هنرمند محبوب و استاد آواز یاران علیرضا افتخاری این روزها دردسر های زیادی را به تحمل کردن مجبور است که از دیدار صمیمانه اش با محمود احمدی نژاد در هفده مرداد ناشی شده است و آن گونه که خبرگزاری ها گفته اند او در مواجهه با رییس جمهوری به تمجید و ستایش از او پرداخته است و ...
اکنون خبر می رسد که این هنرمند گرامی در تدارک نوشتن نامه ای گلایه آمیز به رییس جمهوری است که همزمان با ارسال آن بار سفر خود و خانواده اش را به مقصد فرانسه را هم خواهد بست . او گفته است که چرا رییس جمهوری و اطرافیانش با این که می دانند افتخاری به خاطر این ابراز علاقه به احمدی نژاد دارد تاوان پس می دهد از او دلجویی نکرده اند و او و خانواده اش را در برابر هجوم انتقاد ها تنها به حال خود رها کرده اند.
این شرح ماجرا البته از سایت های گوناگون برداشت شده است که معمولا هر کدام خبر ها را به طبع و مزاج خود روایت و تفسیر می کنند اما به هر روی این اتفاق تلخ رخ داده است.
فراموش نمی کنم که سال پیش در بازگشت از سفر تبریز در تهران میهمان دکتر اسماعیل آذر بودم و دقایقی پس از حضورم استاد علیرضا افتخاری هم به جمع ما پیوست و وقتی مصراعی از سعدی را زمزمه می کرد قرائت دیگر آن مصراع را به ایشان یاد آور شدم ولی وقتی دکتر آذر دو نسخه متفاوت از غزل های سعدی را آورد دیدیم که حق با هر دوی ما بوده است!
به هر روی در آن جلسه گله برخی اصحاب هنر را به افتخاری یادآور شدم که با کدام دلیل و توجیه در فعالیت های انتخاباتی خرداد در همایشی به نفع رییس جمهوری برنامه هنری اجرا کرده است که او خونسرد جواب داد جلسه مربوط به حضرت زهرا(س) بود نه احمدی نژاد و قریب به این مضمون که من خوانده ام و دستمزد خود را گرفته ام ...
به یاد داریم که پس از انتخابات تاریخی دولت دهم بسیار ی از هنرمندان به دلیل حمایت از نامزدی دیگر به حاشیه رانده شدند و ممنوع التصویر و صدا شدند که این محرومیت هنوز هم ادامه دارد که ربنای شجریان از آخرین نمونه های آن است.
از بحث علیرضا افتخاری دور نشویم این هنرمند عزیز می توانست با حفظ احترام برای مسوولان نظام و پیش بردن کار هنری خود از این دالان تنگ سیاست زدگی بی آن که به در و دیوار بخورد عبور کند و اگر به آنچه در حمایت از احمدی نژاد انجام داده است اعتقاد داشته و دارد قاعدتا این هجمه شدید انتقاد نباید او را از این آوردگاه بیرون براند و از همه مهم تر توقع حمایت از دولت و شخص رییس جمهوری را داشته باشد
نیک می دانیم که ناپایداری قدرت و جابجا شدن صاحب منصبان سیاسی در عالم هنر و ادبیات خود را به خوبی بازتاب می دهد مثلا در دیوان استاد ملک الشعرای بهار ستایش رضاشاه و محمد رضا پهلوی به همراه نکوهش هر دوی آنها آمده است و نقل است که روزی در پایان شعر خوانی بهار در ستایش رضا شاه پروین اعتصامی به او می گوید استاد شما دیگر چرا و بهار با شرمندگی می گوید مجبوریم!!
ای کاش علیرضا افتخاری مجبور نبود این گونه باشد و خودش بود ـ بنده نقدی به رفتار ایشان ندارم و برای این ارادت ایشان و هر کس دیگربه آقای احمدی نژاد احترام قائلم ـ
سخن آخر هم نقد رفتار منتقدان علیرضا افتخاری است اگر حرمت انسان ها و آزادی اندیشه را باور داریم و این که هر کس در بیان باور خویش مختار است نبایست این گونه هنرمندی را مورد هجوم و دشنام قرار دهیم به ویژه این که این انتقاد و هجوم از شائبه تهمت و آبروریزی و هتک حیثیت فردی مسلمان به دور نیست.