در یکی دوهفته اخیر به همراه هراسی که در دل داشتم که مبادا خواندن داستان و رمان مرا از کارهای دیگرم باز دارد موفق شدم داستان یا رمان «من او» نوشته رضا امیر خانی را بخوانم و تمام کنم . داستان از وقایع دوره پهلوی اول در محله خانی اباد تهران سخن می گوید و می رسد به جنگ ایران و عراق و موشکباران تهران که مه تاب و مریم را قربانی خود می کند . عصاره داستان بیان هنرمندانه ای است از عبارت عرفانی: من عشق و عف و کتم و مات فقد مات شهیدا که درمتن  در تصویری که از یک آپارتمان در پاریس می بینیم این حدیث عرفانی در عمل خود را نشان می دهد.

از حسن اتفاق دیروز خواندم که آقای امیرخانی در گفتگویی گلایه کرده است که کتاب هایش با نوبت چاپ های دو رقمی در جشنواره ها جایزه ای به دست  نمی آورد چون داوران کتاب های او را نمی بینند اما کتاب هایی که فروش ۳۰۰ نسخه ای داشته اند کتاب سال می شوند و کلی گلایه های دیگر که جوایز ادبی دولتی اند و با تغییرات در وزارت ارشاد نوع داوری هم تغییر می می کند و ...

امید است روزی بیاید که اصحاب هنر و اهل قلم و اندیشه از این هراس ها و کارشکنی ها و ... دور باشند و این رفتارهای نادرست و ناپخته نه برای آنان که برای هیچ قشر دیگری هم نباشد.