اخیرا شاعر نام آشنای معاصر آقای یوسفعلی میرشکاک در گفتگویی با روزنامه شرق اظهارت شگفت آور و زیبا و درخشنده ای را بر زبان جاری کرده است که قابل استفاده است.

۱- ایشان در نکوهش عوام زدگی و تاکید بر گریز از آن گفته است به شاگردانش توصیه کرده است که خواندن روزنامه و تماشای تلویزیون را بر خود حرام کنند! که به نظر می رسد پیش از آن که پیچیدن نسخه برای گریز از عوام بودن باشد ژست روشنفکری گرفتن و به گونه ای خلاف آب شنا کردن است.

۲- ایشان در ادامه سخن فروغ را یکی از بیست شخصیت برتر قرن بیستم لقب داده است و پس از تمجید از روحیه مرگ آگاهی این شاعر معاصر از بانو سیمین بهبهانی به عنوان شاعر بزرگ در حد جایزه نوبل یاد کرده است و ...

کافی است سخنان چند شب پیش ایشان در محفل شاعران در محضر رهبری با این اظهار نظر ها مقایسه شود تا نتیجه نهایی از مطلب پدید آید.

ایشان در سخنان آن شب خود بیش از هشتاد درصد سخنانشان شامل خاطرات مطبوعاتی و کار در روزنامه ها بود که باافتخار از آنها یاد می کردند اکنون چگونه است که با وجود روزنامه هایی که انصافا برخی از آنها قابل استفاده است به چنین فتوایی رسیده اند؟

شخصا برای ایشان و هر شخصیت هنری دیگر حتی از این دست احترام قائلم و حتی این را هم نوعی جسارت و شجاعت می دانم که هم می توان میهمان بیت رهبری بود و هم درخواست جایزه نوبل برای سیمین بهبهانی کرد که اخیر شعر معروف و زننده ایشان ...  ... اما به نظر می رسد این رفتار ها بیشتر یکی به میخ و یکی به نعل زدن باشد و یا هر تعبیر مشابه دیگر آن.

به نظر می رسد برخی (فقط برخی )شاعرانی که خود را از نسل انقلاب می دانند (یا می خواهند بدانند) در برزخی گرفتار شده اند که آن را ازاین سو به آن سو می کشاند و الا این اظهار نظر های گونه گون و خجسته چه دلیل و مناسبتی تواند داشت؟