ادبیات فارسی محصول کوشش های شبانه روزی و خون دل خوردن های بسیاری است که امروز ما به آسانی حاصل و فایده آن را برداشت می کنیم اگر منتقدان و منفی بافان ادبیات را جز حرف های بیهوده نمی دانند چرا از کسانی یاد نکنیم که تحت تاثیر آثار ادبی زندگی و رفتار و روحیه شان متحول شده است.

گوته شاعر ملی آلمانی در شصت سالگی که دیگر سن رشد عقلی و کسب کمال به  معنی واقعی نیست با ترجمه آلمانی اشعار حافظ آشنا شد و دیگر تا پایان عمر آنها را رها نکرد و با زندگی ای جدید و منشی تازه که متاثر از حافظ بود روزگار گذرانید.

هموطن گوته خانم آن ماری شیمل هنگامی که ابیات جانسوز و روان پرور مثنوی را شنید با عرفان اسلامی آشنا شد و تا پایان عمر لحظه ای از آن جدا نشد و چنان شیفته عرفان اسلامی و ایرانی  و مولوی و شمس شد که در وصیت نامه خود قید کرد به هنگام نهادن تابوتش در کلیسا سوره حمد را برایش بخوانند و حتی عده ای برآنند که او نهایتا مسلمان شده از دنیا رفت که رسیدن به این حالت نورانی حتما محصول فعالیت مبلغان اسلامی مرکز اسلامی هامبورگ و امثال آن نیست و ادبیات فارسی واسطه ای برای این استحاله شخصیت بوده است.

علامه محمداقبال لاهوری پس از سالها تحصیل در انگلیس و آلمان و کسب فضایل هنگامی که به انتشار اندیشه متعالی خویش اقدام می کند با دور ریختن اشعاری که به زبان اردو سروده است تحت تاثیر شاعران بزرگ ایرانی به زبان فارسی شعر می سراید.

بعیداست منتقدان ادبیات فارسی جایگاه علمی و اشراقی کسانی چون گوته و شیمل را پیدا کرده باشند و سپس این گونه بر ادبیات و شاعران بتازند.

(ادامه دارد)