این بهمن که تمام شود دوشنبه شب ها در زندگی فرهنگی و ادبی من سابقه ای بیست و پنج ساله پیدا می کند. به ابتکار پدر گرامی ام که دستی در کار شعر دارند و دل و دماغی برای تشکیل محفل ادبی داشتند در همه این سالها حتی این چند سال نزدیک تر که به راستی ذوق کار فرهنگی کردن و دور هم نشستن در من کور شده است دوشنبه شب ها در خود احساس شعر و ذوق بیشتری داشته و دارم.

اکنون در آغاز یک دوره جدید چند هفته ای است به دوستان گرامی ام پیشنهاد کرده ام که پس سه دوره متن خوانی که لیلی و مجنون نظامی و قصاید خاقانی و مثنوی مولوی خوانده ایم دوره ای را به خواندن شعر معاصر اختصاص دهیم که با نظر موافق آنان این پیشنهاد عملی شده است.

بارها و بارها برخی دانشجویانم که از این نشست ها خبردار می شدند درخواست حضور می کردند و یا برخی به سبک و سیاق جلسات شهر های دیگر متقاضی حضور بانوان شاعر و ادیب در این جلسات بودند که به یادشان می آوردم در کاشان دارالمومنین زندگی می کنند و از خیر اشاعه فرهنگ و شعر فارسی به این شکل بگذرند.

امید وارم این قبیل نشست ها به سرنوشت جلساتی که نصر الله منشی نگارنده کلیله و دمنه در قرن ششم هجری از آن سخن رانده است دچار نشود. خدا کند.