استاد محمود شاهرخی (جذبه) شاعر نام آشنای معاصر هفته گذشته در تهران درگذشت ایشان متولد شهر بم بود و با حضور در حوزه های علمیه نجف و ایران تحصیلات قابل توجهی در زمینه علوم حوزوی داشت .
استاد شاهرخی در این سالهای پس از انقلاب در گروه شاعران متعهد و وفادار به انقلاب قرار می گرفت اما در این میان صفای باطن و رقت قلب و سلوک درست و خشوع قلبی او را هیچ کسی رقیب جدی نبود و مهم تر این که آزادگی نسبی را که همه ما در آرزوی آن هستیم از دست نداد و همین بس که پیام تسلیت رهبری را هم در سوک او چندان بازتاب ندادند.
دیدار های من با استاد شاهرخی اندک اما خاطره انگیز بود اما تماس هایم با ایشان لطف و صفای خاصی داشت که از شخصیت ایشان بر می آمد در سال ۱۳۸۲ در زلزله بم دهها تن از بستگان دور و نزدیک استاد از دنیا رفتند تسلیت و شعر دوستان ادیب و شاعر کاشانی که در روزنامه اطلاعات بازتاب یافت ایشان را آرامشی بخشیده بود که به تکرار باز می گفتند.
پیام های تبریک کتبی ام به ایشان هر سال بی پاسخ نمی ماند و استاد اگر چه در این چند سال آخر توان قلم برگرفتن نداشتند اما در اولین فرصت سال نو با تلفن ارادت مرا مشفقانه و پدرانه پاسخ می گفتند و اینها چیز هایی است که امروز او در عالم دیگر مهمان نور صفا و اخلاص نهفته در آن رفتارهاست و ما در گوشه خانه جان و دل آن را برای همیشه به یادگار نگه می داریم. خاک او پر نور باد .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:41  توسط مدرس زاده
|
در همين هفته اخير صفحه سه روزنامه اطلاعات كه به اخبار فرهنگي كشور اختصاص دارد عكس چند هنرمند و شاعر و مترجم و هنرپيشه و تهيه كننده را در خود داشت كه ناباورانه از ميان ما رفته اند:استاد شاهرخي،مهدي سحابي،نيكو خردمند،جمشيد لايق،شباويز و آيت الله نجومي(استاد خوشنويسي).
پاسخ به اين كه از اينان در زمان حياتشان چقدر ستايش و نكو گويي شده است چندان دشوار و پيچيده نيست به طور متوسط در باره همه آنها اندكي نزديك به هيچ .! حتي از شخصيتي مذهبي و فقهي چون آيت الله نجومي جز در همايش چهره هاي ماندگار چهار سال پيش ديگر اسم و نشاني در ميان نبوده است.
چرا چنين است و چرا چنين نباشد. به قول نويسنده تاريخ جهانگشاي جويني هنر اكنون همه در خاك طلب بايد كرد.
اين هنرمندان گرامي محصول چند دهه خون دل خوردن و نگران هنر بودن اند كه اين سان از برابر ما مي گذرند اگر قرار بوده است مرده پرست هم باشيم در اين سالها نشان داده ايم كه اين هنر را هم نداريم و با ميراث هنري گذشته و درگذشته خود چندان مهربان نيستيم.
آيندگان دعايشان و يادكردشان در باره ما چه خواهد بود؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:46  توسط مدرس زاده
|
استاد گرامي جناب دكتر سيروس شميسا چهره ماندگار زبان وادبيات فارسي اين هفته كه براي تدريس آمده بودند حالتي نه چون هميشه داشتند كه در پاسخ به پرسشم بيماري و جراحت همسرشان را برايم گفتند كه شنيدن آن درد و دريغ را بر جان مي نشاند.
استاد گفتند براي رفع گرفتگي رگ هاي قلب (آنژیوگرافی)همسرشان به بيمارستان قلب جماران مي روند كه آنجا آسوده تر و مطمئن تر باشند از قضا پزشك معالج كه روزانه دهها نفر را درمان مي كند با سهو و خطايي دو و نيم سانت ازسرخ رگ بيمار را پاره مي كند كه موجب خون ريزي شديد مي شود و در چند روز پس از اين عمل به ظاهر عادي و معمولي آثار ورم شديد در ناحيه شكم بيمار ، استاد را كه چند سالي پيش از دوره ادبيات فارسي، پزشكي خوانده اند به فكر فرو مي برد كه احتمالا خون ريزي داخلي در كار است و با تدبير خود و مشورت پزشكان ديگر ،با تهيه سونوگرافي و عكس رنگي پي مي برند كه آري در همه اين يك هفته خون ريزي شديد ادامه داشته است همه اينها يك سوي و اين كه پزشك مشكل ساز با ديدن آن عكس و سونو همچنان مشكل را انكار مي كند و از معرفي بيمار به جراح عروق خودداري مي كند در سوي ديگر.
باز با تدبير استاد شميسا و مشورت با ديگر پزشكان سرانجام دكتر ايرج فاضل وزير بسيار پيشين بهداشت و رييس كنوئني فرهنگستان علوم پزشكي در حالي كه روز جراحي اش نبوده است تلفني اطاق عمل را آماده مي كند و بيمار با عملي جراحي بسيار حساس و دشوار جان به سلامت مي برد.
دكتر شميسا مي گفت آن دكتر متعهد مقيم جماران در پاسخ به اعتراض من به جاي عذرخواهي و همكاري در ادامه درمان گفته است همسر شما توكل به خدا كم داشته است!!! و آن دكتر آمريكا درس خوانده و ۰۰۰ در اتاقش نوشته است كه بيمار هر چه مي خواهد بنا به توان خود پول بدهد ( به ياد آوردم كه در استيضاح اين وزير يكي از جرم هايش تحصيل در آمريكا بود!) در همین حال استاد دکتر راستگو گفت که پدر همسرشان که مرد سید و روحانی است هفته گذشته همین مداوا را در تهران و به دست یک خانم دکتر ارمنی انجام داده است !و چقدر از منش و روش انسانی این پزشک غیر مسلمان تعریف کرده است.!
اميد دارم پزشكان ارجمند از اين نقل بنده مكدر نشوند اما سخن اينجاست كه پزشكان ما كه كار خود را با سوگند آغاز مي كنند و قداست و ارزشي خاص در كارشان نهفته است چنين مواردي را در ميان خود دارند آنها كه در آغاز كار و كسبشان قسم صدق نخورده اند پس چه مي كنند ؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:18  توسط مدرس زاده
|
فردا روز معجزه تقویم ایرانی است روز هشتم از ماه هشتم از سال هشتم از دهه هشتم قرن چهارده خورشیدی روز میلاد امام هشتم ماست که مهربانی و بنده نوازی و لطف مثال زدنی اش را کمتر کسی است که تجربه نکرده باشد.
از ژرفای جان زاد روز این امام آسمانی و نورانی را به یک یک دوستان و سروران گرامی شادباش می گوید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:18  توسط مدرس زاده
|
امروز اول آبان ماه در تقویم مناسبت های رسمی و فرهنگی به نام روز نکوداشت "ابوالفضل بیهقی" نویسنده معروف و نام آور قرن پنجم هجری و صاحب کتاب مستطاب تاریخ بیهقی نامگذاری شده است.
به عنوان معلمی که در این ده سال اخیر در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیات فارسی این کتاب را درس داده است و البته هنوز به ژرفای اندیشه و رفتار این مرد بزرگ ایرانی و آزاده پی نبرده است برای آگاهی بیشتر دوستان چند نکته را یادآور می شود.
۱- کتاب تاریخ بیهقی در حجم امروزی اش بخش بسیار اندکی از کتاب اصلی است که در طول روزگاران و حتی به دلایل سیاسی از میان رفته است و همین مقدار اندک نشان دهنده قدرت و ارزش های قلم نویسنده است.
۲- موضوع اصلی این کتاب شرح حوادث و اتفاقات ۱۰ سال حکومت مسعود پسر سلطان محمود غزنوی است که بر اثر نفوذ سیاسی و قدرت پنهانی که دارد با رفتاری که امروز به آن کودتا می گویند برادر خود امیر محمد را که شش ماهی پس ار پدر بر مسند قدرت بود برکنار و بازداشت کرد و به جای بر تخت نشست.
۳- مسعود غزنوی در ده سال حکومت خود با ارتکاب اشتباهات آشکار و جبران ناپذیر مانند بازداشت و کور کردن برادر و قلع و قمع مردان با جربه سیاست و کشور داری و سپردن امور به گروهی جاه طلب و کینه ور و بی تجربه و از همه مهمتر سرمست شدن از قدرت سیاسی و پناه جستن به عیش و نوش کار ملک و ملت را تباه و به قول بیهقی "ناخوب" کرد.به گونه ای که ترکان سلجوقی با کمتر مانعی وارد قلمروش شدند و مسعود با شکست سنگین خوردن در دندانقان مرو خود نیز کشته شد.
۴- شگفت این که در مرگ مسعود آن برادر کور شده(محمد) همچنان زنده است و پسرش به جای مسعود به حکومت می رسد که گردش شگفت انگیز قدرت در دست این و آن و به میدان آمدن کنار رفته ها را به ما نیز گوشزد می کند!
۵- از آنجا که برخی رفتار های سیاسی بازتاب یافته در کتاب بیهقی در همه این هزار سال پس از او به ویژه در این دهه های نزدیک به ما مصداق پیدا کرده است توصیه می کنیم اهل میز و ریاست و سیاست و کیاست بخش هایی از این کتاب را بخوانند تا ببیند قدرت چگونه در دست این و آن جابجا می شود.
اول آبان روز بیهقی را در حالی گرامی می داریم که در ایران ما او را به نام پارک سوار معروف در تهران می شناسند ! و نه نویسنده ای ارجمند و گرامی که حق بزرگی بر گردن زبان فارسی دارد.
میراث معنوی و فرهنگی و مفاخر خود را پاس بداریم.
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:40  توسط مدرس زاده
|
هر چند سخن گفتن از مناسبتی که پسوند ملی داشته باشد در این روزها و ماهها نزد برخی اهل تعصب گناهی نابخشودنی است اما نمی توان به این دلیل از بیستم مهمر ماه روز ملی نکوداشت حافظ یاد نکرد به ویژه این که پس از ثبت و اجرایی شدن این ابتکار فرهنگی در دولت سید محمد خاتمی بسیاری از کشورهای نامدار جهان روز ۱۲ اکتبر را که برابر با همین مناسبت در تقویم ماست گرامی می دارند و مایه شرمساری است که ما در کشور زادگاه و خاستگاه حافظ در و دیوار را نگاه کنیم و بی خیال از کنار موضوع بگذریم.
پیشتر هم گفتیم که ای کاش روز ملی نکوداشت حافظ به اندازه روز آتش نشانی و یا روز ملی کاهش بلایای طبیعی در جامعه و ادارات و مدارس ایران زمین مطرح می شد اما دریغ و صد دریغ ...
نتیجه این شده است که در نهایت این غفلت ها و سهوها و دلخوش چیزهای دیگربودن یک دیپلمات آرژانتینی به خود اجازه می دهد پنج تن عتیقه و. اشیاء نفیس را بسته بندی و آماده خروج از کشور کند(دیگر کار از یکی دو تا نمونه عتیقه گذشته و با تن و خروار کارشان می گذرد!) و یا این که کشور جمهوری آذربایجان موسیقی ایرانی عاشیقلار را به نام خود در یونسکو ثبت می کند.
اگر قرار است فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی و اسلامی مایه اعتبار و آبروی ما باشد و عقب ماندگی و نداشته های ما در بخش های دیگر را بپوشاند این رسم و راهش نیست ما در زمینه شعر و ادبیات از همان شعار دادن های معمولی هم که در برخی زمینه های دیگر بر آن اصرار داریم عقب هستیم و این یعنی دور شدن از هویت ملی و فرهنگ اصیل ایرانی.
اگر می خواهیم سرانه مطالعه را افزایش دهیم و سطح فرهنگ عمومی و رفتاری مردم را بالا ببریم فقط و فقط می توانیم با شاهنامه و دیوان حافظ و آثار ناب سعدی و مثنوی مولوی و دهها اثر آبرومند دیگر راه را نشان مردم دهیم و آنان خود به خود کارشان را دنبال خواهند کرد و به هدف خواهند رسید.
وقتی رهبری انقلاب میزان ارادت و دوستی با حافظ را تعیین کرده اند اگر استاندار و فرماندار و رییس آموزش وپروش و دانشگاه در این زمینه کوتاهی می کنند مطمئن باشید جز محافظه کاری و حفظ موقعیت و در لاک امن و امان فرورفتن چیزی دیگر علت و باعث آن نیست.
چه بخواهیم و چه نخواهیم حافظ حافظه ماست و بخشی از آبروی فرهنگی ما وابسته به گرامی داشت اوست پس به شعر او روی آوریم که خود گفت: زکارها که کنی شعر حافظ از بر کن و تاکید کرد که حیف اوقات که یکسر به بطالت برود و مباد که :بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:36  توسط مدرس زاده
|
اخیرا یکی از استادان ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان در جایی گفته بود که حافظ اصفهانی الاصل است ! و رسانه ها و سایت های خبری هم که این روزها حرف و خبری برای درج و انتشار ندارند! این موضوع را با آب و تاب دنبال کرده اند و از دانشگاه شیراز هم خبر می رسد که پاسخ داده اند او شیراز ی است.
ظاهرا در این سالهای نزدیک به ما بحث مصادره مشاهیر و نام آوران علمی و هنری جاذبه خاص خودش را داشته است به گونه ای که همین امروز اماراتی ها ادعا کرده اند فردوسی شاهنامه را به تنهایی نسروده ( و لابد به گمان آنها ادیبی عرب زبان او را یاری رسانیده است؟!) و نیز عرب دانستن ابن سینا و ...
در داخل کشور هم چند سال پیش در همین دانشگاه اصفهان بحث شد که ابن سینا در اصفهان دفن است و نه در همدان و حتی محلی را هم به عنوان آرامگاه او معرفی می کردند!
برای ما کاشانی ها هم بحث کلیم همدانی و کلیم کاشانی را برخی ادیبان خراسانی که ناگفته و نا نوشته ادبیات کاشان را رقیب خود می دانسته اند باز کرده اند که ماجرایی دیگر است.
به هر روی از بحث حافظ دور نشویم و چند نکته کوتاه را اشاره می کنم:
۱- در سالهای دانشجویی ام ـ که یاد باد آن روزگاران یاد باد ـ میان استاد فقید محیط طباطبایی و برخی استادان دیگر در نشریه وزین نشر دانش همین مباحث مطرح بود که به جایی نرسید یا اگر رسید این بود که دو طرف اصفهانی یا شیرازی بودن حافظ را برای خود محفوظ و محترم دانستند.
۲- حافظ در دیوان خود اشاراتی به اصفهان دارد از جمله این که می گوید: زنده رود و باغ کاران یاد باد اما در مقابل آن به صراحت می گوید:
اگرچه زنده رود آب حیات است ولی شیراز ما از اصفهان به
۳- از نظر سبکی تشخص ستایش از شیراز و طبیعت افسون گر این شهر که کاری می کند که نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد آن حافظ را به سیر و سفر اجازت نمی دهد در دیوان خواجه چنان است که اگر اجداد حافظ را هم از اصفهان بدانیم خود او دیگر مطلقا شیرازی است.
۴- در دیوان حافظ اشعاری اندک به لهجه شیرازی (و نه لهجه اصفهانی ) سراغ داریم که نشانه دیگری از این انتساب و تعلق خاطر حافظ به شیراز است.
۵- نکته آخر هم این که در این وانفسای حضور نفس گیر جومونگ و سوسانو و... در عرصه فرهنگ عمومی ایران امروز پسندیده تر آن است که به جای درنگ در چنین مسایلی که اثبات آن هم عجالتا درمانگر دردهای کنونی ما نیست کاری کنیم که مردم بیشتر و بهتر با حافظ و دیگر مشاهیر ایرانی زندگی کنند و از نسخه های شفابخش آنان برای رفع این همه درد نهان که مجال آه هم در آنها نیست بهره مند شویم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:36  توسط مدرس زاده
|
فرا رسیدن "عید فطر" جشن بندگی و پرهیزگاری را به همه دوستان و همراهان این صفحه صمیمانه شادباش می گویم و از خداوند بزرگ بهره مندی همه آنان از فضایل و رکات ماه مبارک رمضان را خواستار است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:46  توسط مدرس زاده
|
دیشب به میزبانی انجمن حمایت زندانیان و کانون نشر فرهنگ اسلامی کاشان یک بار دیگر در طی بیست سال گذشته در شب شعر داخل زندان کاشان و در جمع زندانیان که امروز مددجو خوانده می شوند شرکت کردم.
دوستان شاعر همت کردند و شعرهای طنز و جدی خوبی را خواندند که موجب انبساط خاطر این گروه گرفتار شد وقتی پشت میز خطابه قرار گرفتم از دیدن این همه چهره جوان و به خطا رفته و البته بعضا معصوم و گرفتار شده دچار بهت و شگفتی شدم.
در سخنانم به زندانیان گوشزد کردم که از فرصت مغتنم محاسبه نفس و مرور گذشته ای که این سرنوشت تلخ را برایشان رقم زده است غافل نشوند و تاکید کردم که در بیرون این فضا و پشت این دیوار ها دزدانی پیدا می شوند که ظاهرا هم خوشنام اند و هیچگاه گرفتار نمی شوند زیرا عمری در کار فروش آب با شیر هستند!
در پایان هم شاعران و ادیبان حاضر و برخی افراد نیکوکار و اعضای انجمن حمایت زندانیان در جلسه ای با حضور فرماندار کاشان به بررسی مسایل و مشکلات خانواده های زندانیان پرداختند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:53  توسط مدرس زاده
|
اخیرا شهرداری یکی از شهر های مقدس کشور در اقدامی از سر تعهد و آگاهی! نام بلواری را از ایرج میرزا به نام یکی از مشاهیر دوره پهلوی تغییر داده است که صرفا توانسته بود در مقطعی از مسلک سیاسی خود که شرق زدگی(حزب توده) بود عدول کند و ...
شگفت این که بانیان این تغییر در پرده ای که نصب کرده اند به صراحت از عدم تعهد دینی ایرج میرزا به عنوان دلیل این ابتکار خود نام برده اند. در اینجا ذکر چند نکته را خالی از ضرورت نمی بیند.
۱- آیا اعضای محترم شورای شهر یاد شده(در واقع یاد نشده) با ایرج میرزا در ۸۰ سال پیش حشر و نشر داشته اند و دیده اند که او تعهد دینی نداشته است؟
۲- آیا این دوستان متعهد می دانند که صاحب این نام جدید بر اثر کدام نوع زیاده روی در کلبه خود ایست قلبی می کند و جهان فانی را ترک می کند ؟
۳- با این وجود دوستان شورای آن شهر توضیح دهند با کدام محک و معیار تعهد دینی این دو شخصیت را سنجیده اند و به این نتیجه رسیده اند.
۴- آیا ناممکن است که هر بنده نوعی و یا هر هنرمند نوعی در کارنامه خود بازی در فیلم های ارزشی و یا نوشتن سفرنامه حج و یا کارهایی آیینی از این دست را داشته باشد و در خلوت خود گاهی از سر ظلومی و جهولی پیاله ای برنگیرد؟
۵- در این صورت ما ناخواسته به رفتارهای دو گانه و زندگی های دو زیستی با ظاهری آراسته بها نداده ایم؟
۶- بی آن که پس از هشتاد سال در پی تطهیر ایرج باشیم آیا گناه او این نیست که به آسانی از باده و ساده و تریاک به عنوان تفنن ها و سرگرمی ها یاد می کند اما چشم ریا و نفاق را از حدقه در می آورد و اگر او نیز رفتاری دو گانه و ظاهری داشت ارجمندی اش بیش ار اینها نبود؟
۷- همین که در دوره پهلوی یادکردها از ایرج محدود بود و نیز در روزگار ما آیا معنی ای جز این دارد که حرف های او مورد پسند برخی ها نیست.
۸- از یاد نبریم که ایرج شاهزاده ای قاجاری است اما به رغم اجدادش در ایران دوستی و ملی گرایی به نسبت کارنامه ای قابل قبول دارد.
۹- آخر سخن هم این که دوستان متعهد و یقه بسته و تسبیح به دست آن شورای شهر سخن ناب پیامبر را فراموش کرده اند که از مردگان خود به نیکی سخن برانید (حتی پس از هشتاد سال و حتی برای کسی چون ایرج میرزا)
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 20:55  توسط مدرس زاده
|