رضا امير خاني نويسنده جوان ايراني موفق شده است در ماه هاي اخير داستاني ديگر را با قلم خويش روانه بازار آشفته و خسته كننده نشر بفرستد كه طبق پيش بيني ها با استقبال رو به رو شده است و به آساني چاپ نخست را پشت سر گذاشته است.

قيدار نام يكي از پيامبران عظام الهي است كه البته صاحب كتاب و وحي نيست و نام مباركش در قرآن نيامده است و كوشش امير خاني در اين كتاب پرورش دادن و برجسته كردن شخصيت هايي است كه پيامبرگونه اند بي آن كه نامشان در قرآن آمده باشد!

قهرمان داستان نام قيدار دارد و شغلش مسووليت اداره بنگاهي بزرگ در زمينه حمل و نقل بار است بنگاه با نام قيدار در گذر قيدار درتهران قرار دارد.

زمان وقوع ماجراهاي اين داستان به دهه هاي سي به بعد برمي گردد و نويسنده قهرمان داستان را تا حوادث انقلاب اسلامي و فتح خرمشهر زنده نگه مي دارد.

داستان قيدار پر است از الفاظ و تعابير و اصطلاحات قهوه خانه اي، كوچه بازاري و به ويژه تعابير مربوط به صنف راننده هاي زحمت كش بيابان.

كتاب به واسطه شخصيت قيدار از اصطلاحات و تعبيرات و كاركردهاي مذهبي سرشار است . قيدار خود را غلام غلام اربابش حضرت امام حسين مي داند. آن حضرت غلامي سياه به نام"جون" داشته اند و قيدار همه كاميون هاي خود را با عبارت"بيمه حضرت جون" آراسته است و نذر و روضه محرم اوبر اساس همين شخصيت است.

ضد قهرمان در اين داستان شاهرخ قرتي است كه او بنگاه حمل و نقل دارد و البته با حكومتي ها ست و پاي بند اعتقادات و ارزشها نيست .

نويسنده فرصت مي كند و رفتار و گفتار و شخصيت راننده هاي بيابان را در قالب كاركرد قيدار، صفدر،قاسم پاركابي و ...گزارش مي كند كه بي شك اميرخاني براي رسيده به اين خاطرات و تكيه كلامها ساعت ها پاي سخن رانندگان كهنسال بيابان نشسته است و دقايق كار آنها را ضبط كرده است.

جوانمردي قيدار در ازدواج با شهلا جان خود را نشان مي دهد شهلا جان دختري جوان و جنوب شهري است كه با دسيسه زني دلاله به دام شهرام قرتي مي افتد و مورد تجاوز قرار مي گيرد و سرانجام به گاراژ قيدار پناهنده مي شود و قيدار با او ازدواج مي كند البته جوانمردي قيدار در سامان دادن به زندگي كساني چون صفدر و اختصاص دادن طبقه نخست عمارت بزرگ قلهك به معتادان و كارتن خوابها و به سامان رساندن آنان هم هويداست.

نويسنده با ذوق تمام شخصيتي روحاني را هم به داستان آورده است، سيد گلپا مردي صاحب نفس كه قيدار با او حساب و كتاب خمسي سالانه دارد و امور زندگي اش را با نفس وگفتار او تنظيم مي كند مردي است كه با پهلوي ها نيست و از آنها شكنجه شده است و چنان نفوذ معنوي دارد كه دختران جوان بي حجاب از او درخواست دعاي خير مي كنند و مي تواند بر وسوسه نفس در گرفتن ميليون ها تومان پول مشكوك خمس از شاهرخ قرتي غلبه كند و پولها را بيرون بريزد.

سيد گلپا سرانجام قيدار را از گنده نامي و گندنامي به گمنامي راهنمايي مي كند.

خواندن اين كتاب و هر كتابي ديگر را در اين روزها كه تلويزيون كسالت بار و ذوق كش و خسته كننده است به همه دوستان سفارش مي كند.