به مناسبت نکوداشت سعدی شاعر بزرگ ایران زمین دو شعر سه گانی و یک غزل را تقدیم می کند

سعدی بیدار

پس از هجوم سپاه تاتار

برای حفظ زبان دلدار

هنوز سعدی نشسته بیدار

 

شب گلستان

دریغ و افسوس در این بیابان

به نامرادی ز دستمان رفت

کنار سعدی شب گلستان

 

دلی که زنده نسازد خیال ایرانش  

چو چشم آینه بینم همیشه حیرانش

همیشه رفته قرار از دلم به آسانی

نه از هوای شمالش که از بیابانش

...

هجوم قوم بلا در شب سیاه ستم

سپرده بود وطن را به دست طوفانش

عروس شعر دری بی پناه و سرگردان

فسرده بود ز داغ گل گریبانش

همین که کوکبه شیخ راستین آمد

بهار دلکش شیراز سر زد از جانش

نسیم مهر زباغ ارم به رقص آمد

برای همرهی کلک عشق افشانش

به روزگار طراوت ستیزی تاتار

شکفت جان سخن در شب گلستانش

کنار چشمه پاکی که عشق ازآن جوشید

نشسته بود به مستی دل غزل خوانش

...

هنوز بلبل اندیشه اش غزلخوان است

و صحنه خانه ما پر ز عطر دیوانش