حاشیه ها

برنامه نکوداشت زنده یاد سپیده کاشانی اقدامی فرهنگی - سیاسی در کاشان بود که به دلایلی با واکنش های گوناگون به ویزه پس از برگزاری آن همراه بود برای آگاهی بیشتر دوستان نکاتی را یادآور می شویم:

۱- برای نخستین بار در سالهای اخیر دانشگاه آزاد اسلامی که از فشارهای خداپسندانه دولت فخیمه محروم نبوده است در مراسمی کاملا دولتی حضور ونقشی پر رنگ داشت که مرهون ابتکار رییس دانشگاه جناب دکتر دیاری است.

۲- بسیاری از مردم و میهمانان از دیدن ساختمانها و ومجموعه با عظمت دانشگاه آزاد اسلامی کاشان ابراز شگفتی می کردند و کوشش ها برای ساختاین مجموعه و امثال آن را در سراسر کشور می ستودند که بی پشتوانه پول نفت و مالیات چنین اعجازی رخ داده است.

۳- به دلیل اصرار گردانندگان همایش بر حضور اقشار متفاوت و متنوع و به قولی حضور حداکثری! تالار همایش ازترکیب جمعیتی شگفت انگیزی شکل گرفته بود.

۴- در پایان همایش از شش شاعر و شخصیت ادبی کاشان و آران و بیدگل و نطنز با حضورمقامات وزارت ارشاد و اداره کل ارشاد استان و مسوولان سیاسی شهرستان تبجیل شد  .

۵- مسوول یکی از انجمن های ادبی کاشان که در شمار منتخبان شایسته نکوداشت نبود با اصرار مقامات سیاسی ونیز با فشارهای ناپیدای شخص ایشان به دریافت لوح سپاس مفتخر شد!

۶- پس از شعر خوانی عبدالرضا مدرس زاده آقای دکتر آذر مجری جلسه با اشاره به این مصراع : شعر کاشان برتر از شعر بلاد دیگر است گفت در قمشه می گویند قمشه شهری بزرگ است بین دو روستای اصفهان و شیراز! یعنی مثلا شعر کاشان میان اصفهان و تهران چیزی نیست !

۷- مهدی فرجی شاعر جوان کاشانی هم در برنامه اش با اشاره به همین موضوع گفت آقای دکتر آذر نباید کاشان را با قمشه مقایسه کنند و توصیه می کنم ایشان ادبیات معاصر را بهتر بخوانند.

۸- استاد حمید سبزواری شاعر معاصر و استاد محمدگلریز خواننده سرودهای انقلابی میهمان ویزه همایش بودند.

۹- خانواده شادروان سپیده کاشانی هم در مراسم حضوری پررنگ داشتند.

۱۰- رییس ارشاد کاشان از اواسط برنامه دیگر به چشم نیامد ایشان می دانست که اگر بمانند بایست اعتراض های بسیاری را پاسخ دهند.

۱۱- درمراسم دانشگاه کاشان هم بیشتر به سخنرانی های رسمی ودولتی گذشت و فقط آقای دکتر شجری مقاله خویش را به سرعت خواندند.

این اولین همایشی بود که بی ارائه مقالات استادان و ادیبان صرف سخنرانی های رسمی شد.

۱۲- پیشنهاد برگزاری مراسم پانصدمین سال تولد محتشم کاشانی در سه سال آینده که از سوی عبدالرضا مدرس زاده مطرح شد مورد استقبال مسولان قرار گرفت. 

کاشان مهد شاعران

در مراسم گشایش همایش ملی نکوداشت شادروان سپیده کاشانی در ۲۸ اردیبهشت ماه جاری فرصتی پیش آمد تا این بنده به نمایندگی از دانشگاه آزاد اسلامی و کانون نشر فرهنگ اسلامی شعری بخواند.بنده از این فرصت پنج دقیقه ای برای معرفی- هر چند نارسا- شعر و ادبیات کاشان استفاده کرد که حاصلش شعر زیر است:

نوبهار است و کند جلوه عروس خاورری                        تا برد دل از بر یاران به فن دلبری

رنگ مهر و بوی عشق اینجا به هم پیوسته اند            پا بگیرد تا به دست دلبری افسونگری

ساقی شیرین نگاه مهربان آورده است                    عاشقان را جامی از خمخانه شعر دری

شهر کاشان تشنه مهر ولایت بوده است                جرعه نوشی کرده از جام طهور کوثری

با طلوع دولت عباسی شیعی رسید                       نوبت کاشان که باشد مهد شاعر پروری

شعر کاشان برتر از شعر بلاد دیگر است                    همچنان که عشق دارد بر تعقل برتری

با وجود فیض و رکنا و کلیم و محتشم                      شعر کاشان شد فراتر از مدار مشتری

هم به دوران قجر کاشان سرآمد بوده است                از صباو عندلیب و هم سپهر و خاوری

همچنان تا عصر ما فصل سپید شعر دید                    رونقی سرشار عزت در خط نام آوری

همت مردان دانشور به کاشان بار داد                     تا نباشد پیله ور هر گز به جای جوهری

منشی و کیوان و فیضی آل یاسین بوده اند       عمر خود را در مسیر فضل و دانش گستری

نام مشفق مهربان یار سخن پرداز دهر                      می کند از سرزمین پاک دل انده بری

یا صفا لاهوتی آن مرد درست راستین                        داشت پاس اعتبار بارگاه شاعری

یا که سهراب مسافر مرد آبی پوش شعر              جز گل سرخی نبوده قبله گاهش دیگری

هم سپیده بانوی شور و سرور شعر ناب                     یاوری کرده هنر را در مقام دختری

همت مردانه اش از خط آتش برگذشت                 همره شیران میدان شد به رسم خواهری

دلبر طناز شعر فارسی در پیش او                         رزم جامه کرد بر تن گشت شعر سنگری

نورباران شد کتابش از نگاه اهل بیت                   رو نیارد سوی شعرش مصرعی خاکستری

دختر مضمون شعرش بهره مند است از عفاف                از حجاب استعاره تا حجاب چادری

هم بدین سان شعر کاشان دارد اکنون گنج ها        گربر این سامان معنی ژرف و نیکو بنگری

بارالها !تا غزل برتر بد از شعر سپید                          تا قصیده سر بلند است از بهار و انوری

تا زبان فارسی باشد کلید گنج عشق                         تا کند شاعر به اقلیم سخن پیغمبری

گوهر ناب دری ماند به بازار هنر                                 پیش اهل دل گرامی تر ز زر جعفری

دشمنش چون دشمن ایران بود در روزگار               دل شکسته قد خمیده چون درخت آذری

شاعران سرشار فیض تو شوند و پایدار                    در پناه لطف شایسته ز پور عسگری 

آدمی مخفی است در زیر زبان

جمعه گذشته داشتم رخوت و کسالت عصر هنگام را با تماشای سیمای تابناک رسانه ملی تکمیل می کردم که دیدم شبکه یک  به معمول همه هفته در حال پخش سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی(خراسانی) است که در این سالها برنامه ثابت عصر جمعه شده است والبته این هفته به دلیل مسایل سیاسی بحرین سخنرانی تازه ای از ایشان پخش شد.

ناگهان در لابلای سخنان ایشان هنگامی که نام حاکمان بحرین را از یاد بردند به آسانی آنان را با تعبیر پدر سوخته یاد کردند و سپس واژه جعلی و ضد اخلاقی خریت را هم مکمل سخن ساختند و ...

می دانید که ایشان نوبت های چند ماهه برای سخنرانی در میان اقشار گوناگون در سطح کشور دارند و به دلیل عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و گرایش های خاص سیاسی در این روزگار مورد توجه هستند.

پرسش اینجاست که آیا تاکنون کسی از زبان علامه طباطبایی و شهید مطهری و دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و امثالشان تا کسانی چون دکتر الهی قمشه ای و دکتر اسلامی ندوشن چنین تعبیراتی را شنیده است ؟

طبیعی است که با آوردن این نامها قصد مقایسه فضل آنان نامداران عصر با ایشان را نداشتم که قیاسی مع الفارق است اما آیا پسندیده است که شخصیتی دینی و دانشگاهی که مخاطب سخنش ار فرماندهان سپاه تا مدرسان حوزه و دانشگاه هستند چنین سخن بگوید؟

به نظر می رسد در حال از دست دادن بسیاری چیزها هستیم که جبران ناشدنی خواهند بود

بهار از زاویه دیگر

پس از اندکی تاخیر این چهار شعر سه گانی را به دوستان عزیز و گرامی ام تقدیم می کنم. تصدیق خواهیدکرد که شعرها در حال و هوایی متفاوت از بهاری سخن می گویند که پیش روی ما و با ماست.

سپاس از نوازش و مهربانی تان که وقت می گذارید و می خوانید و این فقیر را راهنمایی می فرمایید:

کاش

در هجوم شبانه تردید

در جدال فریب با امید

کاش می شد به زندگی خندید

 

ملخ

سبزی ساقه را ملخ پیمود

نوش جان کرد کرم هستی سیب

آه از این نوبهار مکر و فریب

 

مهتاب

کوچه ها خالی از سلام و جواب

خانه ها پر ز بوی ساعت خواب

به چه امید سر زند مهتاب؟

 

جیغ بنفشه

در بهاری که بود فصل دریغ

عرعر آمد به باغ با احساس !

از بنفشه گرفت فرصت جیغ

برای تو ای معلم عزیز

فرارسیدن ۱۲ اردیبهشت روز خجسته معلم را از ژرفای جان به یکایک معلمان نازنین و گرامی خویش از سال نخست آموزش دبستانی تا سالهای تحصیل در دانشگاه و نیز به همکاران عزیز خویش که از معلمان و استادان با افتخار امروز هستند و به دانشجویان عزیز خود که امروز به کسوت معلمی آراسته اند شادباش عرض می کند.

امید است همه ما قدردان کوشش های طاقت فرسایی باشیم که موی سپید کردند و پای تخته سیاه ایستادند تا روزگار ما سبز باشد و البته صورت خویش را با سیلی سرخ نگه داشته اند.

برای سعدی عزیز

به مناسبت نکوداشت سعدی شاعر بزرگ ایران زمین دو شعر سه گانی و یک غزل را تقدیم می کند

سعدی بیدار

پس از هجوم سپاه تاتار

برای حفظ زبان دلدار

هنوز سعدی نشسته بیدار

 

شب گلستان

دریغ و افسوس در این بیابان

به نامرادی ز دستمان رفت

کنار سعدی شب گلستان

 

دلی که زنده نسازد خیال ایرانش  

چو چشم آینه بینم همیشه حیرانش

همیشه رفته قرار از دلم به آسانی

نه از هوای شمالش که از بیابانش

...

هجوم قوم بلا در شب سیاه ستم

سپرده بود وطن را به دست طوفانش

عروس شعر دری بی پناه و سرگردان

فسرده بود ز داغ گل گریبانش

همین که کوکبه شیخ راستین آمد

بهار دلکش شیراز سر زد از جانش

نسیم مهر زباغ ارم به رقص آمد

برای همرهی کلک عشق افشانش

به روزگار طراوت ستیزی تاتار

شکفت جان سخن در شب گلستانش

کنار چشمه پاکی که عشق ازآن جوشید

نشسته بود به مستی دل غزل خوانش

...

هنوز بلبل اندیشه اش غزلخوان است

و صحنه خانه ما پر ز عطر دیوانش

 

زنگ سعدی

روز پنج شنبه اول اردیبهشت روز ملی بزرگداشت سعدی بود که بنا به دعوت آموزش و پرورش کاشان در دبیرستان دخترانه محمدیان حضور یافتم و ضمن ایراد سخنرانی زنگ سعدی نواخته شد.

دراین سال های نزدیک به ما نخست بار بود که آموزش و پرورش پیشنهاد بنده را پذیرفت و با صدور بخشنامه ای  مدارس شهرستان را به برگزاری نکوداشت سعدی و اجرای برنامه زنگ سعدی فراخواند.

امید است همه استادان و ادیبان ما که برخی شان جز به روزمرگی و کارهای یک نواخت و تکراری چون تدریس فکر نمی کنند با احساس وظیفه نسبت به ادای دینی که به ادبیات و زبان فارسی دارند گام های عملی در باره گسترش و پاسداشت ربان فارسی بردارند.

امسال با وجود آگاهی از قبل و علاقه ای که به سعدی داشتم نتوانستم مقاله خود را در باب قصاید سعدی آماده کنم و به زیارت آرامگاه سعدی در شیراز نایل شوم اما خوشحالم از این که توانستم سهمی کوچک در سعدی شناسی داشته باشم.

اشتیاق به سعدی از سالهای کودکی و به واسطه ارادت خالصانه پدر بزرگوارم به ایشان در درون جانم ریشه دوانیده است که گزارش آن را در مقدمه کتاب گزیده غزلیات سعدی(بوی آشنایی) نوشته ام.

آرزو می کنم که همه  ما با سعدی دوستی و ارادتی صمیمانه و مهربانانه داشته باشیم و او را با هدف گرامی داشت فرهنگ ایرانی و اسلامی خویش گرامی بداریم.