تبليغاتX
سبزاندیش کاشان

سبزاندیش کاشان

فرهنگی _ ادبی و اخلاقی _ اجتماعی(دکتر عبدالرضا مدرس زاده)

خاقانی خوانی دکتر ولایتی

برنامه فرهنگی و هنری دو قدم مانده به صبح که از شبکه چهار سیما پخش می شود دیشب دکتر ولایتی وزیر اسبق خارجه ایران در دهه شصت خورشیدی را میهان خود داشت . ایشان با اشاره با وضعیت پادشاهی باستانی ساسانی به قصیده ایوان مدائن خاقانی اشاره ای کرد و ابیاتی از آن را از حفظ و بی غلط و لغزش قرائت کرد.

در جمهوری اسلامی از سیاست پیشگان یقه سفید یا یقه بسته کمتر چنین رویکردی را به شعر و ادب فارسی شاهد بوده ایم و اگر کسانی مانند ایشان ذوق ادبی دارند و یا مانند رییس دفتر مقام معظم رهبری و آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله مکارم خود نیز شعر می سرایند کوشش می کنند کمتر آن را بروز دهند زیرا به یاد دارند که شعر نزد برخی از علمای سلف مکروه مایل به حرام تلقی می شده است.

این در حالی است که شخصی مانند رییس جمهوری اسلامی ایران در همایش های رسمی و بین المللی ادبی به صراحت تاکید می کند که در برابر بمب و موشک و فن آوری غربی ما رودکی و مولوی و سعدی و حافظ داریم.

به هر روی ضمن سپاس از نقش و رفتار ادبی و فرهنگی دکتر ولایتی متخصص اطفال و سیاستمدار با تجربه که به خوبی اهل شعر و ادب می باشند امید به تکرار چنین رفتارهایی و فراوانی چنین افرادی داریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:34  توسط مدرس زاده  | 

ساعتی با مثنوی مولوی

پس از ماهها دیشب فرصت کردم از انبوه برگه های امتحانات دانشگاه بگریزم و به جلسه مثنوی خوانی دوستان شاعر بروم که این هفته منزل آقای محمود شریفی شاعر اهل بیت بود دوستانی چون جواد جهان آرایی و سید محمود علوی نیا و مصطفی جوادی و جعفر رسول زاده هم بودند.

دوستان خواندن مثنوی را از دفتر سوم آغاز کرده اند و اینک به گفتگو و جدال موسی و فرعون رسیده اند. در طی این ماجرا مولوی تمثیل مار فسرده از سرما را می آورد که مرد مار گیر مار فسرده را با خود به شهر آورد و چون مار اندکی حرارت آستین مرد را دریافت از حالت فسردگی بیرون آمدو ...

در این داستان به شکلی نادر و شگفت مولوی آفتاب و خورشید را در مشبه به های نفس و شهوت منفی آورده است در حال که در سراسر مثنوی آفتاب و خورشید مثبت سات زیرا برای شاعر یادآور محبوب و مرادش شمس تبریزی است.

البته این تصویر منفی از آفتاب را باید با دقت بیشتر در مثنوی جستجو کرد و سپس حکم قطعی داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 18:34  توسط مدرس زاده  | 

فرودگاه کاشان؟!

برای بدرقه برخی اقوام که به سفر عمره مشرف می شدند نیمه شب دیشب به پایانه مسافری کاشان رفتم طبق معمول جمعیتی موج می زد که برای بدرقه با بستگان خود در آن ساعت شب به پایانه آمده بودند. آن زمان خاص و این ازدحام جمعیت مرا به یاد تعطیلی فرودگاه کاشان انداخت که از سال ۷۳ که هواپیمای حامل رییس جمهوری وقت در آنجا بر زمین نشست و یکی دو پرواز ویژه(چارتر) دیگر تقریبا برای مردم فردوگاهی متروک بوده است هر چند که نیروی هوایی سپاه سالهاست که در آنجا به آموزش خلبانان جوان  خود می پردازد و اصلا یکی از دلایل مردمی نشدن کاربری این فرودگاه همین استفاده نظامی از آن و نیز احتمالا برای تدارکات تاسیسات نطنز است.

کاشان به عنوان شهری که با هر صفتی از آن یاد کنیم اغراق آمیز نخواهد بود متاسفانه کمتر به تناسب شان و منزلت و سابقه اش مورد توجه قرار گرفته است و اگر موضوع بغض آور مرکز استان شدن را کنار بگذاریم در مواردی دیگر هم آن گونه که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است و گذشت زمان سهم شجاعت و موقعیت شناسی و مصلحت اندیشی و احیانا محافظه کاری برخی مسولان این شهر را نفی یا اثبات خواهد کرد.

اکنون که سیاست دولت بر توسعه زیر ساخت ها(از نوع دولت نهم  و شاید دولت دهم) است شگفت است که در سفرهای استانی برای شهری کوچک مانند کلاله در استان گلستان مصوبه استانی راه اندازی فرودگاه اجرا می شود ولی کاشان از چنین توجهی محروم است(شاید هم بنده از وجود مصوبه ای در این زمینه بی اطلاع است)

پیشنهاد می کند سازمان هواپیمایی کشوری و سپاه پاسداران گفتگوهای سال ۸۲ خود را در زمینه تحول ساختاری فرودگاه کاشان ادامه دهند و فرودگاه یا رسما عنوان خدماتی (مسافری و...) به خود بگیرد و یا به صورت مشترک ماند فرودگاه های تهران و تبریز و دزفول و ... کاربردی نظامی و مسافری پیدا کند.

هم اکنون بسیاری از مراکز استان که جمعیتی کمتر یا همانند کاشان دارند مانند خرم آباد و بیرجند و زاهدان و یاسوج و بجنورد وشهرکرد و ... پروازهای منظم داخلی و خارجی دارند ولی مردم کاشان برای یک سفر کوتاه به کیش یا رفتن به عتبات و سرزمین وحی باید رنجی دو چندان را تحمل کنند تا به فرودگاه در تهران واصفهان برسند.

امید است مسوولان محترم به ویژه فرماندار و نماینده مجلس و دیگران در این زمینه آستین همت بالا بزنند و مردم هم با هر شکل ممکن نیاز خود به این سازه اثر گذار و ارزشمند را ابراز کنند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 10:51  توسط مدرس زاده  | 

سوکواره از جشنواره بهتر است !!!

صبح جمعه با پیامک یکی از دوستان متوجه برنامه جشنواره گل و گلاب شدم که به صورت زنده از روستای لاله زار در شهرستان بردسیر استان کرمان پخش می شد و به یاد آوردم که در سال ۱۳۸۰ فرماندار وقت کاشان با چه مرارت و دشواری ای این جشنواره را در کاشان و قمصر وبرزک راه اندازی کرده بود و در این سالهای نزدیک به ما به دلیل پاره ای مسایل به جشن گل محمدی تغییر نام یافت و امسال هم برگزار نشد.

برگزاری جشنواره گل و گلاب از حس اتفاق با فراهم کردن زیر ساخت های گردشگری در کاشان همزمان شده بود و همه می دانیم که گردشگر و مسافر میلیونی این سالها که در نوروز و اردیبهشت به کاشان می آمدند مرهون ا ین حسن ابتکار و مدیریت صحیح بود.

البته اعتراف می کنیم که در این کار هم روحیه خاص ایرانی و البته کاشانی وارد عمل شد و افراط و تفریط نقش خود را ایفا کرد به گونه ای که بخش هایی از جشنواره هر سال مورد نقد و اعتراض برخی متدینین و متشرعان بود که در مواردی حق با آنان بود و از طرفی جوانانی که از کودکی آداب شادی کردن را نیاموخته بودند (و همان متدینان صاحب منبر و محراب آن را آموزش نداده بودند) نمی دانستند در مراسمی رسمی و ملی چگونه باید شادی کرد و نتیجه این شد که پیش روی ماست.

اما از سوی دیگر نمی بایست ساده ترین کار یعنی پاک کردن صورت مساله را انتخاب می کردیم و از در دین وارد می شدیم و به قول امام جمعه یکی از بخش های اطراف کاشان بهانه می کردیم که در اسلام جشنواره نداریم و در روایات چنین چیزی نیامده است!

آیا این سخن به معنی آن نیست که برخی علمای ما فقط آداب سوکمندی و اشک آوری را از دین فرا گرفته اند؟ و چون خود روش شادی آفرینی را نمی دانند مردم را هم از آن باز می دارند و این مقدار نمی دانیم که جامعه برای شادی کردن که نیاز اوست منتظر فتوا و فرمان ما نمی ماند و کار خود می کند؟

آنها که با برگزاری جشنواره در هر موضوعش مخالف اند لطفا ما را راهنمایی فرمایند که نسخه جایگزین شان در این باره چیست؟

جامعه جوان و شاداب ایران اسلامی  به همان اندازه به جشنواره نیاز دارد که به اعتکاف.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:39  توسط مدرس زاده  | 

ادب گمشده؟!

اخیرا گروه محترم انصار حزب الله در واکنش به گفتگوی استاد محمد رضا شجریان با رسانه های بیرونی و جانبداری ایشان از یکی از نامزدهای ریاست جمهوری(که البته رای نیاورده است!) الفاظ و جملاتی زشت و نامبارک  برای ایشان به کار برده است که اگر خدای ناکرده مناسب استاد باشد(که نیست) مناسب و شایسته برادران انصار حزب الله نیست.

نمی دانیم که تعبیر قرانی جدال به احسن را باید کجا به کار برد و چه شده است که با کمترین حرف و حرکت طرف مقابل واکنش نشان می دهیم و فوری به پرخاش و زشت گویی روی می آوریم.

دعوا هر چه باشد و طرف دعوا هر که باشد به الفاظ و جملات زشت و نادرست نیازی نیست . آنگاه که منطق و حکمت در میان نباشد و نیز دلایل قوی نباشد كار به قول بيهقي ناخوب مي شود.

به راستي ما از ايمان و صداقت سرشار از آيين دوستي انصار حزب الله (به معني كامل آن )چيزي بهتر و بالاتر داريم و از استادي چون شجريان كسي بهتر در عرصه هنر ايشان سراغ داريم؟

سرمايه هاي معنوي و هنري خود را پاس بداريم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:44  توسط مدرس زاده  |