رنج های سی ساله فردوسی
هم نسل های من روزها و ماه های پر التهاب اول انقلاب را به یاد دارند که مانند بسیاری دیگر از انقلاب ها فضا فضای تندروی و احساسی رفتار کردن بود. در چنین فضایی البته هر چه که رنگ و نشان طاغوت داشت یا آن را به یاد می اورد باید از بین می رفت از تغییر نام شهرها(مثلا شاهرود به امامرود/ فارسی پنجم ابتدایی سال ۵۸) تا اجتناب از بازگویی نامهای تاریخی مانند باغشاه و ... با این وصف کسی دیگر حق نداشت به راحتی و در جمع رسمی از شاهنامه فردوسی نامی به میان آورد و حتی چاپ فروش آن هم با محدودیت همراه شده بود. تا این که : سی سال گذشت
چند روز پیش رییس جمهوری محترم و اصول گرا که افتخار خدمت در دولت انتظار مهدوی را دارد شاهنامه را توحید نامه نامید و از آن با زبانی خاص ستایش کرد.
می بینید که بار دیگر افراط و تفریط ایرانی نه در اشخاص که در نوع دیدگاه ها خود را نشان داده است . آیا به راستی نمی شد از همان آغاز انقلاب با خرد و اندیشه بیشتر و بهتر با چنین پدیده هایی رفتار می کردیم تا مجبور نباشیم پس از سی سال ثابت کنیم که شاهنامه کتاب بدی نیست؟
این سی سال مانند همان سی سال معروف است که فردوسی بسی در آن رنج برد و عجم را بدان زنده کرد. ای کاش این سی سال را صرف شناسایی بیشتر فردوسی می کردیم و ای کاش امروز پس از سی سال سر جای اول خود نبودیم