کاشان کویر قدرناشناسی ها

در ناهار خوری دانشگاه که گرمای داغ کاشان تو را به نشستن و همنفسی با کولر گازی ترغیب می کند حجت الاسلام عزیز دوست ما از برخی منبرهایش در کاشان و تکرار همان ها در تهران و اصفهان و تفاوت بازتاب آنها سخن می گوید و البته لحنش آمیخته با گلایه است.به ایشان عرض می کنم ز آب خرد ماهی خرد خیزد. شهری با ظرفیت کاشان و با دید های کوتاه و کم قیمت آخر و اوجش  همین است و شما یا باید با این وضع کنار بیایی و یا جلای وطن کنی که حدیث غریب دیگری دارد.

بیرون که می آیم نمی توانم عکس ها و پوستر های تبلیغاتی چند ده متری از کربلایی مداح فلان از قم و مشهد و یزد را از ذهن خود دور کنم . همیشه هزینه کردن برای غریبه ها و خودی را نخودی دانستن جز عادات این شهر گرامی و ستوده است.

تازه نمی دانیم که بازتاب و تاثیر این همه هزینه برای دعوت از چهره های نورانی تلویزیونی و هیاتی چه مقدار بوده است . اگر از کسانی که مراسم عزاداری هیاتی را با آب و تاب نقل می کنند بخواهید که چند جمله از بیانات خطیب توانا و دانشمند معظم برایتان نقل کنند نهایت خواهند گفت خیلی خوب حرف می زند.یااین که فلان مداح اشک آدم را در می آورد و نمی دانیم که اشکی که دیگران در آورند چقدر می ارزد.

ما هنوز و مانند همیشه به توسعه فرهنگی و اخلاقی نیاز داریم .

غیبت مصلحتی کراوات

آقای نوری المالکی در دیدار اخیر خود با رهبر معظم انقلاب اسلامی برای ساعتی کراوات خود را که در عرف دیپلماتیک برای آن اهمیت زیادی قائل است باز کرد و کنار گذاشت و البته قبل و بعد از دیدار با ایشان در دیدار با رییس جمهوری و رییس مجلس یقه بسته و کراوات آویخته را ترجیح داد.

این رفتار هوشمندانه نخست وزیر شیعه عراق را حتی اگر به طنز ناشی از زرنگی و کاردانی او برای دلجویی از مقامات ایرانی قلمداد کنیم باز از احترام فوق العاده او به مقام معظم رهبری کم نمی کند.

دیدن این صحنه بهانه ای شد تا عقده بحث کراوات هم از گردن نهاد بیننده این صحنه باز شود. در روزهای نخست انقلاب اسلامی اعضای جبهه ملی و دولت موقت همچنان از کراوات استفاده می کردند و حتی نویسندگان و روشنفکرانی هم که به دیدار امام می رفتند با کراوات بودند و امرای ارتش هم به همین گونه . پس از فرمان امام در سال ۵۹ مبنی بر زدودن نام و نشان شاهنشاهی از سربرگ ادارات کراوات هم به عنوان یکی از این مظاهر کنار نهاده شد و تا  این زمان به جز محافل خصوصی و عروسی ها زدن کراوات با نوعی بار منفی مبارزه با دیدگاه های سیاسی حاکم تلقی شد(یا می شود)

نگارنده به هیچ روی از طرفداران رواج کراوات نیست و حتی در عروسی خود از این امکان یا حق شخصی استفاده نکرد و ترجیح دادکه قاروره ای در این راه نشکند. اما پرسش اینجاست که آیا فقهای نوگرا و نو اندیش و مصلحت بین امروزین ما نمی توانند در این باره فکری بکنند وبا کنار نهادن دغدغه لباس کفار و یا تشبه به کفار به این بحث وارد شوند یا این که فقهای عزیز ما منتظر فقیهی سنت شکن و شجاع مانند امام خمینی هستند که فتاوای تاریخی ایشان در باره شطرنج و موسیقی گره از کار ملک و ملت گشود.و در این باره نیز باید وارد عمل شود.

اگر عکاس و هنرمند صاحب ذوقی نمایشگاهی از عکس با موضوع"یقه لباس" برگزار کند و عکس مقامات عالی تا مردم عادی را با یقه های کج و دکمه های باز و حالت های موج دار د خمیده و اتو نشده یقه نشان دهد به گمانم بخشی از کاستی ها در آراستگی عمومی مردم به نمایش در خواهد آمد و البته دیدن صحنه هایی از لباس های تمیز و اتو کشیده و با کراوات هم می تواند این نمایشگاه یقه را تکمیل کند.

من در این وانفسای گرانی و تورم که دست به یقه مردم است به فکر آزاد سازی کراوات و ترویج آنو فرهنگ یقه سازی  نیستم !فقط این اظهار نظر ساده را در معرض دید و داوری دوستان قرار می دهم.

شک نداشته باشید که مردمی که کراوات زده اند از جوی خیابان از چمن بلوار از نرده های میدان عبور نمی کنندو نمی پرند و به شکلی نا مناسب موتور و ماشین سوار نمی شوند و آنچه به عنوان بخشی ار پوشاک بر گردن آنها حمایل است تند حرف زدن و فحاشی و بد زبانی را اگر مانع نشود سرعت گیری می کند(البته نه این که دارندگان کراوات از هر لغزش رفتاری و گفتاری برکنارند) 

در ضمن اگر در فقه اسلامی بیان مفاسد و فواید چیزی و کفه سنگین هر قسمت مایه صدور حکم باشد در باره کراوات کفه معایب سنگین تر است یا محاسن ؟

هاشمی. بقیع. وحدت جهان اسلام

یک بار دیگر با حضور آقای هاشمی رفسنجانی در بقیع مساله زیارت زائران ایرانی از این قبرستان تاریخی و مقدس و پر آوازه به صورت مقطعی حل شده است.

نه من که هیچ ایرانی مسلمان حتی سنی مذهب هم رفتار خاص حاکمان کنونی عربستان را در برخورد با پدیده مرگ و زیارت اهل قبور و ائمه گرامی بقیع نمی پسندد اما در شرایط کنونی که به دنبال وحدت جهان اسلام هستیم و در برابر هجوم وحشیانه صهیونیسم جهانی این وحدت داروی همه دردها و رنج های مسلمین است سهم هر کدام از ما به عنوان مداح و قاری و واعظ و روحانی کاروان و زائر حرمین شریفین در شکل بخشیدن به این وحدت به عنوان نیاز امروز جهان اسلام چقدر است؟

طبیعی است که با ورود زایران ایرانی به بقیع که این نوبت زنان نیز اجازه یافته اند بار دیگر شاهد افراط هایی در رفتار ها خواهیم بود و همین باعث تغییر تصمیم حاکمان حجاز خواهد شد. بهتر است با آرامش بیشتر و در بازه زمانی بلند تری و با عبور از جزییاتی مانند توجه به ام البنین بیش از چهار امام در بقیع و با درک موقعیت حساس ایران و اسلام کاری شایسته شان ایرانیان و فرهنگ گرامی تشیع انجام دهیم.

برای نمونه در همه کتاب هایی که به زایران ایرانی پیش از سفر داده می شود نوشته اند که از خواندن نماز در محوطه نزدیک بقیع خودداری شود ولی چند روحانی کاروان در عمل از این اقدام تحریک کننده زنانی که چادر به صورت خود کشیده اند و نماز می خوانند و پلیس سعودی آنها را به شدت هل می دهد و کنار می زند پیشگیری می کنند؟

ما فرصت ها و برنامه ها و رفتارهای خیلی بهتر و مناسب تری برای ترویج فرهنگ مقدس شیعی داریم که بقیع پرستی می تواند یکی از حلقه های این زنجیره باشد و طبیعی است که بایست با اولویت بندی و زمان سنجی و به کارگیری فراست ایرانی کار را به پیش ببریم.

دیدار ها و رفتار هاشمی رفسنجانی در عربستان نمونه ای از این فراست ایرانی و شیعی است که شاید از منظر سیاسی برخی آن را برنتابند اما باید به نتیجه فکر کرد.

فاطمه را پاس بداریم

این روزها در تاریخ روزهای آخر عمر فاطمه دختر پیامبر است. تعجب نکنید از این که هنوز هم کسی به درستی رمز و راز زندگی و شهادت او را نمی داند که او گنجینه پنهان الهی در زمین بود. او با خانه ای گلی و محقر اما سرشار از عشق و دوستی و ایمان همه ارزش های ناب الهی در باب زیستن و مردن را به نام خود و همسر و فرزندانش ثبت کرد.

آیا جای دریغ و درد نیست که اهل منبر و به ویژه مداحان ما همیشه از ظواهر این زندگی آسمانی سخن گفته اند و کسی نگفت که راز خطبه او راز سکوت و اشک های تلخ و گرم او و راز بیست و پنج سال مدارای همسر گرامی اش برای چه بوده است؟

ما برای همیشه به فاطمه. فاطمه دور از احساسات آنی و فاطمه به عنوان کوثر الهی نیاز داریم. فاطمیه مقطعی است که ما با درنگ در نام و یاد او این فرصت شناخت را به دست می آوریم این فرصت را به جای تنها سیاه پوشیدن و شبه مدینه ساختن و در سوخته افراختن بهدرک فضایل معنوی او اختصاص دهیم که حجت همه امامان ما بر زمین اوست.

خشکسالی - جشنواره - شاد بودن

پس از سخنرانی بنده در هفتمین جشن سالانه گلاب گیری در شهر برزک برخی از جوانان پاک نیت و صادق و البته احساساتی در سخنانی که منتشر کرده اند سیل شدید تیرماه ۸۶ برزک و قمصر و برف سنگین و بی حاصل و پر خسارت زمستان پارسال را و خشکسالی بهار امسال را معلول طرب کاری و از مدار اسلامی خارج شدن رفتارهایی دانسته اند که جوانان در این جشنواره از خود نشان داده اند.

در این که منطق ما ایرانیان بر آمده از احساسات آنی است شکی نیست ولی درد اینجاست که از این احساسات تند و مخلصانه عده ای که پشت پرده امور نشسته اند بهره  برداری سیاسی می کنند(مانند فریاد های غریبانه بر سر گرانی شهریه دانشگاه آزاد اسلامی که ماهیت پشت پرده آن دیگر برای همگان آشکار شده است) این نقد منفی کردن از جشنواره گلابگیری هم لگد زدن به شیر مرده است و دیگر برای برخی از دوستان ارزش و اعتبار کسب نمی کند. عجالتا ذکر چند نکته را مناسب می داند:

۱- تقصیر ها را به گردن طبیعت انداختن و این که طبیعت پاسخ لهو لعب ما را با سیل و زلزله می دهد دیگر از ادعاها و اثبات های سلطان حسین صفوی است که در هزاره سوم مصرفی ندارد. البته ما بیش از این جوانان متدین و احساسی معتقد هستیم که اذا تغیر السلطان تغییر الزمان. این سلطان می تواند یک بخشدار و امام جمعه یا شخص اول هر کشوری باشد و داستان بهرام آن در شاهنامه فردوسی و مرزبان نامه آمده است .اما دوستان ما جواب بدهند که اگر همان قمصر و برزک در طول این سالهای شعار زدگی ازنعمت سدی بزرگ برخوردار بود این سیل به میلیون ها متر مکعب آب زلال قابل مصرف تبدیل نمی شد؟ ضمن اینکه سیل راه خود را پس از پنجاه سال بلد است ما بر سر راه او خانه و باغ ساخته ایم و سیل آنها را کنار می زند و می رود.

۲- اگر این تاثیر مستقیم جشنواره و خشکسالی را احساسی معتقد باشیم باید انتظار داشته باشیم جاهایی مانند مشهد و جمکران و قم و آقا علی عباس که عصاره فضائل انسانی و معنوی در آنها جمع می شود بهشت روی زمین باشد ولی ...

۳- همچنین اگر برزک و قمصر به قدوم جوانان افیونی و مشروب خوار(آن گونه این احساس گرایان می گویند) آلوده است شهری چونان قم که مرکز فقه تشیع است و هزاران مرد با تقوا و نماز شب خوان و روحانی در خو دارد نباید...

۴- از سوی دیگر در این هفت سال جشنواره سالهایی داشته ایم که آب فراوان و طبیعت با مادوست  بوده است  و نعمت میوه و سبزی و ... زیاد بوده است چرا در آن روز نگفتید که از برکت نیت هایی که به شاد کردن دل مردم کمر همت بسته اند طبیعت روی خوش نشان می دهد.

۵- چرا کسی نمی گوید که این جماعت جوان خوش گذران ۳۶۵ روز بقیه سال را کجاست و چه می کند و چه بلایی به سر او می آید که یک روز حضور او در قمصر و برزک پیداست. آیا آقایان علمای گرامی که جشنواره را تحریم می کنند برای این سیل جمعیت جوان که با یک دکمه زدن رایانه صدها هزار سایت ضد اخلاقی پیش چشمش گشوده می شود چه برنامه ای را مناسب جایگزینی می دانند. آقایان علمای محترم هیچگاه به فکر افتاده اند که به مردم بگویند : رنگ مشکی در اسلام مکروه است؟ اسلام دین عزاداری سوم و هفت و چهلم نیست. اسلام بلند فرستادن صلوات را به شکل نعره کشیدن قبول ندارد. اسلام فرق زنا و ازدواج را در شکل ظاهری اش دف زدن و شادی کردن می داند۰ اسلام موافق همیشه قبرستان رفتن و با اموات سر و کار داشتن نیست . اسلام دین زندگی و سازندگی دنیا برای آبادی آخرت است . اسلام دین راستی و درستی و چهره شاداب به دور از عبوسی و اخم است و هزاران مولفه دیگر برای این دین نازنین و غریب و معصوم را آیا علما به مردم گفته اند و یا به تعبیر آقای قرائتی علما و واعظان ما در دین مداری حکم گاز آشک آور را دارند!

شاید هم این دیدگاه ها از آنجا ناشی می شود که علما و مبلغان دینی ما راه های شاد کردن جامعه و مردم را نمی دانند لذا صورت مساله را پاک می کنند

۶- آیا علمای ما به راستی معتقد نیستند که حق الناس ها و دروغ ها و بی حرمتی ها و ریختن آبروی مردم و از بیت المال بیت الحال درست کردن ها و در دایره زندگی دو زیستی و سرشار ریا عمر گذرانیدن از پیدایی چند تار موی دختران و خالکوبی پسران بدتر است و اینها زودتر عذاب و خشم الهی را فراهم می کند؟ البته در برزک هم گفتم گناه گناه است و هر جا باشد آثار تخریبی آ ن رحمت الهی را از انسان می گیرد.

امید است اکنون پس از سی سال زندگی پر خاطره در سایه حکومت اسلامی که خداوند فقیهان و علما را برای خدمت به مردم و توسعه حاکمیت خویش در معرض آزمون قرار داده است از دیدگاههای احساسی و سیاسی به منطق حکمت و خرد ورزی روی آوریم. ایدون باد.

 

شیخ ساده لوح یا آیت الله العظمی؟

دیروز شنیدم که از محکم ترین و بهترین پاسخ هایی که از حوزه علمیه قم برای مطالب آقای دکتر سروش فراهم شده است جوابیه طولانی و دقیق و علمی جناب آیت الله حسینعلی منتظری است که به روایت دوستی از این بهتر نتوان.

نکته اول دریغ از دخالت این مرد فقیه و آگاه در امور سیاسی است که کار را ناخوب کرد و دیگر این که چرا باید در نمره هایی که به دیگران می دهیم ملاک صفر و بیست باشد؟ در تمام این سالها هیچ کس از علمای هم طراز با ایشان از ایشان دلجویی نکرده اند و هیچگاه از این یاد نشده است که این مرد شخصیتی علمی و فقهی و نظریه پرداز اصلی در بحث ولایت فقیه است.

این نوشته قصد حمایت یا نکوهش هیچ جریان سیاسی را ندارد که نویسنده سیاسی کار نیست فقط از این بابت طرح مطلب شد که افسوس که به هردلیل و شکلی که هست استعدادهای ایرانی به هدر می رود یا نادیده گرفته می شود.

نمی دانیم تعبیر شیخ ساده لوح روزنامه کیهان را بچسبیم یا لقب آیت الله العظمی جریان اصلاحات را؟

 

تاریخ با کسی شوخی ندارد!

دیروز یکی از حامیان سرسخت احمدی نژاد عزیز با اشاره به رفـت و آمد آسانی که از آزاد راه قم - کاشان داشته است اقدامات دولت سازندگی را ستایش می کرد . چند روز پیش هم وزیر نیرو در همین دولت از سد سازی ها با افتخار یاد می کرد که می تواند خشکسالی را تا حدودی جبران کند.

نه این که دولت های قبلی پیغمبر زاده بوده اند اما به راستی آن مقدار هم مقصر نبوده اند که گناهشان نابخشودنی باشد و ننگ تاریخ به حساب آید.

در فردایی که ما نباشیم تاریخ بی هیچ رودربایستی کار خود را خواهد کرد و نامها و نشان ها در بند تبلیغات و هیاهو نخواهد بود. به فکر فردای تاریخی و برزخی خود باشیم.

دانشگاه پیام نور هم کاری ایرانی است!

در آخرین سال فعالیت دولت نهم مقامات ارشد دانشگاه پیام نور به این نتیجه رسیده اند که گسترش بی رویه دانشگاه پیام نور کاری نادرست بوده است و آنان در تماس با هیات موسس برخی از این مراکز که در بخش ها و روستاهای زیر پنج هزار نفر جمعیت درست شده اند تهدید کرده اند که در صورت فراهم نکردن شرایطی که در آغاز قول آنها را داده اند( مانند پرداخت یکجای یک میلیارد ریال هزینه تاسیس) نام این مراکز در دفترچه امسال آزمون سراسری نخواهد بود.

از همان آغاز این زیاده روی و افراط ایرانی معلوم بود که در شهرهایی که دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی وجود دارد این همه مراکز پیام نور با کمترین امکانات و بی داشتن عضو هیات علمی راه به جایی نخواهد برد.

ای کاش در این سه سال که این همه مرکز ناقص الخلقه پیام نور درست شد امکانات را به شکل متمرکز در دانشگاه های دایر دولتی و آزاد قرار می دادند تا راننده تاکسی هم نگوید برای مقابله با هاشمی رفسنجانی و جاسبی این کارها را می کنند.

ای کاش این افراط و تفریط ایرانی و این احساساتی عمل کردناز میان همه ما رخت می بست. یعنی می شود؟

علی دایی و دیگر نام آوران ایرانی

چند روز پیش ورزشگاه بزرگ اردبیل به نام علی دایی و با حضور او افتتاح شد.اقدام پسندیده ای که کمتر در ایران آن را شاهد بوده ایم که در زمان زنده بودن کسی چنین کارهایی بشود . مدتی پیش هم خیابان و شعبه یک بانک به نام همشهری او حسین رضا زاده نام گرفته بود.

در این که دولت بر سر آذری زبانهاست چیزی برای گفتن نداریم اما ضمن آن که از نام آوری های کسانی چون دایی و رضا زاده ستایش می کنیم این نکته را یاد آوری کنیم که نگاهداشت نام و یاد مشاهیر و نام آوران ایرانی نباید فقط به عرصه ورزش محدود شود. در مقام مقایسه فاصله نکوداشت میان دایی و پروفسورحسابی و زرین کوب و مانند اینان چقدر است؟

شاید اگر اینان هم به دنبال عوالم خاص دنیای توپ گرد می رفتند چرخ شهرتشان بیشتر می چرخید!

رنج های سی ساله فردوسی

هم نسل های من روزها و ماه های پر التهاب اول انقلاب را به یاد دارند که مانند بسیاری دیگر از انقلاب ها فضا فضای تندروی و احساسی رفتار کردن بود. در چنین فضایی البته هر چه که رنگ و نشان طاغوت داشت یا آن را به یاد می اورد باید از بین می رفت از تغییر نام شهرها(مثلا شاهرود به امامرود/ فارسی پنجم ابتدایی  سال ۵۸) تا اجتناب از بازگویی نامهای تاریخی مانند باغشاه و ... با این وصف کسی دیگر حق نداشت به راحتی و در جمع رسمی از شاهنامه فردوسی نامی به میان آورد و حتی چاپ فروش آن هم با محدودیت همراه شده بود. تا این که : سی سال گذشت

چند روز پیش رییس جمهوری محترم و اصول گرا که افتخار خدمت در دولت انتظار مهدوی را دارد شاهنامه را توحید نامه نامید و از آن با زبانی خاص ستایش کرد.

می بینید که بار دیگر افراط و تفریط ایرانی نه در اشخاص که در نوع دیدگاه ها خود را نشان داده است . آیا به راستی نمی شد از همان آغاز انقلاب با خرد و اندیشه بیشتر و بهتر با چنین پدیده هایی رفتار می کردیم تا مجبور نباشیم پس از سی سال ثابت کنیم که شاهنامه کتاب بدی نیست؟

این سی سال مانند همان سی سال معروف است که فردوسی بسی در آن رنج برد و عجم را بدان زنده کرد. ای کاش این سی سال را صرف شناسایی بیشتر فردوسی می کردیم و ای کاش امروز پس از سی سال سر جای اول خود نبودیم