تبليغاتX
سبزاندیش کاشان

سبزاندیش کاشان

فرهنگی _ ادبی و اخلاقی _ اجتماعی(دکتر عبدالرضا مدرس زاده)

سخنرانی در خراسان جنوبی(بیرجند)

آقای دکتر عبد الرضا مدرس زاده در سخنرانی خود در دانشگاه بیرجند با عنوان "علامه سید محمد فرزان چراغ فروزان مکتب دقت" به دسته بندی محققان سنتی دانشگاه درس نخوانده اما استاد دانشگاه اشاره کرد و گفت کسانی چون سعید نفیسی از گروه محققان مکتب سرعت با پرکاری مثال زدنی و گروهی چون علامه فرزان با کم کاری ناشی از دقت به شمار می روند. البته سعید نفیسی فداکاری می کند که برای حفظ میراث مکتوب و عرضه چاپی آثار خطی کار را با شتاب به پیش می برد ولی فرزان هم به تربیت شاگردانی مانند دکتر امیر حسن یزدگردی اقدام می کند که در تمام عمر سه کتاب نوشته و دو مورد آن کتاب سال شده است! و البته شاگرد صمیمی دکتر یزدگردی هم دکتر دادبه است که ظاهرا کتاب مستقل چند مورد بیشتر ندارد ولی مقالات و افاضات ایشان در حافظ شناسی و در شیوه نگارش دایره المعارف ها البته حرف اول را در نوع خود می زند.

در این سخنرانی همچنین ایشان با توجه به مثال های برخی سخنرانان از ایراد های لغوی فرزان که بر شاگردان خویش می گرفت دکتر مدرس زاده افزود امروز این صافی و مانع قوی لغت شناسی از میان رفته است که استاد ادبیات دانشگاه هم می گوید پیشنهادات . گاها" و ریشتا"و ... در حالی که فرزان با دقت های سنتی و مکتب خانه ای خود از ورود چنین آفاتی به حوزه زبان و ادب فارسی پیش گیری می کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 7:36  توسط مدرس زاده  | 

بازگشت از سفر خراسان جنوبی

آقای دکتر عبدالرضا مدرس زاده پس از سفر به خراسان جنوبی و سخنرانی در دانشگاه بیرجند به کاشان بازگشت. گزارش این سفر را تقدیم خواهیم کرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 20:53  توسط مدرس زاده  | 

سفر به خراسان جنوبی

آقای دکتر عبدالرضا مدرس زاده استاد ادبیات فارسی دانشگاه آزا د اسلامی کاشان به منظور شرکت و سخنرانی در همایش نکوداشت علامه فقید سید محمد فرزان بیرجندیو تحقیقات ادبی معاصر روز سه شنبه به شهرستان بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی سفر خواهند کرد.

سفر قبلی ایشان به بیرجند آبان ماه ۱۳۷۸برای شرکت در همایش نکوداشت ابن حسام خوسفی و حماسه های مذهبی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:28  توسط مدرس زاده  | 

شرمنده از مسلمانی

دیشب در بیمارستان ب ... ساعتی را گذراندم با پزشک بخش بر سر مسایل شغلی گفتگو پیش آمد و با توجه به گزارش روز نشریه ای که در دستشان بود بحث به زیرمیزی برخی پزشکان کشیده شد و خانم دکتر که از هموطنان مسیحی بود با جدیت و شگفتی تمام موضوع را با نقل چند خاطره از من شنید و هنوز باورش نمی شد که همکاران او در شغل و لباس مقدس پزشکی چه شاهکار هایی می کنند. به پرستار بخش گفتم خانم دکتر کاملا مشخص است که مسلمان نیستند زیرا هنوز از زیر میزی و معنای رایج آن چیزی را نمی دانند و در واقع تجربه نکرده اند. ناگاه این بیت های حافظ که ترسا(مسیحی) در آن نقش دارد به ذهنم رسید: این حدیثم چه خوش آمد که سحر گه می گفت بر در میکده ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:36  توسط مدرس زاده  | 

با یاد امام صادق علیه السلام

یا ابا عبد الله یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن رسو الله یا حجه الله علی خلقه

امروز سالروز شهادت کسی است که ایمان ما نشان و نام او را با خو دارد . آن امام همام سراسر عمر خویش را به جای مبارزه سیاسی به فعالیت علمی و پرورش شاگردان اختصاص داد و برای همیشه تاریح تشیع را به عنوان آیینی پویا و مانا برایمان به یادگار گذاشت.

اما امروز نباید قبر ویران و بی گنبد و بارگاه آن نازنین ما را از پرداختن به درون مایه های شخصیت و اندیشه او بازدارد جایی که فرنگیان کتاب "امام جعفر صادق مغز متفکر جان تشیع" را نوشته اند مایه شرمساری است اگر اماممان را فقط با نوحه و مداحی بشناسیم یا بشناسانیم.

امام صادق حق بزرگی به گردن همه کسانی دارد که خود را "شیعه" می نامند.

این حق را ادا کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 13:8  توسط مدرس زاده  | 

چه زود دیر شد!

دکتر قیصر امین پور شاعر وبلند آوازه و ادیب خوب روزگار ما ناگهان و غیر منتظره آن گونه که ویزه مرگ مردان بزرگ است از میان ما رفت.

همه پیام ها و تسلیت ها این شعر او را بر پیشانی خود دارند:

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

ناگهان چه زود دیر می شود.

دریغ و صد دریغ . یک بار دیگر جای یک بزرگ خالی شد که معلوم نیست پر خواهد شد یا نه؟ و یک بار دیگر مرگ یادمان داد که خوبانمان را قدر بدانیم اما نه آنچنان که زود دیر می شود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:40  توسط مدرس زاده  | 

گوشی همراه و کلاس درس

در این که ابزار های جدید ارتباطی چه مقدار زندگی همه ما را حتی آنها که کمتر از این ابزار ها استفاده می کنند تحت تاثیر قرار داده است جای بحث و تردید نیست اما اینکه همین ابزار های کار راه انداز بلای جان ما بشود - که شده است - بایست برای آن تدبیری به خرج داد.

آوردن گوشی همراه به کلاس درس و فراموشی در خاموش کردن آن به عمد یا به سهو عملا کار تدریس را مختل کرده است. در اوج بیان مطلب می بینی که دانشجو گوشی را زیر چادر و مقنعه خود برده با آن سوی خط صحبت می کند یا بارها شده است که دانشجو در میانه تدریس گوشی به دست از کلاس بیرو ن می رود که البته من به سهم خود نمی گذارم  دانشجو چنین کند و آزاد از کلاس خارج شود و اگر رفت دیگر اجازه بازگشت ندارد.

در بیرون کلاس هم که بیشتر دانشجویان روی سکو ها و جدول های لب باغچه نشسته اند و با هم پیامک و تصویر و آهنگ مبادله می کنند . در راهرو ها هم که صدای بلند زنگ گوشی و یا بلند حرف زدن امری عادی است.

ما را چه می شود ؟این همان ملت با فرهنگ و جوانان فرهیخته و متمدن آن است که به ارزش های اخلاق و فرهنگی علاقه نشان نمی دهد و برای تحصیل که همه سرمایه و زندگی اوست ارزشی قایل نیست.

با عذر خواهی از همه دانشجویان با فرهنگ و با اخلاق و دوست داشتنی که  روی سخن با آنها نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 9:22  توسط مدرس زاده  | 

شیدای ماه جمعه

اگر همه عاشقان و شیدایان را نگاه به ماه شب چهارده دردسر آفرین است و بر سودا و شیدایی آنان می افزاید مرا عصر جمعه ها حالت چنین است . در لا به لای خاطرات و نامه های ایام و راز ها و روزها یک عصر جمعه به گوشم خورده است که پیش و پس آن را نمی دانم از این رو چاره ای ندارم تا تمام عصر جمعه ها بشمارم و چشم به راه بمانم:

پنجره بی قرار تو کوچه در انتظار تو 

                                                 گوش به زنگ مانده ام جمعه عهد بسته را

نازنینم

مرا ببخش که از تمام ایام و هفته ها یک عصر جمعه را می شناسم و آن را هم بر تو منت می گذارم. بر من که در عاشقی ساده و روستایی ام و بیش از این چیزی نمی دانم ببخشای و خطایم را نادیده و دلم را به دیده بگیر.

نازنینم

دیشب شب  وصال دوستان و عاشقانت با تو بود : جان جهان دوش کجا بوده ای؟

کربلا؟ بقیع؟مسجد سهله؟ یا در دل شکسته گریه در گلو فرو برده ای؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 16:2  توسط مدرس زاده  | 

به تو می اندیشم

به مناسبت سالروز درگذشت فریدون مشیری این شهر زیبای او را تقدیم  میکند:

همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب

چیست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید روی ابن آبی آرام بلند

که تو را می برد این گونه به زرفای خیال...

من مناجات درختان را هنگام  سخر

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

رقص عطر یخ را با باد

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

نبض پاینه هستی را در گندم زار

همه را می بینم هکه را می شنوم

من به این جمله نمی اندیشم

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

تو بمان با من تنها تو بمان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:43  توسط مدرس زاده  | 

سالروز درگذشت فریدون مشیری

چهارم آبان سالروز درگذشت شادروان فریدون مشیری "شاعر کوچه " است در همه این سالها شعر های زیبای ا. زینت بخش رفتر و دیوان و دل و جان دوستداران شعر های احساسی و عاشقانه بوده است .

بسیاری شعر های او را نه خوانه اند که تجربه کرده اند و گریسته اند :

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیار تو لبریز شد از جام وجودم

یادم امد تو به من گفتی ا زا ین عشق حذر کن ....

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دیگر از آن عاشق آزرده خبر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کو چه گذشتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:35  توسط مدرس زاده  | 

خدایا

آنجا که چاره ها همه ناچار می شود و درمان ها به تو ختم می شود و نیاز و حاجت آدمی غرور و سطوت پوشالی او را فرو می ریزد و گناه برای لحظاتی از ذهن دور می شود شاید بهترین و زیبا ترین لحظه خلوت شکل بگیرد که بتوان << تو >> را در آن یافت . پس تو که می دانی عشق ما با تو کجا و چگونه شکل گرفت و هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ما را بی همه این فراز و نشیب ها که دل کوچکمان را سرشار از ترس بی پناهی می کند دریاب و درمان کن و دوستی مان را بپذیر که طعنه شیطان را بر نمی تابیم و خنده او  را که نیشی بر جانمان است به گریه یاس و نا امیدی اش بدل کن . آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 21:30  توسط مدرس زاده  |