باغ دلگشای اوراق امتحانی

دو سه روزی است که تصحیح اوراق امتحانی مقاطع کاردانی و کارشناسی و کارشناسی ارشد را به پایان رسانیده ام . جدا از تعدادی انگشت شمار دانشجوی خوب و ممتاز بقیه وضعیت چندان مناسب و قابل ستایشی در درس خواندن و امتحان دادن ندارند.در روزگار دانشجویی ما در هر کلاس یکی دو دانشجوی ضعیف بود و امروز در هر کلاس یکی  دو دانشجوی قوی به چشم می آید!

واقعیت این است که برخی از دانشجویان امروزی با ذهن هایی به شدت مشغول بیرون فضای درس و در نتیجه پراکنده و متشتت درس را دنبال می کنند و نتیجه را هم می توان چند سال بعد از چنین درس خواندنی در بازار کار دید . به یک اداره بروید و از کارمند جوان مدرک دار آن بخواهید برای شما یک لایحه یک صفحه ای بی غلط و سرشار از فصاحت و بلاغت معمولی و نه هنری بنویسد. اگر توانست؟

با این ذهن های پراکنده دانشجوی ادبیات می نویسد کوروش به سلطان محمود غزنوی نامه نوشت یا ملک الشعرای بهار شاعر قرن ششم است و اخوان ثالث در قونیه دفن است در درس فارسی عمومی که دانشجویان فنی مهندسی آن را می خوانند اوضاع تقریبا این گونه است و اکثر استادان اذعان دارند که سووالات آنها به نسبت ده سال پیش ساده تر اما نمره ها پایین تر است. چرا؟ به راستی چرا؟

از خوانندگان محترم این مطلب صادقانه می خواهم میزان قصور و تقصیر استاد و دانشجو و اوضاع مملکتی و استکبار جهانی و هر عامل دیگر را در این زمینه بحث کنند و بنده را آگاه و راهنمایی فرمایند.

از شغل انبیا تا رانندگی آژانس

امروز در دانشگاه برای یکی از دوستان آژانس در خواست کردم و سپس آن دوست محترم را تا پای ماشین بدرقه کردم که با تعجب فراوان دیدم معلم ریاضی سالهای دوره راهنمایی ام که از قضا معلمی موفق و شیک پوش و آراسته بود راننده این آژانس است سعی کردم تلاقی نگاهم را از او بردارم تا او شرمسار و من منفعل نباشیم. تا الان فکر می کنم که اشکال کار کجاست که یک معلم که نماد فرزانگی و فرهیختگی جامعه ماست باید پس از سالها خاک گچ کلاس خوردن اینک برای روزهای آسایش و راحت خود دغدغه معاش داشته باشد و در برابر فرزندان و احیانا نوه هایش احساس شرمساری کند و این گونه برای یافتن لقمه ای پای به جایی بگذارد که هیچگاه به آن فکر نمی کرده است.

این تب تند سودا زدگی و پول پرستی و همه چیز را با مادیات سنجیدن کمترین عوارضش همین صحنه هایی است که نباید ببینیم و به چشممان می آید.

دعا کنیم که کارمان درست شود و فرهنگ مداری بار دیگر به جامعه ما برگردد. روزگار ما روزگار بی توجهی به قشر معلم و از قلم افتادن نام آنهاست که سی سال پیش هر کس به خواستگاری می رفت یا در اداره ای کاری داشت چون معلم بود کارش روا بود و محترم بود و قابل ستایش. به راستی چه بر سر ما دارد می آید؟

راز مانایی اندیشه شهید مطهری

روزنامه اطلاعات امروز در صفحه دوم خود مطلبی کوتاه اما گویا و سرشار از انصاف و درستی را در باره رد صلاحیت های اخیر نوشته است که البته محتوای آن در حوزه تخصص و اندازه سواد ما نیست ! اما به درستی از لحن معتدل و منصفانه دکتر مطهری می توان به خط مشی پدر گرامی ایشان مرحوم شهید مطهری پی برد.

در این سی سال دست کم صدها نام و یاد و شخصیت آمده اند و رفته اند اما مطهری هم چنان ماندگار و پایا است . راز ماندگاری او چندان کشف ناشدنی نیست . اندکی اعتدال مدارا و چشم پوشی(به قول علما اغماض) راهگشا ست.

در این میان به این  هم فکر کنیم که چه شده است که دستگاه روحانی ساز و روحانی پرور جمهوری اسلامی چرا هنوز جایگزینی برای مطهری پیدا نکرده است تا او را به همگان معرفی کند و به قول رهبری در مطهری متوقف شده ایم.

نمره درس عملی اتحاد ملی؟

این نوشته صرفا رویکردی اخلاقی و فرهنگی دارد و نه بیش از آن.عبد الرضامدرس زاده

دو روزی است که از مرگ نابهنگام شادروان احمد بورقانی می گذرد . طبیعی است که روزنامه ها و سایت های اصلاح طلبان و دوم خردادی ها در سوک او به مویه بنشینند وپیام سید محمد خاتمی سر لوحه آن سوکواری باشد اما در بسیاری از روزنامه ها و سایت های اصولگرا این مطلب به حاشیه رانده شده و یا اصلا به عنوان خبر از آن سخنی نیامده است (دیدم روزنامه ایران انگلیسی به این خبر اشاره کرده است لابد چون فارسی زبان ها نمی خو انند!)و شگفت این که این مرحوم از بانیان شکل گیری خبر گزاری جمهوری اسلامی در سال ۵۸ است و در دولت اصلاحات البته جرم او مجوز دادن های بی حساب و شمار به متقاضیان انتشار روزنامه و مجله است و البته نام او با مجلس ششم هم گره خورده است.

این روزها لغات اصلاحات و همه هم خانواده های آن و مجلس ششم چیزی مانند کفر ابلیس است و انتساب هر کسی به آن در مواردی ذنب لایستغفر است ولی سخن ما در اسنجا که نمی خواهیم سیاسی باشد این است که در سال اتحاد ملی به راستی بخش عملی این درس تاریخی را چگونه باید امتحان بدهیم و نمره قبولی بیاوریم . چند ماه پیش هم مهندس بهاالدین ادب نماینده همین مجلس ششم در گذشت و چندان در همین جاهایی که نام بردیم آب از آب تکان نخورد. در حالی که همه این پیشامد ها و واکنش ها بی آن که ما بخواهیم آزمون عملی درس اتحاد ملی است. و لطف کار در این است که برای همه ما چنین اتفاقی پیش روست:

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری

شادی مکن که با تو همین ماجرا رود(سعدی)

اگر رهبر معظم انقلاب اسلامی این سال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام نهادند این نامگذاری درست از روی یک نیاز مبرم جامعه بوده است گیرم که دهها همایش هم برگزار کنیم پای عمل که در میان آمد چه کاره ایم . به راستی نمره ما در عمل چند است؟

29 سال با امروز

امروز سال روز ورود امام به ایران پس از سالها دوری است . این روزها کم کم رسانه ملی هم فهمیده است که باید آرسیو خاک گرفته خود را زیر و رو کند و به نمایش برخی نادیده ها بپردازد.در این که چگونه این اتفاق قرن افتاد و ما در این سه دهه چه کردیم و چه کسانی در چه ایستگاه هایی سوار قطار انقلاب شدند و چه کسانی خواه و نا خواه از آن پیاده شدند به یقین در تخصص و سواد سیاسی من نیست.

این سه دهه نمودار کاملی از افراط ها و تفریط ها سرد شدن ها و گرم شدن های انقلابی و زنده باد  و مرده باد گفتن بود و اگر بتوانیم بر اساس همین تجربه های تلخ و شیرین کارمان را به پیش ببریم می توان گفت که برد کرده ایم.

اگر دوستان علاقه مند کتاب مفید و تکان دهنده ما چگونه ما شدیم را  بخوانند  قدری روشن تر به قضایا نگاه خواهند کرد.

توصیه من به عنوان معلمی کوچک به نسل سوم انقلاب پناه بردن به مطالعه و کتاب خواندن و دیدن اسناد و مدارک داخلی و خارجی است که خوشبختانه امروز به آسانی در اختیار همه هست.

نسل امروز برای تکرار نکردن آن تجربه ها و صرفه جویی در زمان بی بازگشت تنها باید به مرور این کارنامه انقلابی بنشیند و آنگاه تصمیم بگیرد.به هر نتیجه ای که بی احساس گرایی و جنجال آفرینی برسد قابل احترام خواهد بود.

بهتر از هیچی

برای به روز بودن چیزی به درد بخور به دست نیاوردم. این بیت الکی الکی در حال تنظیم مطالب به ذهنم رسید. شاید روزی با یک غزل همسفر شد:

با چه امید سر از خاک برون آرد گل     در بهاری که مترسک غم جالیز نداشت

ما و پرچم ایران

دکتر عبد الرضا مدرس زاده:

امروز صبح برنامه مردم ایران سلام با خانمی از فولادشهر اصفهان گفتگوی تلفنی داشت که بحثشان به جایگاه فیزیکی پرچم  ایران در مکان های عمومی کشور کشیده شد.

یادم آمد چند سال پیش میهمان محترمی که به تازگی از فرنگ برگشته بود در دانشگاه میهمانم بود . جضور او در دانشگاه همزمان با یکی از جشن های مذهبی بود و مسئولان دانشگاه به همه تیرهای چراغ برق و درختان و داربست ها پرچم ایران را آویخته بودند! میهمان ما از این همه نصب پرچم به شکل افراطی گله داشت که چرا پرچم مقدس کشور را که  در هر مکان رسمی یک یا دو مورد آن باید بر پایه مخصوص نصب باشد این گونه به همه درختان آویخته اند .  پاسخ این است که ما هنوز ابزارهای ابراز شادی را فراهم نکرده ایم و از کاغذ ها و پارچه های رنگی آن گونه که شاید و باید استفاده نکرده ایم و رنگ های ما جز رنگ سیاه به رنگ سبز و سرخ محدود می شود . سبز برای شادی و سرخ برای محرم.

باری ماجرا ی دانشگاه گذشت تا به خیابان آمدیم و دیدیم که بخشی از خیابان را آسفالت می کنند و کارگری برای کاستن از سرعت خودروها و هشدار ایمنی دادن به آنها پرچم ایران را به عنوان علامت هشدار د خطر در دست گرفته است !

واقعیت این است که در سالهای پس از انقلاب جمله ای از حضرت امام بر زبان ها افتاد که ما هر چه سیلی خورده ایم از ملی گرایی  خورده ایم . این جمله  به  نظر می رسد به جریانات دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان بر می گشت و اینجا ما قصد داوری آن را نداریم اما به هر حال این قبیل تعبیرات موجب شد که در برابر خلیج عربی و خلیج فارس در همان ایام خلیج اسلامی ! مطرح شود.

نصب پرچم و کاربردهای فرهنگی و اجتماعی آن هم از این مقوله است شما همچنان پس از سی سال گذشت انقلاب در مساجد و حوزه های علمیه و هیات های  مذهبی و مکان هایی مانند آن پرچم ایران را نمی بینید همچنان که سید حسن نصر الله را هیج کجا بی پرچم لبنان نمی بینید.

امید است روزی به این درجه از باور در باب ایران دوستی و مذهبی زیستن برسیم که پرچم ایران و سرود ای ایران فقط برای دهه فجر یا انتخابات از آرشیو ها و بایگانی ها بیرون نیاید. درست است که ما پرچم های یا حسین و یا صاحب الزمان را هم در دست می گیریم اما دنیا این کشور صاحب الزمانی را با آن پرچم رسمی و شناخته شده سه رنگ باید به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت مانند کسی هستیم که در خانه او را به یک نام صدا می زنند و در اداره به یک نام و همسرش او را به یک نام!

پس یک رنگ و یک پارچه و یک شیوه و یک پرچم باشیم.

نوحه های ما و نزار القطری

دکتر مدرس زاده:

وارد یک موسسه پر رفت و آمد تایپ و  تکثیر در مرکز شهر شدم . طبعا به احترام حال و هوای ماه محرم در یکی از صفحات رایانه ای نوحه و مراسم عزاداری از نوع داخلی با عزاداران مخلص حسینی که همگی پیراهن از تن خویش بیرون آورده بودند در حال پخش شدن بود. از اتفاق دو بانوی محترم جوان هم که کار تایپ و تکثیر را انجام می دهند چشم دوخته بودند و این شیوه جدید عزاداری را تماشا می کردند

صادقانه و صمیمانه موانع شرعی و عقلی و حتی فرهنگی این کار را برایشان یادآور شدم و تاکید کردم که این شیوه و امثال آن در یک دهه اخیر محصول احساسات پاک و بی ریا  اما تند و تیز جوانان مذهبی و هیاتی است که البته دست ها و مغزهای ناپاک و آلوده بیرونی هم در هم زدن این آش دخالتی دارند.

همیشه و همه جا این نکات کاملا ساده و ابتدایی و البته سرنوشت ساز را گوشزد کرده ایم  که در واقع امروز یکی از مصداق های امر به معروف و نهی از منکر همین گوشزد کردن ناراستی ها و کاستیها در ترویج شعائر دینی و قیام حسینی است

گاهی که به سطح سواد و سلیقه و بضاعت اندک برخی مداحان فکر می کنم به خود این پاسخ را می دهم  که تا چه اندازه با آنها کار کرده ایم و خواص فرهنگی جامعه چه مقدار محافظه کاری و آرامش طلبی را کنار نهاده اند و در عمل از این نا بهنجاری ها پیشگیری کرده اند.

نقل است که وقتی مداحی شعری کفر آمیز  برای حضرت امام حسین(ع) خوانده بود و آیت الله العظمی بروجردی آن را شنیده بودند آن مداح را از خواندن و مداحی کردن منع کرده بودند. اما شما امروز به نوجوانی که لوح فشرده این عزاداری های مبتذل و دور از فرهنگ پاک شیعه ایرانی را می فروشد نمی توانید تذکر لسانی بدهید.

باری به خانه می آیم و تلویزیون پرهیز را شکسته و نوحه نزار القطری چهره محرم امسال را پخش می کند . آن اشعار عربی و حماسی که از زبان اما حسین(ع) می خواند و گاهی مصراعی فارسی به آن می افزود آبی بود بر آتش دل که از دست این دیوانگان کلبی در سوز و گداز است

داستان کلید اسرار

به درستی نمی دانم که مجموعه تلویزیونی کلید اسرار را تلویزیون چه شب هایی پخش می کند اما یکی دو بار به صورت اتفاقی آن را به اصرار همسر و فرزندانم تماشا کردم .

در این مجموعه بحث اصلی بر سر تاثیر مسائل معنوی و اعتقادی در زندگی روزانه  آدمیان و نیز توجه داشتن به مکافات عمل و دوری جستن از آزار دیگران و در یک عبارت پیام کلید اسرار توجه جدی پیدا کردن به اخلاق عملی است.

در سراسر داستان های این مجموعه تا آنجا که من دیدم نوعی آرامش روانی و رفتاری حتی در تنوع رنگ ها و نور پردازی و آرایش صحنه(دکور) حاکم بود و متن گفتگوها کاملا طبیعی و عادی و به دور از هر گونه تصنع ارائه می شد. در این مجموعه بی نیاز به تجسم بخشیدن به شیطان و بی استفاده از فضای بیمارستان و قبرستان و دیگر صحنه های آزار دهنده پیام فیلم عرضه می شد. به عنوان نمونه پیرمردی را که در بیمارستان بستری است فقط در فضای بسته اتاق بیمارستان که البته چون اتاق هتل زیبا بود و به انسان آرامش می بخشید نشان داد و به صدای آمبولانس و نشان دادن ایستگاه پرستاری و بلندگویی که فلان دکتر را فرا می خواند اصلا نیاز ی نبود یا باید بگوییم کارگردان ترکیه ای سلیقه نداشته است !

شاید گفته شود در فیلم همه چیز را آراسته و بزک شده نشان  داده اند پاسخ این است که مگر ما در صحنه سازی فیلم هایمان در نشان دادن بهترین ها سعی نداریم.

به هر روی این تجربه های مفید حتی اگر در کشوری چون ترکیه  اتفاق بیفتد که بسیاری از ما مغروران و خودشیفته های ایرانی ترکیه را هم قبول نداریم  برای ما باید قابل استفاده باشد و باید چنین تجربه هایی را به کار بندیم.

تجربه حجاب زنان در این کشور لاییک که این روزها می خواهد ممنوعیت رسمی پوشش را هم لغو کند درس دیگری برای ماست که شخصیت بخشی به زن مسلمان و آماده ساختن او برای حضور درست در اجتماع و ... از سرفصل های آن است

منع سخنرانی در مدارس

دکتر مدرس زاده: هفت سالی بود که به مناسبت اول اردیبهشت روز سعدی و بیستم مهر روز حافظ در برخی دبیرستان ها و پیش دانشگاهی ها برای سخنرانی در نکوداشت یاد و نام مشاهیر بزرگ ایرانی  حاضر می شدم.

اخیرا از یکی از دوستان که بانی این اقدام فرهنگی بود پرسیدم امسال برای روز حافظ خبری نبود در پاسخ آهی کشید و گفت در پی سخنرانی سالهای پیش( در دولت اخیر) رییس محترم آموزش و پرورش که ازقضا نام خانوادگی ایشان هم فرهنگ می باشد بخشنامه کرده است و برگزاری هرگونه سخنرانی و پرسش و پاسخ را به اطلاع قبلی و هماهنگی با اداره وارائه فهرست سئوالاتی که دانش آموزان مطرح خواهند کرد! و همچنین تایید شدن سخنران مورد نظر منوط کرده است . او افزود ما در شان سخنرانان نمی دیدیدم که بخواهیم آنان را از این صافی و دهلیز محتسب گونه عبور دهیم.

سخن اصلی اینجا بر سر محدود شدن آزادی ها البته به سبب سلایق کج فردی و شخصی است و الا من اطمینان دارم که وزیر آموزش و پرورش را اگر بپرسید با چنین رفتارهایی موافق نیست. و آنچه که هست محصول تصمیم گیری های فردی و کوتاه فکرانه است و گر نه هر سخنران با هر مشرب و دیدگاهی که باشد در مراسم صبحگاه برای حافظ و سعدی چه حرف خلاف قانون و شرعی خواهد زد که باید او را از هفت خوان بازبینی خود عبور دهیم.

البته نکته مهم دیگر این است که این رفتارها آستانه تحمل و اعتقاد ما به آزادی های همگانی و اطلاع رسانی شفاف را هم بازگو می کند.

به یاد داشته باشیم که در  روزگار طاغوت (که این روزها در آستانه سالگرد سقوط او می باشیم و حتما کارش اشکال داشته است که به سقوطش انجامید) شهید مطهری در دانشگاه و شریعتی در حسینیه ارشاد و آیت اله طالقانی در مسجد هدایت و مهندس بازرگان در دانشگاه تهران کار فرهنگی و اسلامی انجام می دادند و انقلابی های سال ۵۷ محصول فکری آنان بودند و البته شاه از آزار و اذیت اینان هم دست بر نمی داشت ولی دست کم وانمود هنرمندانه ای در باب وجود آزادی در مملکت داشت  که گفتم اگر آن کارهایش ریه دار بود به سقوط منجر نمی شد.

از یاد نبریم که حکومت ها و مدیریت ها و مقام ها چون  ابر آسمان در حال گذر است و فقط نام و یادی از ما در ذهن تاریخ و مردم باقی می  ماند پس از نام نیک خود پاسداری کنیم.

سریال سازی مشاهیر ایرانی

چند سالی است که روی کردی جدی به ساخت مجموعه های تلویزیونی در معرفی بیشتر و بهتر مشاهیر فرهنگی و هنری و پزشکی و دیگر رشته ها  را شاهد یم نفس این کار البته مبارک و فرخنده است و نشان از آن دارد که بیماری افراط نگری و تفریط اندیشی که تا مدتی پیش  برخی از این مشاهیر را طاغوتی و ... معرفی می کرد در حال ار میان رفتن است.

تردیدی نیست که نسل امروز ما به شناخت دقیق و درست از شهریار و پروین اعتصامی و دکتر قریب و دیگران نیازی جدی دارد ولی این را هم باید در نظر داشت که چنین مجموعه هایی تا چه اندازه از آفات سلیقه های بسته و محافظه کاری و تاویل و تفسیر های به رای دور و برکنار مانده اند.

نکته آخر هم اینکه این مشاهیری که اینک به عنوان مایه های سرفرازی ایران از آنان یاد می شود بعضا پرورش یافته روزگار طاغوت می باشند و ما از ثمره و محصول شهرت و نیک نامی آنها بهره می بریم. یادمان باشد که در روزگار جمهوری اسلامی هم در پی ایجاد زمینه های لازم برای پرورش مشاهیر باشیم و با آزادگی و ترک تعصب و مدارا و چشم پوشی و اعتدال این زمینه دانشمند پروری را از بین نبریم که کارگردانان پنجاه سال بعد به آسودگی و بی دغدغه  بتوانند برای ساخت سریالشان در تنگنای انتخاب شخصیت اصلی و پر مایه نباشند.