به مناسبت روز نکوداشت ابوالقاسم فردوسی در ۲۵ اردیبهشت غزلی را وصف این حکیم بزرگ و بی تکرار ایران زمین سروده ام که در وبلاگ "پژواک کانون" درج شده است .
دوستان عزیز لطف کنند با خواندن این شعر بنده را از دیدگاه خویش آگاه فرمایند. با سپاس
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:35  توسط مدرس زاده
|
بيست و پنجم ارديبهشت در تقويم رسمي به نام روز ملي نكوداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي ثبت شده است كسي كه همين زبان فارسي كه با آن از او ياد مي كنيم مديون فداكاري و از خودگذشتگي اوست.
زندگي شخصي فردسي سراسر سرشار از آموزه هاي بلند اخلاقي و تربيتي و فرهنگي است و كافي است لحظه اي تصور و تجسمي از اوضاع شعر و ادب فارسي آن روزگار را داشته باشيم آنگاه به عظمت شان و بلندي طبع و آزادگي فردوسي پي خواهيم برد كه فقط يك قلم آن چشم فرو بستن بر برق سكه هايي است كه مشت مشت و كيسه كيسه از دربار سلطان محمود غزنوي به خانه عنصري ها سرازير بود.
اين سي سال در خانه نشستن و همه دارايي موروث و مكتسب خويش را صرف زبان فارسي كردن هم گونه اي جهاد بي تكرار از سو اوست كه چون شاهنامه در همه اين هزار سال بي رقيب و بي همتا مانده استو پس از او هر چند سعدي ها و حافظ ها با حفظ همين روحيه آزادگي و بزرگ منشي و ايران دوستي كار را دنبال كردند اما اين شيوه بر فردوسي ختم شده است.
با اين وجود به نظر مي رسد آن گونه كه بايد و شايد از مقام و جايگاه او ياد نمي شود و كوشش هايي جدي براي شناساندن بيشتر و بهتر او به جوانان و نوجوانان در جريان نيست.
پاسداشت فردوسي در واقع نكوداشت مردمي و وطن دوستي و باورمندي است و هر كدام از ما مي توانيم با كمترين هزينه و با بيشترين شوق و شور نام و نشان او را روشنتر و تابناك تر سازيم هر چند كه او با اين كوشش هاي ما كسب اعتبار نخواهد كرد اما ما موفق خواهيم شد جامعه اي ايران امروز را كه سر در گريبان بحران هاي گوناگون هويتي و شخصيتي فرو برده است آرام و آسوده سازيم.
روز ملي نكوداشت فردوسي گرامي باد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:12  توسط مدرس زاده
|
اكنون كه به سوك درگذشت پدرهمسر گرامي ام شادروان
حاج اصغر كهكشاني
نشسته ام
از ابراز محبت و بيان تسليت همه دوستان عزيز و ارجمند كه با تلفن و پيامك و حضوري با اين فقير و همسرم اظهار همدردي و مهرباني كرده اند صميمانه تشكر مي كنم.
خداوند پاداش مهر همه عزيزان را در دو سراي به ايشان دهاد
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:23  توسط مدرس زاده
|
شانزدهم اردیبهشت سالروز درگذشت شاعر نامدار معاصر حسین منزوی است که در سالهای پایانی زندگی اش به راستی منزوی و تنها مانده بود.
منزوی توفیق داشته است در شعر معاصر گامی بلند در ترویج"غزل نو" بردارد. شیوه ای که علاقه مندان به ادب معاصر را اگر چه از شعر نیمایی بی نیاز و روگردان نمی ساخت اما اندکی در شوق و شور آنان به نیما تردید پیش می آورد.
منزوی در سالهای نخست انقلاب اسلامی با آرمان های انقلاب همراه شد و شعر : در به سماع آمده است از خبر آمدنت ... را برای ورود امام خمینی به ایران سرود و همین شعر در نامه منظوم مهدی اخوان ثالث به امام جمعه وقت تهران(آیت الله خامنه ای) مورد اشاره قرار گرفت اخوان از مقام معظم رهبری درخواست کرده بود که به منزوی از کار دور افتاده در وزارت ارشاد کاری بدهند که این درخواست عملی می شود.
در دولت سید محمد خاتمی آن گونه که منش فرهنگی این دولت بود به منزوی روی خوش نشان داده شد و مراسم نکوداشتی برای شاعر برپا شد اما در این سالهای اخیر آن گونه که انتظار داریم اقدامی صورت نگرفته است.
به هر روی منزوی شاعر قابل احترام در تاریخ ادب معاصر ماست که شیوه شاعری اش مشوق و محرک بسیار کسان در سرودن شعر با ترکیبات و تعبیرهای کاملا نو در قالب غزل بوده است.
نام و یادش گرامی باد که زندگی اش آن گونه که خود در بهترین غزل عاشقانه اش سرود جز تلخی نبود:
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:16  توسط مدرس زاده
|
این هفته سالروز رسمیت یافتن زبان فارسی در سال ۲۸۸ قمری به دست سامانیان در سراسر سرزمین ایران تاریخی بود که این رسمیت و اعتبار همچنان تا امروز ادامه پیدا کرده است.
اما متاسفانه نه در این روز که تقریبا هیچ روزی از سال جشنی برای زبان فارسی و نکوداشت آن برپا نمی شود و مایه تاسف است که دستگاه های عریض و طویل مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز گسترش زبان فارسی و انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی و انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی و کرسی های ادبیات فارسی در سراسر کشور مناسبتی از این دست را نادیده می گیرند و از کنارش می گذرند و این در حالی است که به هزار و یک دلیل حفظ و پاسداشت زبان فارسی از بایسته ها و واجبات فرهنگی ای است که بر عهده همه ماست.
امید است این یادکرد کوتاه و اندک ادای دینی باشد به زبان شیرین پارسی .
پایان سخن بخشی از مثنوی بلند استاد فقید دکتر حسین خطیبی در نکوداشت زبان فارسی است:
ای زبان پارسی افسونگری هر چه گویم از تو زان افزون تری
ای زبان پارسی در کار باش رهگشای راه ناهموار باش
می شتابد مرکب چالاک تو من عنان بر بسته بر فتراک تو
دست چون یازم تو را با پای لنگ اندکی آهسته تر لختی درنگ
تو به فردوسی توان بخشیده ای از توان برتر روان بخشیده ای
حافظ ار بر شد به بام آسمان نردبانش خود تو بودی ای زبان
چالش سعدی به نیروی تو بود آب یان سرچشمه از جوی تو بود
گر غزالش در غزل شد رام او دانه پاشیدی تو اندر دام او
داشت نامی گر نظامی از تو داشت توسنش این تیزگامی از تو داشت
بر سر خوان تو مهمان تو بود گر سنایی هم ثناخوان تو بود
"مثنوی را هم تو مبدا بوده ای گر فزون شد تو بر آن افزوده ای"
اسب تازی در سبق یار تو نیست گر بتازی کس جلودار تو نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:24  توسط مدرس زاده
|
اول اردیبهشت ماه هر سال با نام چهار شاعر و شخصیت ملی و بین المللی و جهانی عجین شده است. هم نکوداشت شیخ اجل سعدی شیرازی در سراسر جهان است که مایه افتخار و سند ماندگار فرهنگ و اخلاق و ادب و هنر ایرانی است و نیز سالروز درگذشت شاعر و ادیب بلند آوازه ایران معاصر استاد محمد تقی بهار(ملک الشعرا) است که نقش او در جریان های ادبی معاصر و تاسیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و نگارش کتاب هایی محققانه بر کسی پوشیده نیست.
همچنین اول اردیبهشت سی و چهارمین سالروز درگذشت شاعر شاپرک و شقایق سهراب سپهری است که با همه شهرت و آوازه اش در ادبیات جهانی بنا به پاره ای ملاحظات کمتر به او پرداخته شده است.
نیز همین روز برابر است با روز درگذشت شاعر مسلمان و فارسی زبان سرزمین شبه قاره علامه محمد اقبال لاهوری که ارزش کار هنری او در پاسداشت زبان پارسی در سرزمینی دیگر قابل ستایش است هم چنان که تبیین دوباره اندیشه های عرفانی مولانا و پیوند دادن آن با ادبیات فرنگ هنر ماندگار اوست.
آن گونه که سپهری گفته است :شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند و صمیمانه امیدواریم جامعه ما به این میراث داران خرد و روشنی ارج نهد و پیام و نام آنان را پیش چشم خویش داشته باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:40  توسط مدرس زاده
|
بانوي نامدار فرهنگ و ادبيات ايران زمين شادروان دكتر قمر آريان همسر استاد فقيد دكتر عبدالحسين زرين كوب چند روزي است كه از ميان ما رفته است.
مرگ ايشان پس از يك دوره طولاني بيماري يادآور مرگ جانكاه همسرشان استاد زرين كوب در سال 1387 است هم چنان كه در دوران حيات هم نام هر كدام به ميان مي آمد شنونده ياد همسر ايشان مي افتاد و به اقرار و اعتراف همگان و بهتر از آن به باور خود استاد زرين كوب فقفط وجود چنين همسري مهربان و فداكار مي توانست زرين كوب را چنين زرين كوب سازد.
نسل ما معمولا نسلي است كه كم خاطره است و فضاي حاكم بر روابط اجتماعي و فرهنگي و هزار و يك دليل ديگر باعث شده است كه ما فقر خاطره داشته باشيم و از اين جهت است كه حتي شخصيت هاي نامدار بيشتر از طريق اطرافيان معدود و محدو بازشناسي و معرفي مي شوند.
چند خاطره كوتاه بنده از خانم دكتر قمر آريان و نيز استاد زرين كوب چنين است:
مهر 1373 - كرمان
در پايان همايش كرمان شناسي و هنگام قدم زدن در بازار كرمان در معيت استاد و زرين كوب و همسرشان خانم آريان اين بنده را مورد اشاره و نواخت قرار داد و گفت كه به عبدي(دكتر عبدالحسين زرين كوب كه معمولا همسرشان با اين نام ايشان را خطاب مي كردند) مي گفتم كه سخنراني شما...
امروز كه با خويش فكر مي كنم( و حتي گاهي به دانشجويان در نقل اين خاطره مي گويم) اوج تشويق و دانشجو پروري اين دو بزرگوار بر من روشن است كه با مقام شامخ علمي از يادكرد يك سخنراني دانشجويي كوچك ابا ندارند و از سر تشويق به روي او مي آورند كه چه كرده است در حالي كه واقعا آن سخنراني چيزي نداشته است كه استاد زرين كوب با تواضع تمام بفرمايد:استفاده كرديم.
مهر 1383 - بروجرد
در همايش بزرگداشت مقام علمي استاد زرين كوب در زادگاهشان بروجرد خانم دكتر آريان تنها و غمين شنونده مطالب استادان در سوك عبدي عزيز است.
اين فقير هم در سخنان خود به مناسبت به سبك شخصي استاد زرين كوب اشاره اي داشتم كه با تاييد و استقبال ايشان رو به رو شد و آن سخنراني در جمع پنج سخنراني برتر قرار گرفت.
آذر 1383 - منزل تهران
دوست عزيز جناب آقاي ناهيد كه مونس و همراه هميشگي خانواده استاد زرين كوب بودند تلفن زد وگفت خانم دكتر آريان براي سپاس از سخنراني شما يك دوره آثار استاد زرين كوب را اهدا كرده اند و قرار شد به منزلشان برويم.
چند روز بعد كه براي عيادت استاد دكتر دادبه به تهران رفتيم به همراه دوست و همكار فاضل جناب دكتر سعيد خيرخواه به منزل خان دكتر آريان رفتيم . در آنجا به خوبي عطر خوش فضل و دانش نقش خاطره زندگي استاد زرين كوب آشكار بود.
خانم آريان براي ما خاطره تماس تلفني مقام معظم رهبري با استاد زرين كوب را بيان كردند كه ايشان پس از خواندن داستان درخت دهكده و گريست بر غربت ايران و زبان فارسي در آن سوي ارس به استاد زرين كوب تلفن مي زنند و از ايشان تشكر مي كنند. استاد زرين كوب در چاپ اين داستان واره در كتاب حكايت همچنان باقي اين جملات را افزوده اند: تقديم به آن بزرگ كه نوشته را خواند و گريست و نام زنده باد ايران را بر آن پسنديد.
در آن ديدار پيشنهاد كرديم يك دوره آثار استاد را هم براي كتابخانه دانشگاه آزاد اسلامي كاشان اهدا كنند كه چنين هم شد.
از خداوند شادي روح اين بانوي بزرگ را ( كه بزرگترين فداكاري اش چشم پوشي از نعمت و طعم خوش مادر شدن براي ياري رساندن همسرش در پاسداشت فرهنگ ايران زمين است) درخواست مي كنيم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 7:37  توسط مدرس زاده
|
در اوج گرفتاری های ایران در قرن ششم هجری بالا گرفتن آتش تعصبات مذهبی مزید دردها و رنج های جامعه ای است که در هر حال به پیشرفت نیاز داشته است.
در نیمه قرن ششم ناگهان کتابی در رد عقاید و رفتارهای شیعیان کتاب فضائح الروافض(رسوایی های شیعیان) نوشته می شود که بلافاصله با همت و اقدام فقهای شیعه در ری کتاب نقض به دست فقیه و عالم نامدار عبدالجلیل قزوینی نوشته می شود که از سوی شیعیان در پاسخ به نام آن کتاب هتاک به مثالب النواصب(بدی های اهل سنت) معروف می شود.
هر دو کتاب در نوع خود دانشنامه ای برای شناخت دیدگاه ها و دفاع های اصحاب مذاهب اسلامی است که در نوع خود خواندنی و روشنگرانه است و اگر برخی روحانیون کم سواد که به مقام روحانی کاروان های حج می رسند آن را مطالعه کنند می توانند با طلبه های جوان وهابی به بحث بنشینند و آنان را ضربه فنی کنند!
امسال بزرگداشت عبدالجلیل قزوینی برگزار می شود و مقاله عبدالرضا مدرس زاده بررسی ساختار نثر این کتاب است که برخی ارزش های ادبی و اشارات تاریخی آن شایان توجه است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 10:19  توسط مدرس زاده
|
دوشنبه شب در جلسه هفتگي انجمن شعر و ادب كانون نشر فرهنگ اسلامي كاشان در محل فرهنگسراي مهر مطابق معمول هر هفته خوانش بخشي از بوستان سعدي انجام مي شد و داستان معروف با مطلع:
شكر لب جواني ني آموختي كه جان را بر آتش چو ني سوختي
خوانده مي شد. اين جانب در توضيح بيت گفتم شكر لب يعني شيرين لب كه صفت معشوق است و در سراسر شعر سنتي فارسي سابقه دارد و يكي دو شاهد شعري را هم آوردم . برخي از دوستان حاضر شكر لب را با توجه به معني امروزين آن يعني لب شكافته معني كردند و گفتند جواني كه لبش شكافته بود و ني مي نواخت و با آن حالت زار ني نوازي دل به حالش مي سوخت!
تاكيد اين فقير اين بود كه در متون ادب فارسي چنين تعبيري به كار نرفته است و بعد كه لغت نامه دهخدا را ديدم يافتم كه تاپيش از دوره صفويه و سبك هندي شكر لب به معني لب شكافته به كار نرفته و نخست بار لغت نامه هاي هندي مانند آنندراج اين تعبير را البته بي شاهد شعري نقل كرده اند و دهخدا هم با استناد به فرهنگ پيش از خود (كتاب ناظم الاطبا) ونيز يادداشت شخصي اش اين اصطلاح پزشكي را آورده است.
به نظر مي رسد با توجه به اين كه برخي ميوه ها مانند خربزه و هندوانه و مانند آن به هنگام شيرين بودن بيش از حد معمول شكاف برمي دارند لب هاي مادرزادي شكاف خورده را به همين اعتبار شيريني لب شكري گفته باشند تا شايد گونه اي دلجويي براي دارنده اين نقص باشد كه البته مانند تعبيراتي چون چراغعلي به معني كور و زلف علي به معني سر بي موي از طنز ايراني هم خالي نيست. والله اعلم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:55  توسط مدرس زاده
|
اگر در اين روزهاي آغاز سال ادعا شود كه اوضاع"پست خانه مباركه" چندان خوب و خوش نيست شايد خستگي بر تن نامه رسانان سخت كوشي بماند كه اين روزها انبوه نامه ها و كارت هاي تبريك نوروزي را به مقصد رسانيده اند اما واقعيت انكار ناپذير اين است كه اوضاع نامه رساني مانند اوضاع بانك مركزي و مهارت مجريان در مهار گراني و ... چندان تعريفي ندارد.
داستان چنين است كه امسال مانند همه دو دهه گذشته اين فقير براي برخي از سروران و استادان و دوستان خويش كارت تبريك فرستاده است و هنوز عقيده ام بر اين است كه با وجود رايانامه و پيامك و امثال آن، احترام و ارزش و اعتبار و شوق و شادي نهفته در نامه اي كه براي كسي فرستاده مي شود و آن عزيز در نقطه اي ديگر دريافت مي كند جايگزيني ندارد.
نكته زيبا آنجاست كه برخي از اين سروران در پاسخ به گونه اي كه مي خواهند بنده را تشويق كرده باشند مي فرمايند كه منتظر چنين مكتوبي بوده اند.
اما مشكل اين جاست كه برخي(فقط برخي) نامه رسانان محترم به دليل اين كه نامه در دست آنها سفارشي و پيشتاز نيست به گونه اي از خود سلب تعهد مي كنند و در نرساندن نامه به مقصد ابايي ندارند(با اين تصور كه دست فرستنده براي پيگيري به جايي بند نيست)
آنان به فراستي شيطنت آميز دريافته اند كه نامه بي رسيد و قبض چندان ارزش دل سوزاندن ندارد و به دست طرف نرسيد هم نرسيد.
اين وضعيت كه مشابه نرسيدن برخي پيامك ها به مقصد و محاسبه هزينه آن به حساب فرستنده مي باشد گوياي برخي ناهنجاري ها در نظام اداري ما مي تواند باشد و از طرفي ريشه در فرهنگ سرسري گرفتن كار و ديمي رفتار كردن و از تعهد و دلسوزي كم گذاشتن هم ناشي مي شود.
براي ما كه با ديدن پليس كمربند ايمني را روي شكم خود مي اندازيم تا صرفا از مقابلش رد شويم و هزاران ظاهر كاري ديگر ،البته اشكالي ندارد كه نامه بي قبض و رسيد و ثبت نشده را هم درجايي سر به نيست كنيم و خود را راحت كنيم. البته هنگامي كه ياد حرفهاي نامه رسان زحمت كش تهراني مي افتم كه مي گفت ماهانه چهارصد هزار تومان دريافتي اوست به او حق مي دهم كه هر روز زودتر از شر چنين نامه هايي رها شود و در جايي ديگر كار كند.
در كتاب چهار مقاله نويسنده مي گويد چون تركان سلجوقي بر ايران حاكم شدند نخست ديوان بريد(نامه رساني) را از بين بردند باقي براين قياس توان كرد.
وقتي نامه اي از كاشان تا نطنز(60 كيلومتر فاصله) پانزده روز در راه باشد و تا نامه قبض و رسيد نداشته باشد (كه براي اين قبض داشتن بايد پانصد تومان را دوهزار و پانصدتومان پرداخت) اميدي به بهبود اوضاع نيست.
اين بيت زيباي صائب را ختام گفتار خويش قرار مي دهم و از طرف پست خانه مباركه محمودي از كساني كه نامه تبريك بنده به آنان نرسيده است عذر مي خواهم:
خجالت مي كشم از نامه هاي بي جواب خود كه بار خاطر آن رخنه ديوار مي گردد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 17:53  توسط مدرس زاده
|