خرت به چند؟!
دیروز به اداره پست رفتم تا برای دومین بار در یک هفته دومین مقاله تازه خود را برای دبیرخانه یکی از همایش های ادبی کشور پست کنم با شگفتی فراوان دیدم که برای هر پاکت پستی تا رقم ۴۰۰ تومان را در همین یک هفته گران کرده اند و کارمند محترم هم به زیر شیشه میز خود اشاره کرد که بخشنامه جدید از راه رسیده است.
در بیرون آمدن از اداره پست با خود حسابی سرانگشتی می کردم (البته همیشه این را به جد در خود نهادینه کرده ام که کار علمی را با معیار های مالی نسنجم) که نوشتن یک مقاله حد اقل ودر آسان ترین شرایط ۱۰ ساعت کاری فرصت می خواهد (که اگر این زمان صرف تدریس خصوصی یا عمومی شود مبلغی دندان گیر خواهد شد) و با احتساب ۲۰ صفحه تایپ و کپی و هزینه پست که جمعا بالغ بر ده هزار تومان می شود در نهایت در برابر چاپ آن دانشگاه متبوع حداکثر یکصد هزار تومان به این بنده مرحمت خواهد کرد.در حالی که دست کم یکصد و پنجاه هزار تومان هزینه شده است.
این را باز تاکید کنم که اگر این محاسبات سرانگشتی اثر گذار می بود این جانب راه استادان بزرگ خود را ادامه نداده بودم اما : چون عشق حرم باشد سهل است بیابان ها.
شامگاه برنامه ۲۰:۳۰(که این روزها از تماشای آن گریزانم) گزارشی داشت که در آن می گفت درآمد یک پا به توپ زن(برابر فارسی فوتبالیست!!!) ۵۰۰ میلیون تومان در سال است در حالی که جمع جوایز نفر اول جشنواره جهانی خوارزمی ۲۸ میلیون است .
اینجا بود که در یافتم در این سرزمین هنوز ارزش پا و ساق پا بیش از دست و بازو و ارزش بند کفش بیش از قلم تحقیق است ... برخاستم کمی آب خنک نوشیدم و به کتابخانه خود رفتم که قول مقاله ای در باب ناصر خسرو را به جایی داده ام از پله ها که بالا می رفتم این شعر استاد شهریار را بی اراده زمزمه می کردم:
در این خرابه تا نبری بار اجنبی کس ای گهر فروش نگوید خرت به چند
آنجا سری بر آر و خزف بار کن که خلق افتند در پی ات که عمو گوهرت به چند