادر خود دارد با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و دعاهای همه دوستان از آنان التماس دعا دارد.

رسانه ملی

این به ظاهر شعر را در حال و هوای این روزها و شب های رسانه ملی نوشته ام که به نوعی ارزیابی از عملکرد غیر قابل دفاع برنامههای سرگرم کننده تلویزیون است:

- بیمارستانها فیلمی از درد و درمان

فیلم ها بیمارستانی از غصه انسان

شادی

پشت پنجره خانه ها

بال بال می زند از بیکاری و

عقده ای می شود از بی توجهی ما

رسانه ملی اما می گوید:

پوشک بزرگسالان

شادی را به ارمغان می آورد!!! 

یادش به خیر روزگار کودکی!

گپی با علیرضاافتخاری

هنرمند محبوب و استاد آواز یاران علیرضا افتخاری این روزها دردسر های زیادی را به تحمل کردن مجبور است که از دیدار صمیمانه اش با محمود احمدی نژاد در هفده مرداد ناشی شده است و آن گونه که خبرگزاری ها گفته اند او در مواجهه با رییس جمهوری به تمجید و ستایش از او پرداخته است و ...

اکنون خبر می رسد که این هنرمند گرامی در تدارک نوشتن نامه ای گلایه آمیز به رییس جمهوری است که همزمان با ارسال آن بار سفر خود و خانواده اش را به مقصد فرانسه را هم خواهد بست . او گفته است که چرا رییس جمهوری و اطرافیانش با این که می دانند افتخاری به خاطر این ابراز علاقه به احمدی نژاد دارد تاوان پس می دهد از او دلجویی نکرده اند و او و خانواده اش را در برابر هجوم انتقاد ها تنها به حال خود رها کرده اند.

این شرح ماجرا البته از سایت های گوناگون برداشت شده است که معمولا هر کدام خبر ها را به طبع و مزاج خود روایت و تفسیر می کنند اما به هر روی این اتفاق تلخ رخ داده است.

فراموش نمی کنم که سال پیش در بازگشت از سفر تبریز در تهران میهمان دکتر اسماعیل آذر بودم و دقایقی پس از حضورم استاد علیرضا افتخاری هم به جمع ما پیوست و وقتی مصراعی از سعدی را زمزمه می کرد قرائت دیگر آن مصراع را به ایشان یاد آور شدم ولی وقتی دکتر آذر دو نسخه متفاوت از غزل های سعدی را آورد دیدیم که حق با هر دوی ما بوده است!

به هر روی در آن جلسه گله برخی اصحاب هنر را به افتخاری یادآور شدم که با کدام دلیل و توجیه در فعالیت های انتخاباتی خرداد در همایشی به نفع رییس جمهوری برنامه هنری اجرا کرده است که او خونسرد جواب داد جلسه مربوط به حضرت زهرا(س) بود نه احمدی نژاد و قریب به این مضمون که من خوانده ام و دستمزد خود را گرفته ام ...

به یاد داریم که پس از انتخابات تاریخی دولت دهم بسیار ی از هنرمندان به دلیل حمایت از نامزدی دیگر به حاشیه رانده شدند و ممنوع التصویر و صدا شدند که این محرومیت هنوز هم ادامه دارد که ربنای شجریان از آخرین نمونه های آن است.

از بحث علیرضا افتخاری دور نشویم این هنرمند عزیز می توانست با حفظ احترام برای مسوولان نظام و پیش بردن کار هنری خود از این دالان تنگ سیاست زدگی بی آن که به در و دیوار بخورد عبور کند و اگر به آنچه در حمایت از احمدی نژاد انجام داده است اعتقاد داشته و دارد قاعدتا این هجمه شدید انتقاد نباید او را از این آوردگاه بیرون براند و از همه مهم تر توقع حمایت از دولت و شخص رییس جمهوری را داشته باشد

نیک می دانیم که ناپایداری قدرت و جابجا شدن صاحب منصبان سیاسی در عالم هنر و ادبیات خود را به خوبی بازتاب می دهد مثلا در دیوان استاد ملک الشعرای بهار ستایش رضاشاه و محمد رضا پهلوی به همراه نکوهش هر دوی آنها آمده است و نقل است که روزی در پایان شعر خوانی بهار در ستایش رضا شاه پروین اعتصامی به او می گوید استاد شما دیگر چرا و بهار با شرمندگی می گوید مجبوریم!! 

ای کاش علیرضا افتخاری مجبور نبود این گونه باشد و خودش بود ـ بنده نقدی به رفتار ایشان ندارم و برای این ارادت ایشان و هر کس دیگربه آقای احمدی نژاد احترام قائلم ـ

سخن آخر هم نقد رفتار منتقدان علیرضا افتخاری است اگر حرمت انسان ها و آزادی اندیشه را باور داریم و این که هر کس در بیان باور خویش مختار است نبایست این گونه هنرمندی را مورد هجوم و دشنام قرار دهیم به ویژه این که این انتقاد و هجوم از شائبه تهمت و آبروریزی و هتک حیثیت فردی مسلمان به دور نیست.

از تختی تا زیدان

رسانه ها اعلام کردند که زین الدین زیدان اسطوره فوتبال فرانسه در این روزهای ماه مبارک رمضان در چند نقطه  شهر پاریس ایستگاه های افطاری برپا کرده است که بی هیچ ارتباط مستقیم به کارهای جوانمردان جهان پهلوان تختی در ایران تبادر و شباهت دارد.

گفتن و شنیدن این چنین اخباری عادی و آسان است ولی با اندکی درنگ و پیش کشیدن باب مقایسه با برخی ورزشکاران و ستاره های فوتبال در ایران اسلامی ودر نظر آوردن محدودیت فعالیت های اسلامی در کشوری مانند فرانسه در می یابیم که عمق حرکت و رفتار ارزشی آقای زیدان چقدر است و ورزشکاران میلیادر ما چه نقش و جایگاهی را برای الگو شدن و تاثیر گذاری آن هم از گونه تاثیر مذهبی از دست داده اند و از آن غافل شده اند که حاصل کار جز دریغ و افسوس نیست.

البته خیلی هم بدبینانه برداشت نکنیم کسانی از گونه علی دایی و حسین رضا زاده هم در زادگاه خود تاسیسات عام المنفعه خوبی برپا کرده اند اما انتظار ما آن است که شخصیت هایی اثر گذار و مشهور که حتی دختر بچه های مدرسه هم از رفتار آنان تاثیر می پذیرند قدر این موقعیت و توفیق الهی را بهتر و بیشتر بدانند. همین !