یک شب در زندان

دیشب به مناسبت جشن فرخنده مبعث حضرت رسالت(ص) مراسمی در زندان کاشان برگزار بود که آقایان جواد جهان آرایی و مصطفی جوادی و محمود شریفی شعر و مولودی خواندند و این جانب هم در دقایقی به تبیین اهداف بعثت پیامبر اکرم(ص) متناسب با فضا و حال و هوای زندان پرداختم و در پایان سخن غزلی را که حاکی از احساس یک زندانی است خواندم که بسیاری از زندانیان آن شعر را خواستار شدند . اینک این شعر را تقدیم همه دوستان عزیز می کند:

این میله ها نتیجه یک اشتباه بود

آنجا که روزها همه شکل گناه بود

دیوارها به خنده من پشت کرده اند

ای کاش لحظه ای دل من رو به راه بود

سرچشمه محبت یاران سراب شد

راهی که داده اند نشان عین چاه بود

وقتی که غصه از در و دیوار می رسد

درمان دردهای شبم قرص ماه بود

افسو س بود و افسوس اندوه بود و آه

سهم کسی که حال امیدش تباه بود

در قحطی محبت این سوی میله ها

باید نشست و منتظر یک نگاه بود

صبح هواخوری دلم از درد می سرود

این میله ها نتیجه یک اشتباه بود

مرگ چنان خواجه نه کاری ست خرد

هفته گذشته استاد دکتر منوچهر مرتضوی رییس اسبق و استاد بزرگ ادبیات فارسی دانشگاه تبریز در روزهایی که با هشتاد و یکمین سال تولد ایشان مصادف بود درگذشت.

دکتر مرتضوی در سالهای آخر حکومت پهلوی ریاست دانشگاه تبریز را پذیرفته بود که با شروع اولین درگیری های سیاسی در دانشگاه استعفا کرده بود اما همان تصدی کافی بود تا ایشان برای سالهای زیادی از دوره پس از انقلاب از حقوق و مزایای بازنشستگی محروم باشد و از استاد دکتر دادبه شنیدم که در خانه ایشان لوله کشی گاز نبود و سرمای تبریز را استاد با چراغ کوچک نفتی سپری می کرده است.

ظاهرا در دوره اصلاحات به پایمردی حجت الاسلام دعایی و موافقت سید محمد خاتمی حقوق و مزایای استاد - مانند استاد دکتر محمد امین ریاحی - برقرار می شود که لابد از گناهان نابخشودنی آن دولت مستعجل یکی هم همین کارهاست.

فراموش نمی کنم که سال گذشته در حاشیه همایش انجمن استادان ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز آقای دعایی صادقانه به روحانی ای از گروه دولتیان می گفت که می خواهد به "زیارت" دکتر مرتضوی برود.

اکنون که او در میان ما نیست استاندار آذربایجان و شهردار تبریز و رییس دانشگاه اعلامیه های بلند بالا صادر کرده اند و فقدان او را مصیبتی بزرگ دانسته اند و بر جنازه او نماز خوانده اند اما یک بار هیچ کدامشان حاضر نشدند از استاد دلجویی کنند و یا اگر این کار کردند چنان در خفا و بی حضور رسانه ها بود که موقعیتی از ایشان به خطر نیفتد و به  راستی مرگ چه قدر کارها را آسان می کند و روحیه ها و رفتار ها را دگرگون می کند. این بیت تلخ از دوست و همشهری استاد دکترمرتضوی - استاد شهریار- پایان بخش گفتار ما است به این امید که کمی به هوش آییم و با بزرگان خود چنین نکنیم :

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم                روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

رفتار و گفتار ملال انگیز

مقام معظم رهبری اخیرا در حکم حکومتی خود به آقایان هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد آنان را از ادامه پیگیری در باب وقف دانشگاه آزاد اسلامی و اجرایی شدن اساسنامه مورد اصرار شورای انقلاب فرهنگی (و در واقع شخص رییس جمهوری) به سبب این که این ماجرا ملال انگیز شده است نهی کرده اند.

از آنجا که در چهار سال گذشته دولت محترم در پی انجام اقدام انقلابی در باره دانشگاه آزاد بوده است پیداست که در فهرست مشکلات کلان کشور که وری میز رییس جمهوری است مشکل دانشگاه آزاد زودتر از همه بایست رفع شود زیزا تورم و تحریم و ... که مشکل نیست.

این رفتارهای منجر به صدور حکم یاد شده یک بار دیگر پرده از روی رفتار های همه ما کنار زده است که منش و روش کودکانه پیش گرفتن و لجاجت به خرج دادن و رقیب را به هر شکل و بهانه از صحنه بیرون راندن و واقعیت ها را تحریف کردن نمود هایی از آن تواند بود.

اگر سرمایه و امکانات این دانشگاه را در کمترین رقم ۲۵۰ میلیارد دلار محاسبه کنیم آیا نبایست به پدید آورندگان و حافظان این سرمایه کم نظیر آفرین گفت و آنان را که سه دهه است خصوصی سازی را جدی و درست پیاده کرده اند گرامی داشت؟

ای کاش کسانی که در شورای محترم انقلاب فرهنگی عضویت دارند در این سه سال که اساسنامه دانشگاه بی اذن و حضور هیات موسس در حال تغییر به شکل مطلوب دولت بود بانگ اعتراض سر می دادند که این راه به ترکستان می رود و پیشنهاد بازگشت این مسیر را می دادندکه اکنون حکم رهبری اشتباه بودن مسیر را موید کرده است.

ای کاش رییس جمهور محبوب و مردمی به جای گوش سپردن به فرمان مشاورانی که در فکر کینه کشی از رقبای ایشان در انتخابات نهم و دهم بودند با مدارا و دوستی گاهی سر زده  به یکی از این ۳۰۰ واحد دانشگاه در سراسر کشور سر می زدند تا مایه دلگرمی کسانی باشند که ایشان خود را خادم آنان می داند.

و ای کاش پس از این همه آزمون و خطا باور می کردیم که احساس گرایی صرف و از مرکب منطق پیاده شدن دیگر دردی را دوا نمی کند و نمی توان با سوار شدن بر موج احساسات بر مردمی حکم راند که اکنون چوپان مستقر در دل بیابان و صحرا هم آمدن خود را به روستا با تلفن همراه خبر می دهد و در حافظه گوشی اش انواع و اقسام صحنه ها و گفته ها را دارد که اگر نه نشان هوشمندی و درایت باشد  از اندک توجه و دقت سرشار است که می تواند فرق تعصب و لجاجت را با دوستی و صمیمیت تشخیص دهد.

 

 

خرت به چند؟!

دیروز به اداره پست رفتم تا برای دومین بار در یک هفته  دومین مقاله تازه خود را برای دبیرخانه یکی از همایش های ادبی کشور پست کنم با شگفتی فراوان دیدم که برای هر پاکت پستی تا رقم ۴۰۰ تومان را در همین یک هفته گران کرده اند و کارمند محترم هم به زیر شیشه میز خود اشاره کرد که بخشنامه جدید از راه رسیده است.

در بیرون آمدن از اداره پست با خود حسابی سرانگشتی می کردم (البته همیشه این را به جد در خود نهادینه کرده ام که کار علمی را با معیار های مالی نسنجم) که نوشتن یک مقاله حد اقل ودر آسان ترین شرایط ۱۰ ساعت کاری فرصت می خواهد (که اگر این زمان صرف تدریس خصوصی یا عمومی شود مبلغی دندان گیر خواهد شد) و  با احتساب ۲۰ صفحه تایپ و کپی و هزینه پست  که جمعا بالغ بر ده هزار تومان می شود در نهایت در برابر چاپ آن دانشگاه متبوع حداکثر یکصد هزار تومان به این بنده مرحمت خواهد کرد.در حالی که دست کم یکصد و پنجاه هزار تومان هزینه شده است.

این را باز تاکید کنم که اگر این محاسبات سرانگشتی اثر گذار می بود این جانب راه استادان بزرگ خود را ادامه نداده بودم اما : چون عشق حرم باشد سهل است بیابان ها.

شامگاه برنامه ۲۰:۳۰(که این روزها از تماشای آن گریزانم) گزارشی داشت که در آن می گفت درآمد یک پا به توپ زن(برابر فارسی فوتبالیست!!!) ۵۰۰ میلیون تومان در سال است در حالی که جمع جوایز نفر اول جشنواره جهانی خوارزمی ۲۸ میلیون است .

اینجا بود که در یافتم در این سرزمین هنوز ارزش پا و ساق پا بیش از دست و بازو و ارزش بند کفش بیش از قلم تحقیق است ... برخاستم کمی آب خنک نوشیدم و به کتابخانه خود رفتم که قول مقاله ای در باب ناصر خسرو را به جایی داده ام از پله ها که بالا می رفتم این شعر استاد شهریار را بی اراده زمزمه می کردم:

در این خرابه تا نبری بار اجنبی                کس ای گهر فروش نگوید خرت به چند

آنجا سری بر آر و خزف بار کن که خلق      افتند در پی ات که عمو گوهرت به چند

 

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

درمتون تفسیری (منظور متونی است که با گرایش ادبی و عرفانی به تفسیر و تاویل آیات مبارک و نورانی قران پرداخته اند) از قول پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه اخبار و گزارش هایی در باب آخرالزمان آمده است که بسیاری از آنها در این ۱۴۰۰ مصداق هایی ضعیف و قوی داشته اند که به آن مصداق ها اکنون کاری نداریم اما فصل الخطاب این گزارش ها آن است که خوشا به کسی که در آن شرایط سخت آخر الزمان از مردم دوری کند و به کوه و بیابان و غاری رود تا مگر ایمان خود را حفظ کرده باشد.

اگر کسی فقط اخبار و گزارش های همین ۴ روز اخیر را با موضوع مذاکرات مجلس و وضعیت دانشگاه آزاد اسلامی بخواند متوجه می شود که آن افراط و تفریط های کوچک و پنهانی دو سه دهه قبل و روحیه سرکوب مخالف و او را با برچسب انواع تهمت ها تحویل گرفتن  و تحمل طرف مقابل تا زمانی که آنچه ما می خواهیم انجام دهد به آسانی خود را نشان می دهد و به ما یادآوری می کند که کجا قرار گرفته ایم و فاصله ما با اخلاق اصیل چقدر است.

دقت در شعار هایی که عزیزان بسیجی مقابل مجلس سر دادند و نیز باخوانی رفتار نادرست و فحاشی و هتاکی نمایندگانی که کاملا اصولگرا هستند و می خواهند در صحن مجلس چیزی به هم پرت کنند به ما یادآوری می کند که بخشی از نشان های آخرالزمان خود را بی اراده ما دارد نشان می دهد و ما مانده ایم با بهتی از سر غبن و ایمانی لرزان که نمی دانیم کدام پارسای راستین و نیک کردار تکیه گاهش خواهد بود. 

اما با همه این احوال این درس را از خواجه اهل راز حافظ شیراز به یاد داریم که چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.