دیروز در جلسه ای شرکت داشتم که موضوع آن یاری رساندن فکری و فرهنگی به بنیاد فرهنگ کاشان بود که آقای مهندس محلوجی وزیر معادن و فلزات دولت سازندگی آن را چند سالی است بنا نهاده است.

بیت الغزل سخنان اصحاب فرهنگ و ادب و هنر در این جلسه یاد کرد مکرر از کوششی بود که در بازسازی خانه های ماندگار و هنری در کاشان صورت گرفته است و اکنون به صورت جنبش و نهضتی همگانی این بازپیرایی و مرمت در بیش از هفتاد خانه مشابه در حال انجام است.

در بیان خاطرات آن سال های بازسازی گفته شد که گروهی که نفعشان در تخریب این خانه های قدیمی و هنری و ساختن بناهای تجاری جدید بوده است با تحریک مردم و مغازه داران محلی و با حمایت مستقیم قاضی القضات وقت راهپیمایی اعتراض برگزار می کنند که فلان و فلان بایست اعدام شوند و از این قبیل سخنان و شعارهای سخیف و بی مزه و بی پشتوانه که در این سالها نیز آنها را کم نشنیده ایم.

در ادامه این نقل خاطره گفته شد که همان قاضی خوش مرام هم نام امام در نوروز امسال به همان مسوولان که روزی خواستار محاکمه و اعدامشان بوده است زنگ زده است و صادقانه و صمیمانه اقدام دوراندیشانه و مسوولانه و ارزشمند و ماندگار آن روز آنان را تحسین کرده و از همه مهمتر از رفتار آن روز خود طلب بخشش و حلالیت کرده است.

این تنها نمونه ای اندک از رفتارهای احساسی وافراطی کسانی است که روزی در مسند قدرت قرار دارند و سرمست از کامروایی آن می گویند و آن می کنند که امروز که در این سوی میز ریاست شرمسار و پوزش خواه اند.

از حسن اتفاق ساعتی بعد در یک میهمانی خانوادگی این ماجرا را شنیدم که در نوروز امسال پزشکی گرامی و ارجمند به درمان میهمانان و مسافران نوروزی در محل اسکان آنان مشغول بوده است  که معاون سرسخت و متعصب ویژه خانه شهر از راه می رسد و به صرف این که این پزشک در انتخابات ریاست جمهوری در ستاد نامزدی خاص کار می کرده است او را که برای خدمت به مردم از آرامش و آسایش نوروزی اش صرف نظر کرده است می راند و به خانه می فرستد.

بی شک چند سال بعد همین معاون محترم از این پزشک مهربان عذرخواهی و طلب بخشش خواهد کرد فقط باید کمی صبر کرد. اندکی صبر...